صلح یا جنگ؟!

صلح یا جنگ؟ !
                                                                                                               

اگر بخواهیم حوادث تاریخی هردوره را در یک قالبی از پیش ساخته شده بریزیم و بررسی و داوری کنیم به یقین به اشتباه افتاده ایم. مثلا این که برخی اذهان نمی توانند بپذیرند که امام علی(ع) با معاویه جنگ کند و بعد پسرش حسن بیاید و با همان آدم معاهده صلح امضا کند. و اندکی پس از امام حسن، برادر او امام حسین(ع) بازهم از در جنگ با پسر معاویه برخیزد و با تیر همان ها به شهادت برسد، این سیاست دوگانه برای این اذهان پذیرفتنی نیست.

 این افراد در بررسی مسائل، قالب مشخصی دارند که همۀ حوادث را در  همان قالب می ریزند و داوری می کنند. مثلا در ذهن این آدم ها واژه امام همیشه با جنگ همراه است. وقتی امامی با دشمن خود صلح می کند، برای شان پذیرفتنی نیست. چنین داوری در باره مسائل تاریخی سخت خطاست. زیرا هر زمان، شرایط خاصی خود را دارد. هرموقعیت، چیزی را ایجاب می کند که موقعیت های دیگر نمی کند. هرحادثه باید با نظر داشت مجموعه شرایط و او ضاع و احوال زمان خودش مورد ارزیابی و داوری قرار بگیرد.

زمینه های صلح و جنگ

ما بر این باور هستیم که همۀ پیشوایان ما در پی صلح و آرامش مردم هستند؛ صلح و امنیت جامعه یک ارزش ثابت است. تنها در شرایط صلح و امنیت است که ارزش های دینی و خصلت های انسانی شکوفا می شوند. جنگ یک حالت فوق العاده است که گاهی به ناچار پیش می آید و برای حفظ دین و پاسداری از ارزش های انسانی مجبور باید به آن تن داد. امامان ما رهبران صلح و امنیت و آرامش جامعه هستند.

 در این جا ما به طور کوتاه به شرایط کاملا متفاوت امام حسن و امام حسین(ع) اشاره می کنیم. با این یاد آوری که شرایط زمان امام حسین(ع) به شرایط زمان امام علی(ع) نزدیک تر بود تا به شرایط امام حسن(ع).

 سه عامل اساسي كه در قيام امام حسين(ع) دخالت داشته است، هر كدام در زمان امام حسن(ع) به شكل ديگري صورت بندی شده بود، به این ترتیب:

 1- امام حسين(ع) برای بیعت با یزید تحت فشار قرار گرفت؛ يزيد به والي مدينه دستور داده بود كه بدون چون و چرا از امام حسين(ع) بيعت بگيرد، ولي از امام حسن(ع) تقاضاي بيعت نشد و ایشان مجبور به بیعت با معاویه نگردید. براساس نوشته های معتبر حتی كسي از نزديكان امام هم با معاويه بيعت نكرد تا چه رسد به خود امام حسن(ع). مسأله بيعت، امام حسين(ع) را وادار به مقاومت شديد كرد.

2- قيام امام حسين(ع)، در پاسخ به دعوت مردم كوفه انجام شد، اگر امام حسين(ع) جواب هجده هزار نامه مردم کوفه و آن همه اظهار علاقه و آن همه دعوت را نمي‌داد، در برابر آیندگان و تاريخ، محكوم می شد. آیندگان می گفتند امام حسین زمينة مساعدي را برای پیروزی از دست داد. در حالي كه از نظر تاريخي کوفه زمان امام حسن با کوفه زمان امام حسین تفاوت داشت. دست کم در احساسات و شعارهای بدون پشتوانه عملی. گرچه عملا مردم کوفه همان رفتاری را با امام حسین کردند که با پدرش علی و برادرش امام حسن کرده بودند. اما امام حسین باید برطبق ظواهر عمل می کرد و به ندای حق طلبی مردم کوفه جواب مثبت می داد. 

در حالی که کوفه در زمان امام حسن(ع) خسته و متفرق و ترسیده بودند و جرئت هیچ کار و اقدامی را نداشتند. چنان که آن ها در زمان امام علی نیز همین وضعیت را داشتند. مردم كوفه نشان داده بودند كه آمادگي ندارند و حتي برای آن که از جنگ با معاویه خلاص شوند قصد جان حضرت حسن را ‌كردند.

3- در قيام امام حسين(ع) مسأله امر به معروف و نهي از منكر یک عامل اساسی است كه اگر دعوت مردم هم نبود، حضرت، قيام مي‌كرد؛ زيرا كه دیگر وضع یزید معلوم بود، دیگر امام حسین نمی توانست وظیفه اسلامی امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند.

ادامه نوشته

پیام های انسانی نهضت حسینی

عقلانیت در نهضت حسینی (قسمت چهارم)

یکی ار پیام های انسانی نهضت امام حسین(ع) رشد و پرورش عقلانیت است. پیش از هر سخنی در این زمینه لازم است به توضیح کوتاهی در باره این واژه جدید بپردازیم. عقل نعمتی است که خداوند در نهاد و در وجود ما انسان ها گذاشته است. منابع روایی ما از عقل به عنوان یک پدیده الهی و معنوی تعبیر کرده است و آن را پیامبر درونی برای انسان نامیده است. در برابر پیامبران الهی که پیام رسانان بیرونی خداوند هستند.

این تعبیر بیانگر این نکته مهم است که عقل می تواند پیام های رازآلود خداوند و اسرار آفرینش و هستی را مستقیم دریافت کند. عقل وسیله هدایت انسان است. باید آن را قدر دانست و در کارها و داوری های زندگی بر صدر نشاند و عزت داد.

با این که خداوند در قرآن از عقل و کاربرد آن در شناخت خداوند و فهم و درک پیام های او بسیار نام برده و تجلیل کرده است اما گروهی در طول تاریخ نسبت به عقل کم فروشی کردند و به مبارزه با آن برخواستند و به تعطیلی آن دستور دادند.

اگر از جنگ های معروف عقل ستیزان قرون وسطی در دنیای مسیحیت بگذریم، در تاریخ اسلامی نیز کسانی در ضدیت با عقل تا آن جا پیش رفتند که عقل را در برابر خدا قرار دادند؛ یا عقل یا خدا! یا عقل یا قرآن! یا عقل یا حدیث و اخبار پیامبر و امامان!

نزاع تاریخی اشاعره و معتزله متأسفانه بخشی از تاریخ اندیشه اسلامی را تشکیل می دهد. افراط و تفریط در هردو گروه آشکار است. یکی به تعطیلی عقل دستور داد و حتی عقل ستیزی را در سر لوحه اعتقادات و رفتار خود قرار داد. دیگری اما با پناه بردن به سایه عقل خود را از دیگر نعمت ها و منابع خدا دادی محروم کرد.

اگر در جهان اسلام این نزاع ویرانگر پیش نمی آمد و همگان از عقل استفاده لازم را می بردند، به یقین امروزه جهان اسلام رنگ دیگری داشت. یکی از دلایل عقب ماندگی، محرومیت و ناتوانی مسلمانان خصوصا در عرصه های مادی، کنار گذاشتن عقل بود. این بحث سر درازی دارد و ما به همین اشاره بسنده می کنیم. می خواهیم به عقلانیت و خردورزی در نهضت حسینی اشار کنیم و بگذریم. این خرد ورزی در سه جلوه خود را در نهضت امام نشان داده است:

1- مبارزه با چشم باز و بصیرت

با مطالعه و تأمل در نهضت حسینی به این نتیجه روشن می رسیم که این نهضت بزرگ الهی و انسانی یک نقطه تاریک و مبهم ندارد. تمام حوادث و جریانات سیاسی و اجتماعی توسط خود آن انسان فرهیخته تحلیل و بررسی شده و در تمام مراحل این سیر و سفر، آن حضرت آگاهی های لازم را به یاران و همراهان خودشان داده اند. وقتی از مکه به سوی عراق حرکت می کند می گوید ما به سوی شهادت می رویم، هرکه با ماست بسم الله.

ادامه نوشته

پیام های انسانی نهضت حسینی (قسمت سوم)

 

                                                                                                   

 ظلم ستیزی و عدالت خواهی

در بخش قبلی بیان کردیم که در عصر جاهلیت چه ستم ها و بی عدالتی هایی در جهان حاکم شده بود و نمونه هایی از این ستمبارگی ها را در محیط ظهور اسلام و در جامعه عرب نشان دادیم. و نیز گفتیم که یکی از دلایل و فلسفه آمدن دین جدید همه گیر شدن همین ستم ها بود و مهمترین وظیفه الهی پیامبر مبارزه سخت و طاقت فرسا با این ظلم ها و حق کشی ها و اجحاف ها در جامعه بود.

پس از رحلت پیامبر اکرم گروهی که خون جاهلیت در رگ های شان جریان داشت، به فرهنگ ستم پرور و مشرکانه جاهلیت بازگشتند. خصوصا کسانی که با شمشیر اسلام تن به تسلیم داده بودند. حقیقت اسلام و توحید و عدالت و انسانی بودن دین اسلام آنان را مسلمان نکرده بود بلکه مشخصا ابوسفیان و پسر او معاویه تا آن جا که برای شان امکان داشت با سپاه اسلام جنگیدند، وقتی که اسلام در تمام شبه جزیره عرب گسترش یافت و شمشیر اسلام را روی سر خود دیدند به ناچار شهادتین بر زبان جاری کردند اما در دل و جان نه تنها کافر و بت پرست ماندند که حتی کینه و بغض اسلام را نیز در دل جای دادند و نگهداشتند و در پی به دست آوردن فرصتی بودند تا آن را نشان بدهند.

زاده ابوسفیان این فرصت طلایی را با ولایت شام به دست آورد. شام هم از مرکز خلافت یعنی مدینه فاصله بسیار داشت و معاویه در کارهای ضد دینی خود می توانست به دور از چشم خلفای سخت گیر، آزادی عمل داشته باشد. چنان که شام سرزمینی بود که مردم آن تازه مسلمان بودند و به دلیل دوری از مهاجرین و انصار مدینه و مکه، چیزی از اسلام نمی دانستند و این خود فرصتی بود در اختیار خاندان ابوسفیان که هرچیزی را که دل شان بخواهد به نام دین و اسلام به آن مردم بیاموزند. خاندان ابوسفیان پیش از هر چیز و بیش از هرکاری کینه و دشمنی خاندان هاشمی و در رأس آنان کینه امام علی را در زمین دل آماده شامیان کاشتند. چه این که آنان علاوه بر دشمنی قبیله ای، کینۀ جدیدی از علی در دل جای داده بودند. زیرا این علی بود که در جنگ های بین اسلام به فرماندهی رسول خدا و کفار به فرماندهی ابوسفیان، تعدادی از سران کافر آنان را به قتل رساند و داغ آن ها را در دل شامیان و خاندان سفیانی باقی گذاشت.

بیان یک نمونه می تواند عمق شست و شوی مغزی و فکری معاویه را در شام نشان دهد: وقتی امام علی در سال چهلم هجری در محراب مسجد کوفه با شمشیر ابن ملجم مرادی به شهادت رسید و مردم شام، پس از چندی از آن با خبر شدند، با تعجب از هم می پرسیدند که چرا علی در مسجد کشته شده ؟ علی که اهل نماز نبود پس در مسجد چه می کرده است؟

معاویه پس از آن که این زمینه سازی ها را در شام انجام داد و یک سپاه کلان بی خبر از همه جا و آموزش داده شده با آموزه های دلخواه معاویه و نیز سرزمین بزرگ و سرشار از ثروت و نعمت شامات را در اختیار داشت، دست به اقدامات عملی برای باز گرداندن جاهلیت اما به نام اسلام به جامعه زد. ما چند مورد از اقدامات ضد اسلامی اورا فهرست می کنیم:

1- یاری نکردن خلیفه گرفتار

 عثمان بن عفان خلیفه سوم برای بنی امیه در دستگاه خلافت بیش از حد میدان داده بود. آنان از هم قبیلگی با خلیفه و از حسن نظر و اعتماد فراوان او سوء استفاده کردند و دستگاه خلافت را با ستم ها و سوء استفاده های مالی و فرصت طلبی های سیاسی خود به فساد کشاندند. وقتی مردم، خلیفه را در فشار قرار دادند، او از معاویه که در شام برای خود سپاه و دستگاه عریض و طویل درست کرده بود و بیش از خود خلیفه صاحب قدرت بود کمک خواست اما معاویه تن نداد و نظاره کرد تا وقتی که خلیفه کشته شد. پس از کشته شدن خلیفه، خون غیرت در رگ های قبیله ای او به جوش آمد و به خون خواهی خلیفه سپاه و لشکر تدارک کرد که البته هدف او نه خون خواهی خلیفه که انتقام گیری کشته شدگان خود در بدر و احد از امام علی بود. جالب تر این که معاویه، خون خلیفه را از امام علی می طلبید، این در حالی بود که امام در شورش مردم بر ضد خلیفه در کنار او بود و خودش با فرزندانش حسن و حسین به یاری خلیفه شتافتند.

2- سرپیچی از دستور خلیفه

پس از آن که امام علی با اجماع امت و اصرار بزرگان صحابه خلافت را پذیرفت، برخی از والی های سابق را برکنار و والی های جدیدی اعزام کرد. یکی از آن والی ها که  امام دستور برکناری او را صادر کرد معاویه بود. این حق طبیعی و اولیه خلیفه بود که طبق سیاست خود عزل و نصب کند. پست و ریاست در اسلام یک موقعیت نیست بلکه یک فرصت است برای خدمت به جامعه و نشان دادن استعداد و قابلیت ها و توانایی ها خود. اما معاویه، از پذیرش دستور خلیفه سرباز زد و بر ماندن در قدرت شام اصرار نمود.

3- آراستن سپاه بر ضد امام علی

بر اساس مواردی که اشاره شد، معاویه سپاه شام را بر ضد امام و خلیفه جدید آراست و جنگ خونین صفین را به راه انداخت. در این جنگ خون تعداد زیادی از مسلمانان به زمین ریخت و سرنوشت امت اسلامی را در مسیر کجراهه قرار داد. زیرا برآیند این جنگ حوادث تلخی مانند به وجود آمدن خوارج و جریان نهروان و قضیه حکمیت و نجات معاویه از شکست حتمی بود.

4- نقض پیمان صلح

ادامه نوشته

پیام های انسانی نهضت حسینی 2

                                                                                                            

    عدالت خواهی

در قسمت پیشین به آزادگی و آزادی خواهی امام حسین(ع) در نهضت بزرگ و تاریخی خودش اشاره کردم. در این قسمت به یکی دیگر از پیام های انسانی او می پردازیم که عدالت خواهی او باشد. برای

این که از جایگاه عدالت طلبی در نهضت کربلا آگاهی بهتری به دست آوریم، باید اندکی به گذشته تاریخ اسلام یعنی به دوره آغاز اسلام و زمان حیات پیامبر اکرم (ص) مراجعه نماییم و بعد برسیم به دوره امام حسین تا معلوم شود که جایگاه عدالت در آن جامعه کجا بوده و امام با قیام خود برای عدالت چه کرده است.

باید پیش از هرچیز بگویم که برخی از ارزش ها نه دینی و نه اسلامی که انسانی هستند. به زبان دینی اگر بخواهیم بیان کنیم می گوییم ما چنان که ارزش های دینی و احکام و دستورات دینی داریم، ارزش ها و احکام فطری نیز داریم که آفریننده عالم و آدم، انسان را همراه با آن ارزش ها آفریده است و آن ارزش ها به اصطلاح فرا دینی هستند. به عنوان مثال خدا جویی و خدا پرستی انسان همرا با انسان آفریده شده است. پیش از این که ادیان به وجود بیایند، انسان چیزی را می پرستیده است؛ یا خدا یا بت یا خورشید و ماه. برای همین هم هست که پیامبران ادیان توحیدی بر یکتا پرستی بیش از اصل خدا پرستی اصرار می کنند. زیرا می بینند که مردم از پرستش سرباز نمی زنند، به حکم فطرت خود چیزی را می پرستند اما خدای راستین و یگانه را نمی شناسند و نمی پرستند.

مثلا آزادی خواهی و تمایل به آزاد بودن یکی از امور فطری انسان است. این تمایل پیش از آمدن ادیان با انسان متولد شده بود. آزادی خواهی ارمغان ادیان نیست و پیامبران آن را به عنوان یک پیام جدید ارمغان نیاورده اند. البته پیامبران و ادیان الهی در جهت اصلاح و زدودن شاخ و برگ اضافی آن سخن و برنامه داشته اند اما اصل آزادی طلبی، از همان اراده ای ناشی می شود که خداوند در اصل آفرینش آن را در خمیر مایۀ انسان نهاده است.

انسانی که انسان مانده است، آزادی خواه هم هست. انسانی که آزادی را دوست ندارد و برای برده و بنده بودن خود می کوشد، قطعا از سرشت و فطرت خود منحرف شده است.

یکی دیگر از خصلت های که با انسان و همراه با او به وجود آمده است عدالت خواهی است. همۀ انسان ها عدالت را دوست دارند و ستم را نمی پسندند. حتی ستم گران عالم نیز از این ویژگی برخوردار هستند. مگر آنان که خصلت های اصلی انسانی در آن ها به کلی دگرگون شده باشد. از سنگ دل ترین انسان ها مانند فرعون ها و یزید ها هم اگر بپرسید که عدالت خوب است یا ستم، به شما خواهند خندید. همین امروز اگر از قصابان اسرائیلی در باره عدالت و ستم نظرخواهی کنید، مطمئنا خود را طرفدار عدالت معرفی خواهند کرد در عین حال که با جنایات بی شمار خود درغزه، روی همۀ آدم کشان و ظالمان عالم را سفید کرده اند.

چنان که در مورد توحید گفتیم که انسان ها در مورد پرستش دچار انحراف و اشتباه می شوند و با حفظ مفهوم اصلی، در تفسیر و تحلیل و نیز در مصداق خداوند به انحراف کشیده می شوند. در مورد عدالت نیز چنین سخنی درست است. انسان ها در عین حالی که عدالت را دوست دارند و می خواهند دیگران در مورد آنان عدالت را رعایت کنند اما خود یا در تفسیر معنای عدالت دچار خبط و خطا می شوند و یا در مصداق آن به چاه ستم و گمراهی می افتند.

ادامه نوشته

نردبان آفتاب آمد

 

اثر جدید به بازار آمد

جلد دوم از مجموعه شش جلدی نردبان آفتاب به بازار کتاب آمد. این کتاب باز نویسی داستان های دفتر دوم مثنوی معنوی است که توسط سید اسحاق شجاعی نوشته شده و توسط بنیاد پژوهشهای اسلامی انتشار یافته است. این کتاب در ۳۰۰ صفحه و با قیمت ۲۹۰۰ تومان قابل تهیه می باشد. معرفی مفصل تر آن را می گذارم به آینده نزدیک.

پیام های انسانی نهضت حسینی (قسمت اول)

 

پیام های انسانی نهضت حسینی

(قسمت اول )                                                                                     

 نهضت مقدس حسینی برای همۀ مسلمانان به ویژه برای شیعیان یک سرمایه ای بزرگ و پایان ناپذیر است. سرمایه ای که از قرن اول اسلامی تا کنون بیش از چهارده قرن همواره مورد استفاده و بهره برداری قرار گرفته است. این نهضت تا کنون در جوامع و نهضت های اسلامی همچنان تازه و مفید و مؤثر است. خون حسین در رگ های هر مسلمانی جریان دارد و همیشه مایۀ حیات و عزت و آزادگی است. بر ماست که با شناسایی آفت های این نهضت و مراقبت دایمی از آن، این سرمایه جاودانی را حفظ کنیم.

شاید هیچ مبارزه و قیامی در تاریخ بشریت از لحاظ هدف ها، شعارها و برنامه ها به وضوح و روشنی  نهضت امام حسین در کربلا صورت نگرفته باشد. نهضت کربلا هم از نظر پشتوانه های اعتقادی و تاریخی یک حرکت توجیه شده است و در بستر خاصی شکل گرفته است. هم از نظر اهدافی اعلام شده تو سط رهبری آن یک حرکت آگاهانه و هدف دار است و هم از نظر شعارهایی که در طی مسیر مدینه تا کو فه داده شده است، یک خط سیر مشخص، ثابت و حساب شده ای را سپری می کند. جالب تر از همه این که این شعارها از مدینه و از نقطه آغاز نهضت تا کربلا و لحظه های آخر زندگی امام و یارانش، هیچ تغییری نمی کند.

به عبارت دیگر اگر مسائل سیاسی و قدرت طلبی و این گونه اهداف در میان بود، این مواضع روز به روز باید تغییر می کرد. نوع اعلام مواضع و شعار ها در حال قدرتمندی و دور از دشمن باید طوری می بود و در حالت محاصره و جنگ و کشته شدن یاران و جوانان و عزیزان طور دیگری. اما یک محقق بی طرف با مطالعه حوادث و سخنان  امام حسین از مدینه تا کربلا و تا روز عاشورا و لحظه شهادت آن حضرت، به کمترین تغییر در اهداف و موضع گیری ها و شعارهای آن رهبر فرزانه  برنمی خورد.

حفظ سالم و بدون تحریف و تغییر این سرمایه مقدس، از وظایف بزرگ اسلامی است که جوامع اسلامی، عالمان و فرهیختگان در طول تاریخ برآن همت کرده اند. درک اهمیت و ارزش این ذخیره بزرگ، ما را در محافظت و پاسداری از آن یاری خواهد کرد.

با وجود این، افراط و تفریط ها و استفاده های نادرستی نیز از این قیام تاریخی انجام گرفته است. شناخت این برداشت های نادرست و کج فهمی ها از قیام امام حسین مشروط به شناخت معیارها و ارزش های آن قیام و درک پیام های جاودانۀ آن است. ما در این نوشته کوتاه به چند نمونه از این معیارها و پیام ها اشاره می کنیم، باشد که بتوانیم افراط ها و تفریط ها ی مربوط به این قیام را در آینۀ این پیام ها ی الهی و انسانی تشخیص بدهیم.

1- آزادگی و آزادی خواهی

 در این که یکی از اهداف و نیز نتیجه های قیام امام حسین(ع) آزاد زیستن و آزادی خواستن بود کسی شک ندارد. در زندگی این دنیا چیزهای زیادی وجود دارد که انسان را به بند می کشد. اولین و خطرناک ترین آن ها دوست داشتن افراطی زندگی و ماندن در این دنیاست. برخی از انسان ها زنده ماندن در این دنیا را آن قدر دوست دارند که برای حفظ آن تن به هرکاری می دهند تا چهار روز بیشتر زنده بمانند. هربلا و ذلت و بدبختی را می پذیرند که چهار روز بیشتر از آب و هوای کندیده ای این دنیا استفاده کنند. مولانا جلال الدین محمد بلخی عشق این آدم ها را به دنیا و شوق آنان را برای ماندن بیشتر در این دنیا چنین بیان می کند:

آن چنان که گفت جالینوس راد            از هوای این جهان و از مراد

راضیم کز من بماند نیم جان          که ز ک. و. ن. استری بینم جهان

یا عدم دیده است غیر این جهان     در عدم نادیده او حشری نهان    (مثنوی3/3960-3962)

مولانا این آدم ها را تشبیه می کند به طفلی که در رحم مادر است؛ او گمان می کند که دنیای بزرک تر و راحت تر از شکم مادر را خداوند نیافریده است. خود را به آن خانه محکم می کند که مبادا از آن جا بیرونش کنند.

وقتی به زور از شکم مادر بیرون می شود و پا در این دنیا می گذارد، از بزرگی این دنیا حیرت می کند. به زودی به این دنیا انس می گیرد که گفته اند انسان از ماده انس است. این بار گمان می کند که جهانی بزرگ تر و بهتر از این دنیا وجود ندارد. تن به هرکاری می دهد تا کسی او را از دنیا ی شیرینش بیرون نکند. غافل از این که انسان در سیر تکاملی خود به مرحله ای می رسد که دیگر این جهان مادی گنجایش او را ندارد. چنان که جنین وقتی بزرگ تر شد دیگر رحم مادر، گنجایش او را ندارد. و باید آن جا را ترک کند.

 میوه تا وقتی خام و نارسیده است، شاخ درخت می تواند او را در خود نگهدارد و او هم شاخ درخت را محکم می گیرد اما وقتی رسید و پخته شد، خود، شاخ درخت را رها می کند. چه این که شاخ درخت دیگر توان نگهداشتن میوه رسیده را ندارد. مولانا چه تشبیه زیبایی کرده است:

این جهان همچون درخت است ای کرام     ما بر او چون میوه های نیم خام

سخت گیرد خام ها مر شاخ را              زان که در خامی نشاید کاخ را

چون بپخت و گشت شیرین لب گزان       سست گیرد شاخ ها را بعد ازآن

چون از آن اقبال شیرین شد دهان             سرد شد بر آدمی ملک جهان

سخت گیری و تعصب خامی است         تا جنینی کار خون آشامی است   (مثنوی3/1293-1297)

ادامه نوشته