پیام های انسانی نهضت حسینی (قسمت اول)
دنیا و زندگی بیشتر در این دنیا یکی از جذابیت هایی است که آزادی و آزادگی را به راحتی از انسان می گیرد و انسان را خوار و ذلیل می کند. اما چیزهای دیگری هم در زندگی وجود دارد که انسان را به ذلت می کشاند. تحمل ستم گری، زورگویی و ستم کردن بر دیگران نیز خود یک ذلت آشکار است. قدرت طلبی، ثروت اندوزی، حرص، طمع، بلند پروازی های ناروا و ... از عوامل ایجاد ذلت و خواری می باشد.
امام حسین(ع) با این نهضت بزرگ خود، مرگ را به هیچ می گیرد و زندگی در این دنیا را در برابر تحمل ستم و ستمبارگان به هیچ نمی خرد. چنان به استقبال مرگ می رود که آدم تشنه، در گرمای تابستان به سراغ آب سرد می شتابد. او در هنگام حرکت از مدینه به سمت کوفه با اشاره به سفر پر مخاطره خود، با این سخنان از مرگ استقبال می کند و زندگی دنیا را با خواری و ذلت نمی پذیرد: خط الموت علی ولد آدم مخطّ القلاده علی جید الفتاه و ما او لهنی الی اشتیاق اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف و...
آزادگی و آزادی خواهی در نهضت حسینی چنان در اوج است که انگار این نهضت تنها و تنها برای همین مسأله به وجود آمده است. این نهضت با سرپیچی امام از بیعت با یزید آغاز شد؛ یزید حاضر بود برای امام در صورتی که با او بیعت می کرد امتیاز بسیاری از قدرت و ثروت بدهد. اما آن حضرت با شعار آزادگی و آزادی خواهی: « هیهات من الذلّه» با او بیعت نکرد. وقتی که معاویه از دنیا رفت و پسرش یزید بر جای پدر نشست، والی مدینه شبانه امام حسین را به کاخ ولایت طلبید و از او خواست که با یزید به عنوان خلیفه مسلمین بیعت کند. جواب امام این است: ایها الامیر انّا اهل بیت النبوّه و معدن الرساله و مختلف الملائکه، بنا فتح الله و بنا ختم الله و یزید رجل فاسق شارب الخمر قاتل النفس المحرّمه معلن بالفسق لیس له هذه المنزله و مثلی لا یبایع مثله.(اللهوف علی قتلی الطفوف، ص98) مضمون کلام امام این است که چگونه یک انسان آزاده که از خاندان پیامبر است به خاطر ترس از مرگ یا طمع در دنیا با کسی مثل یزید بیعت کند؟ یزیدی که رسما و علنی به فسق و فجور می پردازد. با دین هیچ نسبتی ندارد، خمر می نوشد و انسان های بی گناه را به قتل می رساند.
فردای آن، مروان حکم، امام را در کوچه های مدینه می بیند و نصیحت می کند. گفت و گوی کوتاهی که در بین آن دو رد و بدل می شود، دو دیدگاه گوناگون را به خوبی انعکاس می دهد. از نظر مروان، اگر حسین با یزید بیعت کند هم دنیا را دارد و هم آخرت را؛ منصبی می گیرد، فردی می شود که در چشم مردم احترام دارد، نمازش را پنج وقت در مسجد می خواند، صواب و کار خیر هم می کند. به زنگی بدون درد سر خود ادامه می دهد و این از نظر مروان و نود و هشت در صد مردم مطلوب و راضی کننده است. اما از نظر امام حسین(ع) اگر همۀ خوبی های دنیا جمع شود اما آزادی و آزادگی انسان در زیر پرچم حکومت ستمگر و فاسق و زورگو لگد کوب شود، قابل قبول نیست.
مروان خیر خواهانه به امام می گوید: با یزید بیعت کن. زیرا فأنّه خیر لک فی دینک و دنیاک. امام در جواب می گوید: «انّا لله و انّا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامّه براع مثل یزید.»
امام حسین(ع) آن قدر به اصل آزادی و آزادگی پایبند است که حتی در بدترین شرایط روز عاشورا، وقتی یاران و جوانانش همگی شهید شده اند و خود تنهای تنها در میدان لشکر سهمگین یزید مانده است، در همان شرایط آزادی خواهی و آزادگی را از یاد نمی برد و حتی آن را به دشمن نیز یاد آوری می کند، با این که می داند سپاه یزید اهل این ارزش های اسلامی و انسانی نیست. در گرما گرم جنگ یک تنه با سپاه سی هزار نفری، ناگهان سپاه کوفه بین او خیمه ها و خانواده اش فاصله می شوند. انگار شمر قصد دارد به زن ها و بچه ها حمله کند. امام بر او فریاد می زند: یا شیعه آل ابوسفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد، فکونوا احرارا فی دنیا کم. وارجعوا الی احسابکم ان کنتم عربا کما تزعمون.
این وب به منظور طرح نظریات فرهنگی ادبی اجتماعی و سیاسی ایجاد شده است