فاجعه كربلا در انديشه مولانا
فاجعه کربلا در اندیشۀ مولانا
پس زیادت ها درون نقص هاست مر شهیدان راحیات اندر فناست
چون بریده گشت حلق رزق خوار یرزقون فرحین شد گوار
حلق حیوان چون بریده شد به عدل حلق انسان رست و افزون گشت فضل
حلق انسان چون ببرّد هین ببین ! تا چه زاید کن قیاس آن برین
حلق ثالث زاید و تیمار او شربت حق باشد و انوار او ( مثنوی1/3871 )
حادثه کربلا و شهادت جانگداز امام حسین (ع) و یارانش در سال61 هجری از حوادث ماندگار و عبرت انگیزتاریخ بشری است. حادثه ای که در یک طرف آن مجسمه تقوا، آزادگی ،کرامت و انسانیت به نام حسین ابن علی (ع) ایستاد تا از عدالت و ارزش های انسانی دفاع کند و در این ایستادگی اخلاص و ایثار را به اوج رساند و به حقیقت و انسانیت آبرو داد. در طرف دیگر آن، نظام سیاسی وقت به سردمداری یزید پسر معاویه برای رسیدن به قدرت مطلقه و تکیه زدن برسریر سلطنت و از میان برداشتن مخالفان سیاسی خود همه ی ارزش های دینی و انسانی را زیرپا گذاشت.
نهضت خونین امام حسین (ع) از آن زمان تا کنون توسط دوست داران آل پیامبر به ویژه شیعیان زنده و تازه نگهداشته شده است. شیعیان همه ساله در ماه محرم، در گوشه و کنار جهان عزاداری، سینه زنی و نوحه سرایی برپا می دارند. نتیجه زنده داشتن نهضت کربلا، تجلیل همیشگی است از آزادی، آزادگی، حق خواهی، عدالت طلبی و مبارزه با ظلم و ستم گران. و نیز آمادگی شیعیان برای دفاع از حقیقت، عدالت و ارزش های انسانی و اسلامی در هرشرایطی. خون شهدای کربلا همیشه تر و تازه در رگ های دوستان اهلبیت و شیعیان می جوشد. نهضت ها و قیام های امام زادگان و عالمان و شیعیان جهان پس از حادثه عاشورا به دفاع از دین و عدالت گواه این مدعاست و خود بخشی از انگیزه ها ی قیام و انقلاب عاشورا را تشکیل می دهد.
مولانا جلال الدین محمد بلخی که از طرفی آینه ی اندیشه ها، حوادث و عواطف روزگار خود و از جانب دیگر دوستدار خاندان و فرزندان پیامبر بود، نمی توانست از کنار نهضت حسینی و عزاداری های شیعیان در ماه محرم بی تفاوت بگذرد. به ویژه که وطن او بلخ، روزگاری یکی از مراکز شیعیان و علویان به حساب می آمد. علویانی که از فشارها و زندان های حاکمان اموی و عباسی فرار می کردند و به بلخ و نواحی آن پناه می آوردند. از جانب دیگر شهرحلب که مولانا چند سالی پیش از آمدن شمس تبریزی به قونیه در آن جا مشغول به تحصیل بوده، در قرن هفتم جمعیت زیادی شیعه داشت و طبعا مولانا با آیین ها و سنت های آنان آشنا بوده است. چنان که داستان «شاعر و شیعه اهل حلب » در مثنوی برآن گواه است.
انعکاس حادثه کربلا در مثنوی
مولانا به طور کلی ارادتمند و دوستدار خاندان پیامبر است و این ارادت را درجای جای آثارش اظهار می کند.( ما در نوشته دیگری به آن مسأله اشاره خواهیم کرد.) در این جا می خواهیم نظر مولانا را در باره اهلبیت پیامبر با محوریت حادثه کربلا و امام حسین (ع) بررسی کنیم.
واژه کربلا چندین بار در مثنوی آمده است که همگی به معنای رنج و بلا و اندوه می باشد:
گفت دانم کز تجّوع وز خلا جمع آمد رنجتان زین کربلا (3/72 )
هین ! مدو گستاخ در دشت بلا هین ! مران کورانه اندر کربلا (3/831)
مسجدا ! گر کربلای من شوی کعبه ی حاجت روای من شوی (3/4213 )
این وب به منظور طرح نظریات فرهنگی ادبی اجتماعی و سیاسی ایجاد شده است