وحدت ملي و موانع فرهنگي آن در افغانستان

وحدت ملّی  و  موانع  فرهنگی آن در ا فغانستان

(قسمت اول)

 پیش درآمد

ضرورت وحدت و یگانگی همه ی مردم افغانستان، از هرقوم و نژاد، با هر زبان ومذهب و منطقه برکسی پوشیده نیست. دیگرلازم نیست بگوییم که ما تاکنون به خاطر اختلافات قومی، زبانی، گروهی و...چه بدبختی هایی را از سرگذرانده ایم و چه مصیبت هایی را که برخود تحمیل کرده ایم. از این رخنه ای که خود در دیوار وحدت ملی ایجادکردیم، چه اندازه دست های خارجی و بیگانه به سوی ما دراز شد و به منافع ملی و سرمایه های کشوری ما ضربه های جبران ناپذیری زدند. تاکی با اختلافات خودمان به این وضعیت می خواهیم ادامه بدهیم؟ چقدر رنج و مصیبت؟ تا به کی آوارگی و در بدری؟ تاکی وکجاکینه وخصومت، جنگ وکشتار؟

افغانستان از نظرثروت های زیرزمینی مانند نفت و گاز، زغال سنگ، طلا، سنگ آهن، اورانیوم و سنگ های قیمتی و از نظردارایی های روی زمینی مانند دریاها ورود خانه ها، زمین های مساعد برای کشاورزی، آب و هوای مناسب و... اگر نتوانیم بگوییم از اولین کشورهای جهان است، باجرئت می توانیم بگوییم از کشورهای ثروتمند جهان محسوب  می گردد. بالاتر از این ها، این کشور مردمی دارد پرتلاش، مصمم، زحمت کش، بی توقع، صادق و بی ریا. چنین مردمی می تواند از دل سنگ صاف و بیابان های خشک تولید ثروت کند. نظیرآن را ما در کشورهای چین و ژاپان شاهد هستیم .

با وجود این امروزه کشور ما با هزارتأسف یکی از عقب مانده ترین کشورهای جهان است. و در ردیف فقیرترین کشورهای آفریقای قرارگرفته است. چرا ؟؟ این سؤال بزرگ پیش روی ما بی جواب مانده است. اگر ما بتوانیم جواب این سؤال را به درستی پیداکنیم، درواقع درد را پیدا کرده ایم و آن گاه باید به درمان و معالجه آن بپردازیم. مشکل اصلی ما آن است که در پیداکردن علت اصلی این بدبختی ها و فقر و بیچارگی مشکل داریم. به همین دلیل هم نمی توانیم دردمان را درمان کنیم.

ادامه نوشته

پیام های انسانی نهضت حسینی

نترسیدن از مرگ                                                                                                                                           

 مرگ یا سنت غیر قابل تغییر

 مرگ یکی از واقعیت های انکار ناپذیر زندگی مادی است. هرزندگی با مرگ آمیخته شده است؛ تنها خداست که از زندگی بدون مرگ برخوردار است؛ زیرا که خدا جوهر هستی و عقل کل و اراده عالم است و آفریننده مرگ و زندگی و از مادی بودن بری است. جهان طبیعت نیز مانند جهان انسان در آغوش مرگ غنوده است. چه خود از این واقعیت خبر داشته باشد یا نه. بهار، تولد طبیعت، تابستان، کمال جوانی و پاییز، زمان پیری وسراشیبی و در نهایت فصل زمستان، پایان عمر و فصل مرگ او است. یک درخت، یک پرنده و یک گل و ... همگی همین وضعیت را داردند.

حیات برای ما انسان ها و نیز برای همۀ موجودات عالم _ از حیوانات و نباتات و جمادات و تمام هستی گسترده_ عاریتی و امانتی است. برای همین هم به طور موقت با ماست و پس از چندی از ما جدا می شود. اما حیات برای خداوند واقعی و اصیل است، یعنی زندگی اصیل از آن خداوند است. به همین دلیل هم همیشه ماندگار و پابرجاست.

«مرگ در حقیقت تباهی جسم و نفس، تصلّب شرایین و تجمّد عقل و کندی فکر است. پیری انسان بسته به پیری شرایین و جوانی او بسته به جوانی افکارش است.»[1]

مرگ یکی از سنت های غیر قابل تغییر این جهان است. سرانجام از راه می رسد؛ هیچ درمانی و راه حلی هم ندارد. این یک قانون قطعی است که هرکسی به دنیا آمد و زاده شد، روزی هم ناگزیر باید از این دنیا برود تا نوبت به آمدن دیگری برسد.

طبیعت چنان ساخته شده است که هرروز باید کاروان هایی بیاید و کاروان هایی برود. انگار که این جهان کاروان سرایی است. برای درک این مسأله، ساعتی دم در یک شفاخانه، با دقت و تأمل به مردمی که به شفاخانه وارد و خارج می شوند، نگاه کنید، آدم های با چهره های خندان و نوزاد و نورسیده ای در آغوش بیرون می آیند؛ یعنی که کاروانی از راه سفر رسیده و همین ساعت به روی این جهان چشم باز کرده است. از در دیگری این شفاخانه، آدم های دیگری، انسان دیگری را بر دوش دارند و به سوی گورستان می برند و این هم کاروانی است اما در حال رفتن. شب را در این کاروان سرا سپری کرده و حالا هم خارج می شود، می رود تا به سفر خود ادامه دهد و منزل های دیگری در انتظار اوست. مولانا جلال الدین محمد بلخی چه خوب این رفتن ها و آمدن های کاروان ها را توصیف کرده است:

کلّ یوم هو فی شأن بخوان                  مر ورا بی کار و بی فعلی مدان

کمترین کاریش هرروز آن بود              کو سه لشکر را روانه می کند

لشکری زاصلاب سوی امّهات              بهر آن تا در رحم روید نبات

لشکری زارحام سوی خاکدان              تا زنرّ و ماده پر گردد جهان

لشکری از خاک زان سوی اجل            تا ببیند هر کسی حسن عمل[2]

مرگ، مانند سبک نویسندگی حذف زواید و فضولات یک نوشته است. یک نوشته وقتی به کمال می رسد که نقد شده و زواید و اضافاتش پیرایش شده باشد. ما پیش از آن که بمیریم، زندگی و نشاط خود را عاشقانه به موجود تازه تری می دهیم. زندگی پیوسته خود را در میان مرگ، نو و تازه می سازد.

ادامه نوشته