وحدت ملي و موانع فرهنگي آن در افغانستان
یکی خواهد گفت جنگ های سه دهه مارا از کاروان بشریت عقب انداخته است. دیگری خواهد گفت حاکمان و حکومت های ضد مردمی و یا ناتوان، ما را بدین روز رسانده اند. گروهی روی دخالت های خارجی ها و قدرت های استعماری انگشت خواهند گذاشت.
جواب های بالا از یک نظر همگی درست است و این واقعیت های انکارناپذیر در کشور ما وجود داشته و هنوزهم وجود دارد . اما از جانب دیگر می توانیم بگوییم هیچ کدام از آن ها علت اصلی نیستند. به نظر این قلم علّت اصلی دردهای ما اختلاف ها و خصومت ها در میان خودمان است. اگر تاریخ کشورمان را مطالعه کنیم، شاهد ده ها جنگ و نزاع و درگیری در میان شاهان و شاهزادگان و امیران بی خرد و ضدملی در جای جای این سرزمین خواهیم بود. جنگ های قدرت طلبانه ی آنان بارها و بارها کشور را تا لبه ی پرتگاه پیش برده ورشته های یک نسل را پنبه کرده است . نسل دیگری دست به کار و تلاش زده و گامی به پیش نهاده و ننهاده که جنگ دیگری با تحریک خارجی ها در میان سردمداران و وارثان تاج و تخت به راه افتاده است.
باتوجه به این تجربه طولانی اکنون باید ما به این نتیجه پربها رسیده باشیم که تنهاراه نجات کشور و مردم افغانستان در وحدت ملی و گذشتن از منافع کوچک و محدود کننده قومی، نژادی، گروهی، مذهبی و زبانی است. با پذیرش تکثّر و تنوّع قومی و مذهبی لازم است منافع ملّت و مصالح کشور را محور قرار بدهیم و با برجسته کردن مشترکات ملت و کشور، از آن ها پلی بسازیم و بتوانیم مشکلات کنونی جامعه و کشورمان را حل نماییم و با وحدت و همدلی، کشوری بسازیم آباد، آزاد، با سیستم سیاسی معقول و مفید و قابل قبول برای مردم افغانستان از همه ی قوم ها و نژاد ها و مذاهب و زبان ها. رسیدن به چنین هدفی ممکن نیست مگر با ایجاد وحدت ملی، وفاق و همدلی و محور قرار دادن منافع کشور و مردم افغانستان بدون هیچ قیدی.
موانع وحدت ملّی
وحدت ملی در کشورما از گذشته های دور موانع بسیاری داشته و در سال هایی جهاد و مبارزه مردم برضد دشمن به ویژه درزمان برپا شدن جنگ های داخلی، موانع دیگری ایجاد شده است. موانعی که در ایجاد آن ها خارجی ها نیز سهمی داشتند و برای رسیدن به منافع خودشان در کشور ما، بین اقوام و مذاهب و زبان ها اختلاف ایجاد کردند و یا نزاع های کهنه و زنگ زده را با مد و بیان دیگری زنده کردند. برخی از کشورهای همسایه ی ما نیز با هدف تقویت مواضع منطقه ی خود در رقابت های خود با دیگران و تصاحب ثروت های بی صاحب کشورما نظیر دریاها و جنگل ها و غارت آثار باستانی و تاریخی ما و... به این آتش کم جان، هیزوم ریختند و آن را دو چندان شعله ور ساختند.
موانع و مشکلات وحدت ملی در افغانستان را می توانیم به موانع فرهنگی و موانع سیاسی و اجتماعی تقسیم کنیم و برای شفاف ترشدن مسأله، هرکدام را جداگانه نقد و بررسی نماییم. ما در این نوشته برآنیم تا موانع فرهنگی وحدت ملی در کشور را به طورفشرده به کنکاش بگیریم.
زمینه های تجزیه وحدت ملّی
دردنیا نمی توان ملتی را پیدا کرد که دارای یک نژاد و قومیت، یا زبان و مذهب واحد باشد. منسجم ترین ملت جهان را هم اگر کالبد شکافی کنیم در می یابیم که از اقوام، زبان ها و باورهای مختلف شکل یافته است و در مسیرحرکت تکاملی خود به طور طبیعی، ویژگی های قومی، زبانی و مذهبی آنان در یک پروژه ملی کمرنگ و کمرنگ تر شده و از آن طرف مصالح عالیه ی کشور و منافع فراگیر ملی پررنگ تر شده و به مرورتبدیل به ملت واحد شده است.
درکشور ما نیز اقوام مختلف، چند تا زبان و دو مذهب بزرگ وجود دارد. این ها از گذشته های دور زمینه های بوده برای اختلاف، دشمنی و حتی نفوذ قدرت های بیگانه و کشورهای همسایه در کشورما. و همیشه موانعی بوده اند برای وحدت ملی و پروژه ملت و کشورسازی. در چنین جامعه ای متکثر، قانون اساسی و نظام سیاسی مبتنی برآن، باید چنان ساخته شود که به جای ویژگی های قومی، زبانی یا مذهبی، ویژگی های فراکیر ملی را دارا باشد. عناصری از همۀ اقوام، زبان ها و مذاهب موجود در آن سهم داشته باشند؛ بدون جهت گیری زبانی یا مذهبی و یا قومی. قانون، در چنین کشوری باید فراتر از دسته بندی های خرد و محدود کننده طراحی و اجرا گردد.
مهمترین معیار در قانون گذاری، رعایت کامل عدالت در تصویب و اجرای قوانین و در نظر گرفتن حقوق شهروندی باید باشد. تا بتواند علاقه و اعتماد طیف های مختلف مردم را جلب کند. و نه تنها به حساسیت ها و تعصبات محدود کننده فرقه ای دامن نزند بلکه روز به روز بر پیوندهای مشترک ملی بیفزاید و طرح هایی را برای نهادینه کردن و استحکام آن ها به اجرا بگذارد. تا در نهایت در عرصه ملی و بین المللی یک ملّت واحد تبارزکند.
اما در کشور ما، نظام های گذشته نه تنها برای ایجاد ملت واحد و وحدت ملی گامی برنداشته اند بلکه هرکاری که برای دامن زدن به حساسیّت های فرقه ای و قومی و زبانی لازم بوده فرو نگذاشته اند؛ در این کشور حکومت، مذهب، زبان، قوانین اساسی و مدنی و... همه رنگ قومیت به خود گرفته بود. اقوام و مذاهب و السنه های دیگر به حاشیه رانده شده و از بسیاری از منابع و منافع کشوری خود محروم و دور نگهداشته می شدند و شهروند درجه ی دوم نیز به حساب نمی آمدند. این کار، عقده های فراوانی را در ذهنیت تاریخی اقوام دیگر متراکم ساخت که بارخدادها و تحولات دهه های اخیر، آن عقده ها و محرومیت ها سرباز کرد و تمام آن چه که جمع شده بود به یکباره سرریز کرد. پیامد آن را می توان در بی نتیجه ماندن نهضت مردم مسلمان به دلیل اختلافات تاریخی و ریشه ای آن ها بررسی کرد. نه تنها نهضت بزرگ مردم ناکام ماند که پیامد آن فجایعی شد که همگان از آن با خبرند؛ ویرانی کشور، جنگ ها ی داخلی، عقب ماندگی، آوارگی، فقر و....
دلیل آن آشکاراست؛ وقتی سیستم قبیله سالار با نهضت مردم فرو پاشید، در واقع شیرازه سست اجتماعی نیز ازهم گسست. و معلوم شد که آن چه به نام ملت افغانستان خوانده می شد، مجموعه ی از اقوام با گرایشات مختلف و متضاد بوده است که با زنجیر به هم بسته شده بوده اند. پاره شدن زنجیر همان و ازهم پاشیده شدن ملت همان. از آن پس درگیری ها که ریشه تاریخی داشت و به ستم های ملی باز می گشت، آغازشد زیرا تیره ای که در طول تاریخ با سر نیزه بر این کشور حکومت کرده بود تلاش می کرد حاکمیت خود را باز گرداند و بار دیگر حلقه های زنجیر پاره شده را به هم وصل کند اما اقوام دیگر که خود را از قید کند و زنجیر رها شده می یافتند، با تمام وجود سعی می کردند آزادی و موقعیت جدید خود را نگهدارند.
به همین دلیل منافع قومی و زبانی و سیاسی در سه دهه تحولات نهضت اسلامی مردم، همه چیزرا تحت شعاع خود قرارداد و حتی مشترکات ملی اجباری گذشته نیز باقی نماند. کشور به بخش های مختلف با عناوین گوناگون پشتونستان، آریانا، هزارستان و ترکستان تقسیم گردید. چهار قوم بزرگ برای خود وحدت قومی، فرهنگ قومی، اقتدار قومی و زعامت قومی ایجاد کردند و آن ها را به جای وحدت ملی، فرهنگ ملی، اقتدار و زعامت ملی گذاشتند. این وضعیت بهانه ای شد برای عده ای تجزیه طلب که نفاق ملی را وسیع تر و عمیق تر ساخته بر تفرقه ملی بیش از پیش دامن بزنند. نتایج آن هرچه بیشتر نصیب قدرت های بزرگ و کشورهای همسایه ی ما گردید. پس از این پیش درآمد، می پردازیم به موانع فرهنگی وحدت ملی در کشورمان.
این وب به منظور طرح نظریات فرهنگی ادبی اجتماعی و سیاسی ایجاد شده است