نردبان آفتاب
(مصاحبه سید اسحاق شجاعی با ماهنامه برگ در کابل- قسمت دوم)
4- انگيزه شما از بازنويسي داستان هاي مثنوي آن هم به نثر چه بوده است و فكر ميكنيد چه استفادهاي ميتوان از آن كرد؟
چنانكه اشاره كردم مثنوي كتابي معمولي و عادي نيست؛ يك اثر بيبديل و بيمانند است. اثري كه ميتواند يك جامعه را از رنجهاي بسيار اخلاقي و رفتاري نجات دهد و فساد را تبديل به فلاح و رستگاري نمايد. به اين دليل كه در آن والاترين انديشههاي انساني، اخلاقي و عرفاني و قرآني نهفته است كه با زبان و بيان هنرمندانه و بسيار پخته و محكم و سنجيده بيان شده است. مثنوي خود يك مكتب جامع انساني است كه شالوده يك زندگي ايدهآل و مطلوب را طراحي كرده است. بزرگان دانش و عرفان، مثنوي را بزرگترين اثر در جهان پس از كتابهاي آسماني خواندهاند. اما با تأسف جوامعي مانند افغانستان كه مثنوي برخاسته از متن فرهنگ آن است و مولانا خود در سرزمين و خانه آنها به دنيا آمده، با مثنوي و ديگر آثار و انديشههاي مولانا آشنا نيستند. اين عدم آشنايي دلايل گوناگوني دارد كه به برخي از آن ها كه به موضوع ارتباط دارد اشاره مي كنم:
مولانا داستان نويس به معنايي كه امروزه ما مي فهميم نيست و براي داستان به عنوان داستان ارزشي قايل نميباشد؛ او داستان را براي ارائه انديشههاي خود ميآورد؛ داستان براي مولانا يك وسيله است كه بتواند براي قشرهاي كم سوادتر، نكتههاي بديع و انديشههاي بلند خود را انتقال دهد؛ اصل براي او معني است كه داستان قشر و پوسته آن است. چنان كه خود ميگويد:
این وب به منظور طرح نظریات فرهنگی ادبی اجتماعی و سیاسی ایجاد شده است