نردبان آفتاب
دانه ی معنی بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
درك و دريافت انديشههاي نغز مولانا از خلال داستانهاي مثنوي براي همگان ميسر و ممكن نيست؛ زيرا مولانا از يك طرف از واژهها و اصطلاحات زمان خود استفاده كرده است كه آن اصطلاحات براي زمان ما متروك و براي همگان غير قابل درك و فهم است. از جانب ديگر مولانا خود يك دانشمندي است كه در علومي چون كلام، تفسير، ادبيات، عرفان، فقه، اصول، فلسفه و ديگر علومي كه در زمان او رايج بوده و در حوزههاي علمي درس داده ميشده، مسلط بود و در مثنوي از اين دانشها استفاده كرده است. كسي ميتواند مثنوي و داستانهاي آن را به درستي دريابد كه سررشتهاي از اين دانشها داشته باشد. در غير اين صورت رسيدن به انديشههاي مولانا در مثنوي كار دشواري خواهد بود.
مثنوی کتابی احاطه ناپذیری است؛ به همین دلیل تا کنون کسی نتواسته است بر همۀ موضوعات مثنوی تسلط و احاطه بیابد. کسانی هم که با این قصد دست به کار شده اند، در نهایت جز عجز و ناتوانی خود و اعتراف به گستردگی و احاطه ناپذیری مثنوی نتیجه ای به چنگ نیاورده اند. استادبدیع الزمان فروزانفر، به شهادت استادان مثنوی پژوه، از برجسته ترین پژوهندگان و آشنایان به مثنوی و اندیشه های مولانا می باشد. مرحوم فروزانفر خود دست به این تجربه زده است؛ او در شرحي كه بر مثنوي نوشته و به دليل درگذشت زودهنگامش ناقص مانده و بعد دكترسيدجعفر شهيدي آن را به اتمام رسانده است، فروزانفر در مقدمه شرح خود می گوید: «پس از چهل سال مطالعه و تأمل در مثنوی، برای آن که از نظر و عقیده مولانا در هر مسأله به نحو تفصیل اطلاع پیدا کنم و اصول افکار وی را به صورت منظّم به دست آورم در صدد برآمدم فهرستی برای مطالب مثنوی ترتیب دهم، این کار را کردم ولی دیری نگذشت که از روی یقین دانستم که وسعت و تنوع مباحث در مثنوی بیش از آن است که من با این مایۀ اندک و بضاعت مزجاۀ بتوانم برآن اطلاع حاصل کنم و پس از آن هرچه بیش تر خواندم، به نقص کار خود بیشتر واقف شدم و خود را مانند کسی یافتم که مناسب وسائل خویش از دریایی ژرف و بی کرانه و پهناور چند جوی خرد و خوار مایه جدا کند و یا به نوعی از حاصل دریا و گوهرهای آن که می شناسد اکتفا جوید. تکرار نظر و مطالعه به اثبات رسانید که مولانا بر همۀ علوم و معارفی که در روزگار وی معمول بوده احاطه داشته و به نیروی اندیشه دوربین و پرده شکاف خود از آن همه گذر کرده و تا مقداری نه اندک به سوی زمان حاضر نیز پیش آمده و در بعضی مسائل آن سو تر هم رفته است.»
سخن ديگري كه لازم است در اين مورد گفته شود اين است كه روش مولانا در داستانپردازي يك روش خاص خودش است؛ چنين نيست كه او داستاني را شروع كند و يك نفس به پايان برساند بلكه كار او اين گونه است كه داستاني را در مورد يك موضوع آغاز ميكند، در همان آغاز داستان يا اندگي پيشتر به مناسبتي آوردن نام يا اصطلاح و يا انتقال ذهن از چيزي به چيز ديگري، داستان ديگري را ميآغازد و هنوز داستان دوم را به سرانجام نرسانده كه داستان سومي را كليد ميزند، هنوز آن را به پايان نرسانده به داستان اولي بازميگردد، اولي را تمام نكرده، دومي را تمام ميكند و بعد به سراغ داستان سومي ميرود و در ضمن پايان دادن به آن، داستان جديدي را كليد ميزند و بعد داستان اولي را پايان ميدهد. اين يك مثال بود كه خواستم پيچيدگيهاي شيوه داستانپردازي مولانا را بيان كنم.
خوب با اين شيوه، خواننده معمولي سررشته داستان از دستش رها ميشود، خسته و درمانده شده نه چيزي از داستان درمييابد و نه چيزي از پيام و انديشه مولانا ميگيرد. غير از اين كه مثنوي به نظم است و فهم نظم و شعر مشكل تر از فهم نثر است.
هدف من اين است كه با بازنويسي داستانهاي مثنوي، اين سرگرداني را از سر راه خواننده بردارم و فهم و درك داستانهاي اين كتاب را براي خواننده سهل و آسان بسازم. وقتي خواننده نردبان آفتاب را كه بازنويسي داستانهاي مثنوي است مطالعه كرد و علاقهمند شد، به آن بسنده نخواهد كرد و به سرچشمه كه خود مثنوي باشد رجوع خواهد كرد.
5- چه راهكاري انديشيده ايد كه حلاوت و شيريني كه در شعر مولانا موجود است در نثر شما نيز وجود داشته باشد؟
كار من با شعر مولانا قابل مقايسه نيست؛ اما چنان كه توضيح دادم من سعي كردهام براي كساني كه به شكل مستقيم نميتوانند با مثنوي ارتباط برقرار كنند، پلي بزنم؛ نردبان آفتاب پلي است كه خواننده از آن بگذرد و به مثنوي، اين درياي بيپايان برسد.
از اين گذشته مثنوي هشت قرن پيش از اين به وجود آمده و در آن زمان داستاننويسي نوين كه حدود دو قرن است از اروپا برخاسته و محصول فرهنگ و زندگي جديد است، وجود نداشته و داستانهاي مثنوي با همه جنبههاي هنري كه دارد، از آنها محروم است. كاري كه من سعي كردم انجام بدهم اين است كه با استفاده از شگردهاي داستاننويسي جديد و زيبايي شناسي مدرن، داستانهاي مثنوي را امروزي تر و جذاب تر و خواندني تر كنم.
به عبارت ديگر داستانهاي مثنوي شكل و شمايل قصهها و افسانههاي گذشته ما را دارد و ميدانيم كه قصه با داستان مدرن امروز تفاوت چشمگير دارد، تلاش من در بازنويسي اين است كه قصههاي مثنوي را به داستانهاي امروزي تبديل كنم. ضمن اينكه ساختار اصلي داستان را هم همچنان حفظ كنم، به خاطر اين كه من داستانهاي مثنوي را بازنويسي ميكنم، نه اين كه با مايههاي آن داستانها، داستانهاي ديگري از خود خلق كنم. درواقع كار من نوعي بازسازي داستانهاي مثنوي با استفاده از هنرداستاننويسي جديد و امروزي است؛ تا براي خواننده جذابيت لازم را داشته باشد.
این وب به منظور طرح نظریات فرهنگی ادبی اجتماعی و سیاسی ایجاد شده است