بیچار فرهنگ!
بیچاره فرهنگ!
( نگاهی گذرا به وضعیت فرهنگی کشور در سال ۱۳۸۷ )
فرهنگ در تعریف عام و فراگیر خود تمام عرصه های بروز و ظهور استعداد و تلاش انسان ها را شامل می شود که ما فعلا کاری به آن نداریم. فرهنگ در معنای خاص خود بازهم بسیاری از میدان های ظهور استعداد و تکاپوی بشری را در بر می گیرد؛ در این تعریف همۀ تلاش های معنوی انسان ها فرهنگ نامیده می شود. مانند فعالیت های هنری و ادبی با همۀ ابعاد و قالب های متنوع و گسترده ای که دارد، فعالیت های دیداری و شنیداری و نوشتاری؛ از تلویزیون ها، رادیوها تا مطبوعات و صنعت نشر و چاپ و غیره.
در این نوشته می خواهیم نگاهی داشته باشیم به وضعیت فرهنگی کشور در سالی که پشت سر گذاشتیم. با توجه به گستردگی این میدان، نگاه ما کلی خواهد بود.
فرهنگ؛ گروگان سیاست
چند سال پیش با روشنفکر و سیاستمداری وابسته به یکی از گروه های چپ کشور مان بر سر سیاست و فرهنگ بحث مان شد؛ او با قاطعیت تمام می گفت: فرهنگ در برابر سیاست، اصالتی ندارد، بلکه فرهنگ تابع سیاست است. من با همان قاطعیت از فرهنگ دفاع می کردم و می گفتم: سیاست چیزی نیست که بتواند در برابر فرهنگ خود را نشان بدهد. به گفتۀ شاعر معروف سهراب سپهری: «و قطاری دیدم پر از سیاست و چه خالی می رفت.» سیاست چیزی است که باید فرهنگ آن را بسازد و جهت آن را تعیین کند.
امروز که به چالش فرهنگ و سیاست در کشور خودمان می اندیشم، به این نتیجه می رسم که گرچه در اندیشه و باور شاید اصالت با فرهنگ باشد اما تأمل در واقعیت های جامعه ما در طی چند سدۀ گذشته، ما را به این نتیجه تلخ می رساند که حق با آن سیاستمدار چپ است. نظر او برخاسته از واقعیت های زهرناکی است که در تاریخ معاصر سرزمین ما جریان داشته است.
با این که کشور ما در گذشتۀ نه چندان دور دارای فرهنگ اصیل و زاینده و بالنده ای بود؛ نمونه هایی از این فرهنگ در قالب آثار بزرگانی چون مولانا جلال الدین محمد بلخی، ناصرخسرو بلخی، سنایی غزنوی، امیرخسرو بلخی و دیگران برجای مانده است؛ اما از زمانی که پادشاهان ستم پیشه و گوسفند چران بی فرهنگ بر مقدرات این سرزمین حاکم شدند، فرهنگ ما از زایندگی باز ماند. فرهنگ تابع و پیرو سیاست های جاهلانه و تنگ نظرانۀ زمامداران بی فرهنگ گردید.
اگر به سه دهه تحولات اخیر نظر داشته باشیم، سیاست در کشور ما سرنوشت فرهنگ و اقتصاد را در اختیار گرفته است. اگر دقیق تر به عرصه های ظهور فرهنگ مانند مطبوعات و ادبیات و هنر نگاه کنیم، به راحتی به این قاعده کلی می رسیم که: عرصه فرهنگ بیش از آن که شاهد استعداد و توانایی فرهنگیان و روشنفکران و قلم بدستان باشد، جولانگاه تاخت و تاز سیاستمداران و ارباب قدرت و ثروت بوده است. سیاستمدارانی دارای پول و امکانات، پای خود را به عرصه فرهنگ دراز می کنند. انگار فیلی به خانه مورچگان پای گذاشته باشد؛ خرابه ای برجای می گذارند. از آن طرف صاحبان قلم و اندیشه که امکانات انتشار نشریه و کتاب و مرکز فرهنگی را ندارند، با دست بسته، به تماشای خراب شدن خانه خود می نشینند. دست کم از سی سال پیش تا کنون این وضعیت در کشور ما ادامه داشته است.
بدین گونه می توان گفت دست کم سه دهه است که فرهنگ و اقتصاد ما گروگان سیاست حاکم بر کشور ماست و فرهنگیان و اندیشه ورزان ما تابع و دنباله رو سیاست پیشگان هستند.
سال خاکستری
بیاییم به سال گذشته و میدان های فرهنگی آن خیره شویم؛ از هنرسینما و نمایش چه بگوییم؟ از دومی که بهتر است سخنی نگوییم زیرا سال هاست که مرده و سرد شده است.
این وب به منظور طرح نظریات فرهنگی ادبی اجتماعی و سیاسی ایجاد شده است