حالا كه سخن از مولانا جلال الدين محمدبلخي بايد گفته شود، بهتر آن است كه ما نيز سخن خود را متبرك بسازيم با ابياتي از مولانا در مثنوي شريف:

مادح خورشید، مدّاح خود است             که دو چشمم روشن و نا مُرمَد است

مدحِِ تو حیف است با زندانیان              گویم اندر مجمع روحانیان                     

شرح توغَبن است با اهل جهان              همچو راز عشق دارم در نهان

مدح، تعریف است و تخریقِ حجاب       فارغ است از شرح و تعریف آفتاب   

مي‌دانيد كه بخش زيادي از مثنوي شريف مولانا در قالب داستان بيان شده است، داستان‌هاي بلند و كوتاهي كه برخي به شكل تمثيل‌هاي كوتاه و در يك بيت آمده است. به اين دليل كه من يك داستان نويس هستم و سال‌هاي طولاني با ادبيات داستاني حشرونشر داشته‌ام، به بازنويسي داستان‌هاي مثنوي علاقه مند شدم.

براساس طرحي كه به بنياد پژوهشهاي اسلامي در مشهد دادم، آن‌ها پذيرفتند كه داستان‌هاي مثنوي را در شش دفتر انتشار بدهند؛ يعني هر دفتر مثنوي در يك جلد كه مجموعا شش جلد مي‌شود. از شش جلد تا كنون سه جلد كه حاوي بازنويسي دفترهاي اول و دوم و سوم مثنوي مي‌شود توسط بنياد پژوهشهاي اسلامي در مشهد انتشار يافته است. جلد چهارم نيز در حال آماده شدن است و تعدادي از داستان‌هاي دفتر چهارم مثنوي بازنويسي شده و خداوند اگر كمك كند باقي آن را نيز بازنويسي كرده به ناشر مي‌سپارم كه چاپ شود.

2- آيا كارهاي ديگري در مورد مولانا و مثنوي كرده ايد؟

 غير از نردبان آفتاب، كار ديگر من پيرامون مثنوي، كتابي است به نام «تأثير قرآن بر محتوا و ساختار مثنوي معنوي» اين كتاب زير چاپ است و چنان‌كه ناشر وعده داده تا دو ماه ديگر از چاپ بيرون خواهد شد. همگان مي‌دانند كه مثنوي شريف به لحاظ محتوا يك اثر غني و كم مانند در جهان است. انديشه‌هاي بلند، امروزي و ژرفي در آن موج مي‌زند؛ دريايي است كه ماهيگير آن اگر مهارت لازم را داشته باشد و در آن غرق نشود، ماهي‌هاي دلخواه و مورد نياز خود را صيد خواهد كرد و اين ماهي‌ها پايان ناپذير است و هرچه صياد ماهرتر باشد و به اعماق بيشتري مثنوي سفر كند، ماهي‌هاي بزرگتر و ارزشمندتري به چنگ خواهد آورد. سرچشمه اصلي اين محتوا در مثنوي، قرآن كريم و وحي الهي مي‌باشد كه مولانا با اعتقاد محكم به كتاب وحي، در آن غرق شده و با نبوغ خود از آن خرمن خرمن برداشته و در قالب جديد مثنوي در اختيار بشريت قرار داده است.

آنچه تا كنون بدان كمتر توجه شده، تأثيرپذيري مثنوي در ساختار خود از قرآن است. مثنوي چنان كه در محتوا از قرآن متأثر است در ساخت و ساز خود نيز پاي در جاي پاي قرآن نهاده است. چه در ساختار كلي خود و چه در داستان‌ پردازي، چه در تكرارهاي با معنا و هدفمند خود، چه در بيان غيرمستقيم و هنرمندانه خود و مخصوصا در قطع و وصل‌ها و پرش‌هاي هنري خود و ...

بي‌جهت نيست كه صاحبنظران، مثنوي را قرآن پارسي خوانده‌اند و در مواردي به مقايسه آن با قرآن پرداخته اند. چنان‌كه شيخ بهايي و يا عبدالرحمان جامي گفته اند:

مثنوي معنوي مولوي                هست قرآن در زبان پهلوي

من نمي‌گويم كه آن عاليجناب     هست پيغمبر، ولي دارد كتاب

مثنوي او چو قرآن مدلّ             هادي بعضي و بعضي را مضلّ

محمدحسين شهريار، شاعر معروف در مورد مثنوي مي‌گويد:

به قرآني كه او را پاره سي است    مثنوي قرآن شعر پارسي است

و مثنوي پژوهاني چون بديع الزمان فروزانفر و عبدالحسين زرين كوب از مثنوي به حيث شرح و تفسير لطيف و عرفاني قرآن كريم نام برده‌اند.

من در كتاب ياد شده سعي كرده ام رابطه مثنوي و قرآن و نيز تأثيرپذيري مثنوي از قرآن را چه در محتوا و چه در ساختار نشان بدهم.

 3- آيا شما داستان‌هاي مثنوي را به صورت گزينشي كار كرده‌ايد و يا تمام داستان‌ها را بازنويسي كرده‌ايد؟

هدف من اين است كه به داستان‌هاي مثنوي جامه امروزي و نو بپوشانم تا مخصوصا براي نسل جواني كه يا علاقه‌اي به خواندن خود مثنوي پيدا نمي‌كنند و يا توان درك و دريافت معاني را از اين كتاب ندارند، به شكل غيرمستقيم با مثنوي آشنا بسازم و آنان بتوانند بازنويسي داستان‌هاي مثنوي را با زبان ساده و بيان امروزي بخوانند. براي اين كار لازم بود كه من به داستان‌هاي مثنوي شكل و شمايل داستان‌هاي امروزي را بدهم. به همين دليل من از هر دفتر مثنوي، داستان‌هايي را انتخاب كرده ام كه ظرفيت گسترش يافتن به صورت داستان‌هاي امروزي را داشته است. مثلا از دفتر اول مثنوي كه داراي بيش از 35 داستان است، من بيست داستان آن را بازنويسي كرده ام. از دفتر دوم، از ميان حدود چهل داستان، بيست و پنج داستان را گزينش كرده‌ام. در جلد سوم نيز بيست چهار داستان انتخاب شده و در جلدهاي بعدي هم طبعا داستان‌هايي انتخاب خواهد شد كه ظرفيت گسترش يافتن و انعطاف پذيري تبديل شدن به يك داستان نسبتا امروزي را داشته باشد.