صلح یا جنگ؟!
در مقابل امام حسن (ع) معاویه است و در امام حسین (ع) یزید، این دو خلیفه، دو سیره مختلف داشتند. معاویه در ظاهر، احکام اسلامى را تا حدودى مراعات مىنمود. اما پسرش یزید نه تنها در باطن با اسلام دشمن بود، بلکه آشکارا نیز دشمنى و خصومت خود را با اسلام و پیامبر خدا (ص) ابراز مىداشت و به هیچ یک از مقدسات اسلامى پایبند نبود. معاویه گرچه به ظاهر حرمتى براى بنى هاشم قائل بود ولى یزید هیچ گونه احترام و حرمتى براى آنان نمىشناخت.
لذا اعتقاد صاحب نظران این است که اگر امام حسین (ع) در عصر امامت امام حسن (ع) بود، همان کارى را مىکرد که برادرش امام حسن (ع) انجام داد و نیز اگر امام حسن (ع) در عصر امامت امام حسین (ع) قرار داشت همان کارى را مىکرد که برادرش امام حسین (ع) انجام داد، زیرا آنان همگى زمانشناس بودند و هر کارى را که انجام مىدادند و هر تصمیمى را که مىگرفتند با در نظر داشت مصلحت واقعى اسلام و مسلمین انجام می دادند.
علاوه بر اين، معاویه كاغذ سفيد با امضا خود برای امام حسن(ع) فرستاده بود كه هر چه تو بگويي من عمل ميكنم؛ مگر تو نميخواهي احكام دين اجرا شود؟ خوب من اجرا می کنم.
با چنين وضعي اگر امام حسن(ع) صلح نمي كرد و جنگ را ادامه می داد و این جنگ ممکن بود دو سه سال هم طول بکشد و دهها هزار نفر آدم در آن كشته ميشدند، قطعاً تاريخ، آن حضرت را ملامت ميكرد و می گفت: معاويه تنها می خواست چند سالی خودش حكومت كند، او نه از تو ميخواست که او را اميرالمؤمنين بخواني، نه از تو ميخواست که با او بيعت كني، به پیروانت هم كه امان داده بود. با وجود این تو چرا صلح نكردی؟ چرا جنگ را ادامه دادی و خون هزاران مسلمان بر زمین ریخته شد؟
با پذیرش صلح از طرف امام حسن، ورق برگشت و محکومیت تاریخ متوجه معاویه شد. اکنون تاریخ معاویه را به عنوان عهد شکن و نقض کننده پیمان صلح و انسان قدرت طلب می شناسد. حالا همه می دانند که معاویه صداقت نداشت و شعار صلح او فریبی بیش نبود. چنان که در جنگ صفین برای نجات خود قرآن ها را بر نیزه کرد و نشان داد که قرآن برای او یک ابزار و یک وسیله است و به آسانی با آن بازی می کند.
مسأله ديگر، اين است كه امام حسين(ع) در زمان خود يك منطق رسا داشت؛ منطقی که همۀ مسلمانان با دیدن یزید خلیفه مسلمین آن را درک و تأیید می کردند. او می گفت: كسي كه سلطان ظالمي را ببيند كه حرام خدا را حلال كرده و در مقابل چنين ستمگري سكوت كند، گناهكار است. اما براي امام حسن(ع) اين مسأله مطرح نبود؛ به همین دلیل هم وقتی که پس از برقراری صلح، عدهاي از یاران امام پشيمان شدند و دوباره به امام پيشنهاد جنگ دادند، حضرت فرمود: تا مرگ معاويه بايد صبر كرد؛ يعني اگر حضرت زنده مي ماند، پس از مرگ معاویه و در زمان حکومت یزید قیام می کرد، چنان که برادرش حسین این کار را کرد.
مواد قرارداد صلح
مطالعه در مواد قرارداد، برخی از واقعیت های پشت پرده این صلح را آشکار می کند. این مواد نشان می دهد که معاویه تا چه اندازه تشنه قدرت و حکومت بوده است و با هرقیمتی می خواست آن را به چنگ بیاورد. مواد این قرارداد به نوشته طبری و ابن واضح یعقوبی و کامل ابن اثیر از این قرار است:
1- حكومت به معاويه واگذار ميشود؛ به این شرط که به كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) و سيره خلفاي صالح رفتار کند.
اين همان سخن اميرالمؤمنين(ع) است كه فرمود: مادامي كه ظلم، فقط بر شخص من است و كارهای مسلمانان در مجراي درست خودش جریان دارد، من حرفی ندارم. امام حسن همین نظر را دارد و می گوید: مادامي كه تنها من از حقم محروم هستم و معاویه، متعهد مي شود كه امور مسلمانان را به صورت درست و عادلانه و به حق اداره کند، من حاضرم کنار بروم.
2- پس از معاويه، حكومت، متعلق به امام حسن(ع)، و اگر نبود، متعلق به امام حسين(ع) است.
يعني اين صلح موقتي است و تنها برای نشاندن عطش قدرت طلبی معاويه است و تمام. معاویه دیگر حق تعيين جانشين برای خود را ندارد.
3- معاويه بايد لعن علي(ع) را متوقف كند و حق ندارد از او جز به نيكي ياد كند.
با این ماده نیز معاويه زير سؤال ميرود؛ زیرا اگر كار او در لعن علی تا آن زمان درست بوده است، پس چرا از کار درست خود دست می کشد؟ و اگر درست نبوده است، او به عنوان خلیفه، خلاف کار است و صلاحیت خلافت، خود به خود از او سلب می شود.
4- لازم نیست بیت المال كوفه به خزانه شام انتقال داده شود. غیر از آن معاويه بايد سالانه دو ميليون درهم براي امام حسن(ع) بفرستد.
امام حسن(ع) ميخواست با این کار پیروان خود را از دستگاه حكومت معاويه بی نیاز کند.
5- درمیان مسلمانان نباید تبعيض وجود داشته باشد. چه در تقسیم بیت المال و چه در موارد دیگر.
6- معاویه حق ندارد كسي را به خاطر سابقه مخالفتش با او مورد پیگرد و مؤاخذه قرار بدهد. به خصوص یاران علي(ع) بايد در امان باشند و مورد آزار حكومت واقع نشوند.
البته در اين قرارداد، سخني از جانشيني پيامبر و خلافت گفته نشده است؛ حرف اصلی اين است كه امام حسن به معاویه می گوید: من كنار ميروم تا كار به عهدة تو باشد به این شرط كه كارها را درست انجام بدهی.
به نظر می رسد که قیام امام حسین(ع) از سر ناگزیری انجام گرفت؛ زیرا اگر خون حسین و یارانش نبود، حاکم مغرور و ستمگری چون یزید درخت اسلام را ریشه کن می کرد. و دیگر چیزی به نام اسلام و پیامبر برجای نمی ماند. اما صلح امام حسن(ع) خون و جان هزاران مسلمان را از دم تیغ نجات داد. و فرصت زنده ماندن و نفس کشیدن را برای آنان فراهم کرد. با وجود این در سیره امامان ما صلح یک ارزش است و جنگ یک راه حل ناگزیر.
این وب به منظور طرح نظریات فرهنگی ادبی اجتماعی و سیاسی ایجاد شده است