از دوران احمد شاه دراني دو متن مفصل مانده که هر دو به فارسي دري است؛ يکي تاريخ احمد شاهي و ديگري نامه شخص احمد شاه ابدالي به سلطان عثماني. نامه ها و فرمان هاي حکومتي که از آغاز دوره درانيان بر جاي مانده همه به فارسي پخته و قوي است. پسر احمد شاه و پسر او شاه شجاع دراني شاعر بودند و به فارسي دري غزل مي سرودند چنان که زني از اين خانواده به نام عايشه دراني شاعر بوده و ديواني از او بر جاي مانده و چاپ هم شده است.

از آغاز دوره محمد زايي ها نخستين روزنامه به نام «شمس النهار» در زمان امير شير علي خان به فارسي دري چاپ شد. در بيست سال حکومت عبدالرحمان خان همه دستورات و فرمان هاي او به زبان فارسي بود و خود امير کتاب «تاج التواريخ» و خاطرات خود را به زبان فارسي دري نوشته است.

 نخستين حرکت جدي فرهنگي در افغانستان در زمان حبيب الله خان با جريد? «سراج الاخبار» توسط محمود طرزي آغاز شد. سراج الاخبار اساس و پايه ي فعاليت هاي مطبوعاتي و روشنفکري کشور قرار گرفت. چنان که اثر بزرگ فيض محمد کاتب به نام «سراج التواريخ » اولين و مهمترين تاريخ مکتوب کشور ما در همين دوره به وجود آمد و هر دو به زبان فارسي دري بودند.

 تا زمان نادر شاه و پسر او ظاهر خان، افغانستان کشوري يک زبانه بود و به زبان پشتو به عنوان زبان يک قوم در مناطق جنوبي سخن گفته مي شد. در دوره نادر خان، وزير داخله او محمد گل خان مومند تحريکاتي را در جهت تعميم زبان پشتو و طرد زبان دري نه تنها از دواير دولتي بلکه از مؤسسات آموزشي و حتي خانه و بازار آغاز کرد. وي در شمال کشور برتري خواهي هاي قومي و زباني خود را به مرحله اجرا گذاشت. او به عريضه هاي فارسي زبان ها و ازبک ها در صورتي پاسخ مي داد که به زبان پشتو مي نوشتند.

در زمان حاکميت محمد هاشم خان کاکاي ظاهرشاه به عنوان صدر اعظم تعدادي از سران حاکميت مانند محمد داوود، محمدنعيم و عبد المجيد خان تحت تأثير تبليغات نازيسم آلمان قرار گرفتند و برتري نژادي و زباني را در محراق توجه خود قرار دادند. سياست تعميم زبان پشتو و تضعيف فارسي توسط آنان با حکمي از سوي صدر اعظم آغاز شد. تا اين که در قانون اساسي سال 1343 زبان پشتو در کنار فارسي در افغانستان به رسميت شناخته شد و حتي به عنوان زبان ملي اعلام گرديد.

در راستاي سياست بريدن رابطه افغانستان از گذشته خود، در اين قانون اساسي نام زبان فارسي را زبان دري گذاشتند و تلاش کردند در ضمن جدا کردن آن از زبان فارسي، براي دري شناسنامه و سابقه ي جداي از فارسي نشان بدهند. همان کاري که با حمايت روس ها در تاجيکستان انجام گرفت. زبان فارسي در آن جا زبان تاجيکي ناميده شد تا با قطع ارتباط آن با گذشته اش، تاجيکستان از نو و از نقطه صفر به دلخواه روس ها تهداب گذاري شود. در افغانستان نيز چنين پروسه اي روي دست گرفته شد تا افغانستان و تاجيکستان پشتوانه فرهنگي و تاريخي نداشته باشند.

برتري طلبان قومي که در راستاي حاکميت مطلق و بلا منازع يک قوم، نام قومي خود را بر خراسان تاريخي و کهن تحميل کرده بودند، اين بار با هدف تثبيت حاکميت قومي، سعي کردند ياد گرفتن زبان پشتو را با پشتوانه منابع اقتصادي و سياسي کشور خصوصاً در مناطق غير پشتو زبان اجباري نمايند. آموزش زبان پشتو را يکي از مواد مهم درسي در مقاطع مختلف تحصيلي قرار دادند. در نتيجه ي آن معلمان فارسي زبان مجبور شدند کتاب هاي فارسي را براي محصلين فارسي زبان به زبان پشتو درس بدهند.

 بدين ترتيب به دانش و فرهنگ و آموزش کشور چنان لگدي زدند که هنوز هم نتوانسته است از جاي خود برخيزد وهنوز هم با چالش هاي فراواني رو به رو مي باشد. هر چند هيچ وسيله اي براي تخمين اندازه ي زياني که از اين بابت به گسترش دانش در کشور وارد گرديد در دست نيست اما بدون مبالغه مي توان گفت که در اثر آن معارف افغانستان براي ده ها سال عقب افتاد و جوانان غير پشتو زبان از دست يابي به گنجينه ادب دري و فارسي که رکن اصلي فرهنگ شان بود به طور قهري محروم ساخته شدند و اي بسا که بي سواد بار آمدند. از نظر اقتصادي ده ها ميليون ساعت کار مأمورين و صدها ميليون ساعت کار مراجعين ضايع شد بدون آن که منظور برنامه نيز بر آورده شود.

 پديده ي شوم و استعماري دو زباني کمر فرهنگ ، اقتصاد، تعليم و تربيت و هنر کشور را شکسته و نشاط را از تمام شئون حيات اجتماعي کشور رمانده است. اگر اعماق مشکلات و معضلات کشور را در هفتاد- هشتاد سال گذشته بنگريم، ريشه همه ي آن ها به ريشه فاسد ترشده اي نام قومي و دو زبانگي استعماري آن جا منتهي مي شود.

اين حرکت خزنده وخطرناک پس از آن نيز در تمام حاکميت هاي پشتوني حتي در زمان حکومت کرزي که از دموکراسي و برابري اقوام سخن گفته مي شود نيز ادامه داشته است. هدف آن در نهايت حاکميت بي رقيب زبان پشتو و قوم پشتون، نابودي زبان فارسي، کوتاه کردن دست غير پشتون ها از قدرت و اداره کشور و جدا کردن کشور از گذشته فرهنگي و تمدني خود و بيگانه کردن کشور از متحدان فرهنگي، زباني و تاريخي خودش يعني ايران و تاجيکستان مي باشد.

سخن پاياني

جمهوري اسلامي ايران به عنوان كشور قدرت مند، ثروت مند و با ثبات منطقه لازم است براي آينده بهترخود و جهان اسلام وكشورهاي منطقه دو نوع همگرايي را درسطح منطقه و جهان دنبال كند، اول؛ همگرايي باكشورهاي اسلامي با هدف ايجاد اتحاد و هماهنگي در جهان اسلام و تقويت مشتركات فراوان كشورهاي اسلامي. دوم ؛ همگرايي باكشورهاي كه باآن ها زبان، تاريخ و فرهنگ مشترك دارد يعني افغانستان و تاجيكستان. نابودي زبان فارسي و فرهنگ فارسي در اين كشورها، نابودي بخشي از پيكره آريانا يا ايران بزرگ است. با اين کار در واقع ايران بخشي از زبان وفرهنگ خود را به رقباي منطقه اي خود واگذار مي كند و نفوذ طبيعي و بدون هزينه خود را به راحتي از دست مي دهد. 

حالا زماني است كه كشورهاي جهان به سوي تشكيل اتحاديه هاي طبيعي پيش مي روند. زيرا؛ منافع هركشور وقتي به درستي تأمين مي شود و کشورها بهتر از خود مي توانند دفاع كنند كه تعدادي ازكشورهاي ديگر را باخود همراه داشته باشند. طبيعي است كه هركشوري براي اتحاد به سوي كشورهاي دست دراز مي كند كه بيشترين مشتركات منطقه اي و فرهنگي و... را با آن ها داشته باشد. كشورهاي اروپايي در بين خودشان اتحاديه درست مي كنند. كشورهاي آفريقايي نيز مجموعه آفريقا را گرد مي آورند. كشورهاي عربي در ميان خود اتحاديه عرب مي سازند و تركيه بيشترين فعاليت و نفوذ را دركشورهاي ترك زبان آسياي مرکزي انجام مي دهد.

متحد طبيعي زباني، تاريخي، فرهنگي، نژادي و... جمهوري اسلامي ايران، افغانستان و تاجكستان است. به همين دليل ايران بايد سياست جدي اتحاد وهمگرايي با اين دوكشور را در پيش گيرد. براي اين كار سعه صدر و گذشت بسيار و تدبير فراوان لازم است. برنامه ريزي هاي دقيق و بلند مدت وكوتاه مدت، جذب انديشمندان و متخصصان اين كشورها و استفاده از توان و تجربه آنان و سرمايه گذاري هاي كلان، بخشي ازآن تدبير مي باشد.

 جهان عرب، متحدان مناسبي براي ايران نيستند، زيرا آن ها از طرفي از ايران واهمه دارند و از جانب ديگر به ايران احساس نياز نمي كنند، لذا ايران هرچه در اين زمينه تلاش كند كمترين نتيجه عايدش خواهد شد. چنان كه اين تجربه شايد در سه دهه پس از پيروزي انقلاب اسلامي به دست آمده باشد. جنگ عراق با ايران، نامردي هاي سوريه و ليبي نمونه هايي خوبي است. اما مردم افغانستان و تاجكستان احساس مي كنند با ايراني ها از يك پدر و مادر هستند و بايد با آن ها مثل برادر رفتاركنند. هرگز به برادر خيانت نكرده و نمي كنند و تا كنون لوله اسلحه خود را به سوي برادر خود نگرفته اند. تنها گاهي به دليل نامهرباني هاي برادر، از اومي رنجند وگلايه سر مي دهند، همين وبس. البته لازم? برادري برابري، عدالت، مهرباني، صداقت و همراهي هردو طرف است.

با آرزوي ديدن روزي که ملت هاي مسلمان فارسي زبان، با محور قرار دادن دين، فرهنگ، تاريخ، زبان و عنعنات مشترک خود، به عنوان يک ملت واحد قوي، قدرتمند، عدالت محور، صلح طلب و مهربان در جهان ظهور کنند اين مقاله را در همين جا به پايان مي رسانم. بسيار مايل هستم که خداوند توفيق دهد و فرصتي فراهم گردد تا کتابي در همين راستا تحقيق و تأليف نمايم و گامي در جهت نزديکي ملت هاي يگان? اين منطقه بردارم.

 کتاب شناسي

1- آرزو، عبدالغفور / چگونگي هويت ملي افغانستان، تهران، نشر عرفان، 1382

2-افشار يزدي، محمود / افغان نامه، 3 ج ، تهران، بنياد موقوفات دکتر محمود افشار يزدي، 1359

3-انوشه، حسن / دانشنام? ادب فارسي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1378

4-بر جي، رضا / برچه هاي سرخ، کوچه هاي سبز، تهران، دفتر ادبيات و هنر مقاومت، 1373

5-خانلري، زهرا / فرهنگ ادبيات فارسي دري، تهران، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، بي تا

6-رجايي بخارايي، احمد علي / لهجه ي بخارايي، مشهد، دانشگاه فردوسي، چاپ دوم 1375

7- رضوي، علي / نثر دري ، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1357

8-زرياب، رهنورد / ...چه ها که نوشتيم؟، تهران، نشر عرفان، 1382

9-شالچي، امير / فرهنگ گويشي خراسان بزرگ، تهران، نشر مرکز، 1370

10-شکوري، محمد جان / خراسان است اينجا، دوشنبه، دفتر نشر فرهنگ نياکان، 1996 م

11- فرخ يار، شهاب الدين / سرزمين دره ها، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1371

12-فرهنگ، مير محمد صديق/ افغانستان در پنج قرن اخير، 3ج ، قم، موسسه مطبوعاتي اسماعيليان، 1371

13-فکرت، محمد آصف / فارسي هروي(زبان گفتاري هرات)، مشهد، دانشگاه فردوسي، 1376

14- کاظمي، محمد کاظم / همزباني و بي زباني، تهران، نشر عرفان، 1382

15-گي لسترنچ / جغرافياي تاريخي سرزمين هاي خلافت شرقي، ترجمه محمود عرفان، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1377

16-مايل هروي، نجيب / برگ بي برگي، تهران، طرح نو، 1378

17-مايل هروي، نجيب / بگذار تا از اين شب دشوار بگذريم، تهران، مرکز مطالعات ايراني، 1373

18-مايل هروي، نجبيب / تاريخ و زبان در افغانستان، تهران، بنياد موقوفات دکتر محمود افشار يزدي، 1362

19- متولي حقيقي، يوسف / افغانستان و ايران، مشهد، بنياد پژوهش هاي اسلامي، 1383

20-ملا احمد، ميرزا / ياد يار مهربان، تهران، انتشارات توس، 1380

21- مير عابديني، سيد ابوطالب / بلخ در تاريخ و ادب پارسي، تهران، نشر صدوق، 1371

22-نظروف، حق نظر/ مقام تاجيکان در تاريخ افغانستان، تربت جام، انتشارات شيخ الاسلام احمد جام، 1380