از یگانگی تا بیگانگی (قسمت سوم)
خواستگاه زبان فارسي خراسان بزرگ است. هر چند اين زبان به عنوان زبان فاخر ادبي ابتدا در دربار ساسانيان به کار برده مي شد اما واژه هاي مشرق و اهل بلخ در آن غلبه داشت. اين زبان در دور? سامانيان جان تازه يافت و هنوز هم ترجم? تاريخ و تفسير طبري - که به دستور سامانيان انجام گرفت - از بهترين نثرهاي فارسي دري است. زبان فارسي سپس در دربار غزنويان - با اين که خود ترک نژاد بودند- به کمال لازم رسيد. چهار صد شاعر امثال عنصري، فرخي، منوچهري و فردوسي در دربار آنان به زبان فارسي شعر مي سرودند. انتخاب ملک الشعرا که بيش ازهزار سال در خطه فارسي زبانان پاييد، از سنت هاي نيک دربار محمود غزنوي بود. آثار شکوهمندي چون شاهنام? فردوسي و تاريخ بيهقي که از آثار جهاني است و باعث مباهات هر فارسي زباني در حوزه ي فرهنگ و تمدن فارسي مي باشد در غزنه باليد و به ثمر نشست.
«در قرن هاي نخستين اسلامي که ولايت هاي غربي اين سرزمين زير فرمان مستقيم دمشق و بغداد بود، در مشرق مجال براي تجلي روح ملي آريايي به وجود آمد. دوران پر شکوه ادبيات فارسي از اين جا آغاز شد. پايتخت اين ادبيات درخشان و پر مايه چندي بخارا و سمرقند بود و سپس به غزنه انتقال يافت و غنچه هاي شعر دري در باغ پيروزي محمود غزنوي شکفت. تا آغاز قرن هفتم آثار گران بهاي ادبيات فارسي در قسمت شرق به وجود آمد، تا آن جا که مي توان گفت نود در صد بزرگان ادبيات اين دوره از سرزمين خراسان که شامل قسمت عمده ي افغانستان امروز است برخاستند.»
زبان و ادب فارسي که در اعتلاي فرهنگ بشري سهم ارزنده ي داشته است، نخستين بار در خراسان بزرگ سر بر آورد و در همان جا باليد. گويندگاني چون حنظله بادغيسي، وراق هروي، شهيد بلخي، ابو شکور بلخي، و نيز نخستين سرايندگان شاهنامه- پيش از فردوسي - محمد بن احمد بلخي و ابو منصور موفق هروي بودند.
از زماني که مرزهاي استعماري، حوز? فرهنگي و تمدني زبان فارسي را سه پاره کرد، زبان فارسي نيز تحت تأثير سياست هاي حاکم، سرنوشت دگرگونه اي پيدا کرد؛ در ايران به سمت شکوفايي رفت؛ زيرا رقيبي در ميدان نداشت. در افغانستان حاکمان قوم گرا و بي فرهنگ، زبان محلي پشتو را در برابرش علم کردند. نام زبان فارسي يا فارسي دري را دري گذاشتند، آن هم به قصد جدا کردن اين زبان از بخش ديگري آن در ايران که فارسي خوانده مي شد. حاکميت هاي پشتون خصوصاً از دوره ي نادر خان با حمايت استعمار گران، تلاش کردند هويت فرهنگي، زباني و تمدني فارسي را در افغانستان نابود کرده، هويت جعلي پشتوني را جايگزين نمايند. به همين دليل نام خراسان را به افغانستان و زبان فارسي يا فارسي دري را به دري تغيير دادند و زمينه هاي جدايي و حتي رقابت و دشمني بين افغانستان و ايران را فراهم نمودند. انگيز? آن ها به غير از گرايشات تنگ قومي، فشارهاي و طرح هاي استعمار انگليس و روس بود که مي خواستند با تجزيه و تقسيم ملت فارسي زبان، آنان را ناتوان کرده به راحتي بر گرده شان سوار شوند که چنين نيز شد. وقتي روس ها تاجيکستان را بلعيدند، زبان فارسي را در آن جا زبان تاجيکي ناميدند تا آن را از دو حوزه ي ديگر آن جدا کنند.
بحث زبان حوز? گسترده اي دارد که قصد ما پرداختن به آن نيست. هدف آن است که بگوييم افغانستان، ايران و تاجيکستان بر خوان مشترک زبان فارسي نشسته اند. هويت ملي و فرهنگي و تاريخي مشترک آنان را زبان فارسي و تمدن و فرهنگ برخاسته از آن مي سازد.
4- دين يگانه
در يک جامع? اسلامي، دين مهمترين عنصر هويت بخش آن جامعه است. شناسنام? هر مسلمان دين اوست و با دين، هويت او تعريف مي شود. مردم افغانستان و ايران مهمترين هويت مشترک شان اسلام است. مسلمان بودن شان باعث نزديکي معنوي، فکري، احساسي و عملي و اعتقادي آنان مي گردد. همه، اعضاي يک جامعه مي شوند به نام جامعه ي اسلامي.
از نظر اسلام، هر مسلمان تنها يک وطن دارد و آن وطن اعتقادي و ديني است. مرزهاي وطن او را باورهايش تعيين مي کند. چيزي که به نام دارالاسلام و دارالکفر در منابع ديني و فقهي و حقوقي اسلامي ما مطرح است. هر مسلمان تا وقتي در سرزميني زندگي مي کند که در تصرف و اختيار مسلمانان است، در وطن خودش به سر مي برد، چه در آن نقطه از سرزمين اسلامي به دنيا آمده باشد يا در جاي ديگري. هيچ مسلماني شرعاً حق ندارد به مسلمان ديگري خارجي بگويد. زيرا از نظر اسلام، خارجي به کسي گفته مي شود که از مرز اسلام بيرون و اهل دارالکفر باشد. غير مسلمان، خارجي است. در اسلام مرز تنها مرز عقيده و باور است و بس و تعبير « ارض الله واسعة » در قرآن به همين معناست.
از نظر اسلام، مرزهاي کنوني در ميان سرزمين هاي اسلامي که مسلمانان را از هم جدا مي کند، رسميت و ارزش قانوني ندارد. يک مسلمان حق دارد بدون مانع به هر جاي از سرزمين اسلامي رفت و آمد کند يا زندگي کند. گذشته از اين که مي دانيم مرزهاي کنوني برخاسته از فرهنگ غربي است و همان غربي هاي استعمارگر نيز کشور بزرگ اسلامي را تکه تکه کردند ودر ميان آن ها خط کشيدند تاهر کدام از آن ها را به راحتي استعمار کنند و هر وقت هم لازم شد آن ها را به جان هم اندازند. حالا آن ها مرزهاي خودشان را برداشته اند و ما مرزهاي ساخت? آن ها را محکم گرفته ايم . پس اعتقاد و باور ديني مشترک باعث يگانگي افغانستاني ها و ايراني ها مي شود و از آن ها ملت واحده مي سازد با وطن واحد که سرزمين اسلام باشد.
برخي از فرهيختگان اين سرزمين، سه نوع وطن را مطرح کرده اند: وطن اعتقادي، وطن فرهنگي، وطن ملي؛ وطن اعتقادي ما سرزمين هاي اسلامي يا دارالاسلام است. وطن فرهنگي ما محدوده ي جغرافيايي است که در تسخير و نفوذ فرهنگ و تمدن و زبان فارسي است. وطن ملي پشت مرزهايي است که استعمار انگليس و روس براي ما کشيده اند و ما را از هم جدا کرده اند.
5- نژاد يگانه
از زماني که آريايي ها وارد فلات ايران شدند و در شمال شرقي اين سرزمين يعني بلخ و طخارستان استقرار يافتند و بعد محيط بود و باش خود را گسترش دادند، اين سرزمين به نام آن ها خوانده شده است. چنان که اشاره کرديم در متون پيش از اسلام اين منطقه آرين، آريانا و ايران ناميده شده است. از آن زمان تا کنون اقوام ديگري از شمال و غرب و شرق بر اين سرزمين تاخت و تاز کرده اند؛ ترک ها، تاتارها و عرب ها آمدند اما نتوانستند ترکيب نژادي آن را به طور کلي تغيير بدهند و هر کدام به نوعي در قوم آريايي هضم و حل شدند.
هم اکنون نيز اين سرزمين را مي توان سرزمين آريايي ها ناميد زيرا از شرقي ترين مرز آن با توران تا غربي ترين نقطه آن سرزمين عرب ها همچنان آريايي ها زندگي مي کنند. کردها، تاجيک ها، فارس ها، پشتون ها و بلوچ ها و... همگي تيره هاي يک قوم هستند که قوم آريايي باشد و اين اقوام آريايي در کشور هاي ايران، افغانستان و تاجيکستان پراکنده هستند. پس از نظر قومي هم بين مردمان ايران و افغانستان خويشاوندي برقرار است.
این وب به منظور طرح نظریات فرهنگی ادبی اجتماعی و سیاسی ایجاد شده است