به عبارت ديگر اگر يک اروپايي يا آفريقايي از مرز غربي ايران وارد شود و بدون اين که مرزهاي بين ايران وافغانستان را بداند تا مرز شرقي افغانستان سير و سياحت کند، مسلماً از نظر فرهنگي اين دو کشور را تشخيص داده نخواهد توانست. مثلاً رسوماتي که معمولا درشهرهاي تهران مردم بدان ها پايبندند تقريباً همان رسوماتي است که مردم کابل به آن ها عمل مي کنند. باورهايي که مردم هرات و بلخ در مرگ عزيزان شان دارند، مردم شيراز و مشهد نيز دارند. اقوام و همسايه هاي او جمع مي شوند. پس از نثار اشک ها و گل ها براي مرده، او را با عزت و احترام در قبر مي گذارند. در مسجد برايش فاتحه مي گيرند. مراسم سوم، هفتم، چهلم و سالگرد، خيرات و نذورات همه در اين شهرها يکسان است. اگر اختلافي وجود دارد همان اندازه است که بين شيراز و مشهد يا بين هرات و مزار شريف وجود دارد.

 عيد باستاني نوروز در هر دو کشور به گرمي جشن گرفته مي شود، مردم لباس هاي نو مي پوشند، به ديد و بازديد يکديگر مي روند. ميوه مي خورند و تنقلات مصرف مي کنند و آن را بزرگترين عيد و جشن باستاني و آبايي خود مي دانند. عيد قربان و عيد فطر در هر دو کشور گرامي داشته مي شود و مراسم تبريک و ديد و بازديد و مهماني خوري و... ماه رمضان در هر دو کشور مانند هم برگزار مي شود؛ با همه ي رسم و رسومات شبيه هم در شهرها و مناطق مختلف، از سحرخيزي و شب نشيني ها تا مراسم افطاري دادن، ختم قرآن، دعا و زيارت و... سرگرمي ها، بازي ها، مسابقه ها در عيدها، در جشن ها و عروسي ها بسيار نزديک به هم است. از کشتي گيري پهلواني و اسب دواني تا شاهنامه خواني، مثنوي خواني، حافظ خواني و دوبيتي هاي بابا طاهر و ...

 براي اثبات اين ادعا آوردن دو شاهد کافي به نظر مي رسد؛ دکتر سيد ابوطالب مير عابديني استاد دانشگاه، نويسنده و محقق ايراني از سفر خود به افغانستان چنين مي گويد: «... به هر کجا رسيدم بوي آشنا شنيدم؛ از تربت جام و نيشابور تا جلال آباد و مزار شريف با زبان آشنا و مردمي مهمان نواز و با صفا و روشندل رو به رو شدم. در موزه کابل از کوشانيان و تمدن درخشان آنان بهره گرفتم و نقش آن ها را در شاهنامه فردوسي به تحقيق کشاندم، رفتم و رفتم تا به خرابه هاي بلخ رسيدم. بلخي که زردشت آن را بلخ بامي خوانده، بلخ نوراني و روشن چون بهشت بامي و چون موعود مزديسنا که آن را بلخ الحسنا نيز ناميده اند.»

 همچنين آقاي محمد علي اسلامي ندوشن از دانشمندان به نام ايران در سفرنامه اش به افغانستان مي نويسد: «کمتر دو کشوري هستند که مانند ايران و افغانستان به هم شبيه باشند. اين شباهت از اشتراک تمدن و فرهنگ و زبان و آيين ها آغاز مي شود تا مي رسد به تشابه سنگ و کوه و دشت و اقليم و ميوه ها و گياه ها و آداب. بدان گونه که من در هيچ گوشه اي از افغانستان پا ننهادم که گوشه اي از ايران به يادم نيايد. گويي خاطره ها چون مرغان مهاجر بين دو کشور در سفراند.»

 2- تاريخ يگانه

آنچه که در آثار جغرافياي و تاريخي ، فلات ايران خوانده مي شود شامل ايران و افغانستان و بخش هايي از آسياي ميانه است. افغانستان بخشي از سرزمين بزرگي است که زماني از تيسفون در غرب ايران تا آن سوي سند در شرق و شبه قاره هندوستان و از سواحل خليج فارس تا جنوب سيبري را در بر مي گرفته است و با وجود گذشت قرون و تحولات فراوان هنوز نشانه هاي تاريخي، تمدني، فرهنگي و زباني آن پا برجاست. اين سرزمين در آثار قديم چون سنسکريت و اوستا آرين، آريانا و ايران ناميده شده، زيرا نخستين تمدن، شهرسازي و حکومت را قوم مهاجر آريايي در اين سرزمين بنياد گذاردند. به نوشته ي منابع مختلف اولين شهري که در آريانا يا ايران بنا گذاشته شد بلخ بود. آن را لهراسب يا کيومرث بنا گذاشت و حکومت و مدنيّت آريانا و ايران را در آن جا تهداب گذاري کرد. و بعد به چهار طرف گسترش داد.

 پس از آن تا دوره ي ساسانيان، سلسله هاي مختلفي در اين جغرافيا حکومت کرده اند؛ پيشداديان، کيانيان، مادها، هخامنشيان، سلوکيان، اشکانيان، و ساسانيان. نفوذ زردشت از بلخ شروع شده تا اصفهان و شيراز و همدان و يزد گسترش يافته است. آيين بودا از شرق اين سرزمين وارد شده و تا نيمه هاي غربي آن نفوذ کرده است و نشانه هايش در همه جا هنوز قابل ديدن است. اين بار دين جديد، اسلام از غرب وارد آريانا يا ايران شد و تا دور ترين نقطه شرقي پيش رفت. بعد ها اين سرزمين سکوي پرشي شد براي اسلام تا دامن? نفوذ خود را در شمال و جنوب يعني آسياي مرکزي و شبه قاره و حتي تا جنوب آسيا بگستراند.

 خلفاي اموي و عباسي يکسان بر همه ي اين جغرافياي وسيع حکومت کردند. همه ي مردم اين سرزمين که در دور? اسلامي خراسان ناميده شد از ستم خلفاي جور عذاب کشيدند، از تازيان? کارگزاران آنان گرد? همه ي مردم اين ناحيه زخم برداشت. ابومسلم از همين سرزمين برخاست و حکومت ستمباره ي اموي را به زمين زد و عباسي ها را که با پيامبر نسبت داشتند به کرسي نشاند. حکومت هاي نيمه مستقل خراساني از طاهريان آغاز مي شود که عبدالله طاهر پوشنگي از هرات برخاست و آن را بنيان گذاشت و صفاريان که يعقوب ليث آن را در سيستان ونيمروز بر پا کرد. سامانيان دوره ي درخشان خود را با مرکزيت بخارا به سر رساندند و نوبت را به حکومت هاي با شکوه غزنويان دادند. از پي آنان سلجوقيان آمدند و در مرو مستقر شندند و خوارزمشاهيان از خوارزم برخاستند و از همان جا هم بر اين سرزمين پهناور حکومت کردند. پس از آن مغول ها چون مور و ملخ بر اين سرزمين هجوم آوردند. کشتند و زدند و خوردند و بردند. تهاجم مغول ها همه ي اين سرزمين را فرا گرفت و همه جا جنگ و کشتار و خرابي و اسيري و تباهي بر جاي گذاشت. در دوره ي تيمور، سمرقند مرکزيت يافت ولي جانشينان او شهر هرات را که در مرکز خراسان موقعيت داشت براي خودپايتخت برگزيدند. پس از آن صفوي ها آمدند و اصفهان را نصف جهان ساختند و از آن جا بر همه ي وسعت خراسان حکومت کردند.

 پس از کشته شدن نادرشاه افشار، چهار پنج تن از سرداران سپاه او با هدف به دست گرفتن قدرت، از شرق و غرب اين خاک سر به طغيان برداشتند. از آن ميان دو تاي از آن ها موفق به تشکيل حکومت شدند؛کريم خان زند در بخش غربي در شيراز و احمد خان ابدالي در بخش شرقي در قندهار. اين واقعه در سال 1160 ق / 1747 م اتفاق افتاد. از آن پس خراسان پهناور و آريانا يا ايران بشکوه به تجزيه و تقسيم تن داد. در واقع حکام محلي، اين کشور بزرگ را به خاطر قدرت طلبي هاي خودشان تقسيم کردند.

 يادآوري اين نکته نيز لازم است که در زمان احمد شاه و ده ها سال پس از او نيز بخش تحت حاکميت او خراسان ناميده مي شد و او پادشاه خراسان بود. نام افغانستان براي اولين بار در 1215 ق در يک قرارداد تجاري بين ايران و انگليس بر اين سرزمين تحميل شد و جاي خراسان را غصب کرد. پس از آن بخش مهمي از خراسان، افغانستان ناميده شد. و اين نام کم کم توسط حاکمان قومي بر اين سرزمين عموميت يافت.

 پس ايران و افغانستان کنوني تاريخ مشترک چند هزار ساله دارند. تنها پس از آمدن اسلام در اين سرزمين 1160 سال در يک قالب، با يک حکومت و به عنوان يک سرزمين سپري کرده اند. تلخي ها و شيريني هاي تاريخ اين چند هزار ساله را با هم چشيده اند و فراز و نشيب هاي حوادث را با هم ره سپرده اند. از جدايي اين دو کشور حدود 200 سال مي گذرد که در برابر تاريخ مشترک چند هزار ساله عددي نيست.

 نکته اي که لازم است به آن اشاره شود اين است که مورخان افغانستان نام دوره اسلامي اين کشور را خراسان و نام پيش از اسلام آن را آريانا مي دانند. اما آريانايي که در منابع پيش از اسلام نام برده شده همان آرين، آريانا يا ايران است که شامل افغانستان، ماوراء النهر و بخش هاي عمده اي از ايران کنوني مي شده است. خراسان،که اين سرزمين پس از اسلام بدان ناميده شد، افغانستان، استان خراسان کنوني ايران و بخش هاي از کشورهاي ترکمنستان، تاجيکستان و ازبکستان را نيز در بر مي گرفت. عرب ها، خراسان را به چهار ربع تقسيم کرده بودند که عبارت بود از هرات، بلخ، نيشابور و مرو. همچنين لازم است گفته شود که وقتي سخن از ايران تاريخي به ميان مي آيد، منظور ايران کنوني نيست بلکه مراد همان آريانا يا ايران قديم است که شامل ايران کنوني، افغانستان و ماوراء النهر مي گردد.