مقدمه
به پیشگاه تو ای ملت خجسته! سلام
ز ملتی که شده صبح روشنش چون شام
سلام ملت همدرد و همدل و هم کیش
شریک شادی و انباز محنت و آلام
دو شاخه‌ای که برآورده سر ز یک گلشن
دو بازوی که بود متصل به یک اندام
دو تن و لیک به یک قبله روی دل کرده
دو صف و لیک به یک خانه بسته‌اند احرام

ز آغاز تاریخ، ایران و افغان
سر خوان دانش چو اخوان نشسته
ز باغی، دو سرو روان قد کشیده
به شاخی، دو مرغ خوش الحان نشسته
دو شاگرد فطرت، دو استاد مشرق
دو همدرس، در یک دبستان نشسته

هیچ دو کشور و دو ملتی را نمی‌توان در دنیا پیدا کرد که مانند دو ملت و دو کشور ایران و افغانستان مشترکات و پیوندهای گسست ناپذیر داشته باشند. این وابستگی عمیق در زمینه‌های مختلفی در طول تاریخ شکل گرفته و چون حلقه‌های یک زنجیر به‌هم گره خورده و محکم شده است. هر دو دارای یک دین و اعتقاد، یک فرهنگ و زبان و صدها سال یک تاریخ و گذشته هستند.
حوادث تاریخی یکسانی را از سر گذراندهاند. از حمله‌ی اسکندر مقدونی تا هجوم قوم چنگیز و تا تجاوزات و نیرنگ‌های روس ها و انگلیسی‌ها. «هر دو ملت شدّت و حدّت طبقاتی دوره‌ی ساسانی را حس کرده و ستمبارگی غزنویان، سلجوقیان و... را دیده، گلچینی از زنان هر دو ملت، حرم سراهای سنجر و امثال او را پر کرده، هر دو ملت دیده که چگونه شکم زن سپید موی، به دست مغولان ناپاک شکافته شده، هر دو ملت به سوگ حسنک وزیر مویه کرده و یا به دعوت عیارانی چون یعقوب لیث صفاری و ابو مسلم خراسانی لبیک گفته اند.»

دو ملت ایران و افغانستان در تاریخ و تمدن چند هزار ساله‌ی خود یکی بوده اند. روی یک فرش نشسته‌اند، زیر یک سقف نفس کشیده‌اند، هر دو از یک آبشخور سیراب شده‌اند و هر دو بر سر یک زمین عرق ریخته و در یک سنگر با دشمن جنگیده‌اند. تنها در دوره اسلامی بیش از یک هزار و صد و اندی سال یک روح و یک تن بوده اند. به همین دلیل نیز هر چه دارند مشترک است؛ از مفاخر فرهنگی و تمدنی تا آثار برجای مانده از سده‌های دور و دراز. چه کسی می‌تواند فردوسی و مولانا و بوعلی سینا و حافظ و سعدی را بین این دو ملت تقسیم کند؟ و یا کدام طرف می‌تواند ادعا کند که این سرمایه‌های معنوی تنها از آن اوست؟
چه زیباست بیان مرحوم پرویز ناتل خانلری که دربارۀ نزاع های کودکانۀ برخی‌ها بر سر این مفاخر مشترک، گفته بود: «فرهنگ و تمدن ما مانند یک تابلوی زیبای نقاشی است. از آن باید استفاده کرد و براي داشتن آن بر خود بالید. اما اگر بخواهیم کودکانه آن را بین خودمان تقسیم و از وسط نصف کنیم دیگر ارزشی نخواهد داشت.»

امروزه نیز گرچه مردم ایران و افغانستان در دو واحد سیاسی جداگانه زندگی می‌کنند، در حقیقت ملت یگانه‌اند. این دو ملت، میراث فرهنگی مشترکی دارند که یادگار چند هزار ساله نیاکان مشترک آنان است و هر دوی آن‌ها در دو سوی مرزهای سیاسی که به دست بیگانگان برای آنان کشیده شده، در غنی کردن و پر بار کردن آن اهتمام می‌ورزند و از برکات و نتایج آن‌، که همانا زنده نگهداشتن هویت ملی و باروری فرهنگ و تمدن مشترک‌شان است بهره‌مند می‌شوند.

برای یک ایرانی، شهرهای هرات، غزنه، بلخ و کابل به اندازه‌ی شهرهای مشهد، اصفهان و شیراز آشناست و دربارۀ آن‌ها آشنایی ذهنی دارد؛ چنان که برای یک افغانستانی به اندازۀ شهرهای افغانستان، شهرهای مذکور آشنا و دوست داشتنی است. اگر در هرات، فخر رازی و خواجه عبدالله انصاری پیرعرفان خفته، در شیراز حافظ و سعدی برای هر افغانستانی جاذبه دارد. اگر در غزنه، سنایی زیارت‌گاه خاص و عام است، در همدان، بوعلی سینا و بابا طاهر جا و جلوه دارند و...

اکنون سوال اساسی این است که با وجود این همه پیوندها، چرا گاهی طبل جدای‌ها به صدا در می‌آید؟ چرا برخی‌ها اسب تجزیه، تقسیم و تفرقه در این میدان مشترک می‌تازند؟ چرا دستگاه های سیاسی دو ملت - برخلاف دوستی بین مردم دو کشور- با تأکید بر جدایی دو ملت، بر سوء تفاهم‌ها و نابرادری‌ها و نابرابری‌ها می‌افزایند و...؟

دنیای جدید؛ نیازهای جدید
امروزه گسترش ارتباطات و اطلاعات، ملت‌های جهان را به سوی یگانگی در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی پیش می برد. اروپا با همه‌ی اختلافات زبانی و دینی، سال های زیادی است که برای یکی شدن تلاش می‌کنند. این تلاش‌ها به بار نیز نشسته و اکنون بیش از بیست و هفت کشور اروپایی، دارای قانون اساسی مشترک، پارلمان مشترک و پول مشترک و... هستند. حتی برخی کشورهای اسلامی مانند ترکیه و آذربایجان که اروپای نیستند، تلاش می‌کنند خود را در اتحادیه اروپا شامل نمایند. قارۀ بزرگ آفریقا به خود آمده و طی چند سال گذشته، گام‌هایی را برای اتحاد همه‌ی آفریقا و حذف مرزها برداشته‌اند. کشورهای جنوب آسیا سال‌هاست در مسیر وحدت و یکی شدن گام برمی‌دارند و اقدامات مؤثری نیز انجام داده‌اند.

دیگران از جدایی، به سوی اتحاد پل می زنند و ما از یگانگی به سوی اختلاف و جدایی روان هستیم. دیگران اختلافات تاریخی و ریشه دارخود را فراموش کرده از رشته های باریک مشترک خود طنابی ساخته همگان بر آن آویخته اند اما کشورهای اسلامی از آن میان ایران وافغانستان با چشم بستن بر مشترکات فراوان مشغول برجسته کردن نقطه های کوچک جدایی هستند.

از آن میان دو ملت افغانستان و ایران که تا دیروز از هر نظر یکی بودند چرا امروز یکی نیستند؟ دیگران از تفرقه به وحدت رسیدند ما از وحدت به جدایی، چرا؟! چه عوامل و انگیزه هایی در کار است؟ چه باید کرد که سوء تفاهم ها و عوامل جدای از میان برخیزد و این دو ملت به وحدت گذشته ی خود باز گردد؟ این نوشته در راستای چنین هدفی به وجود آمده است. ابتدا پیوند های بین دو ملت را بر می شماریم و سپس عوامل تفرقه را به بررسی خواهیم گرفت. باشد که دلسوزان و رهبران مردمی در این دو کشور، با درک نیازها و ضرورت های همگرایی منطقه ای و تاریخی، باردیگر پیوندهای دیرینۀ بین دو ملت را زنده کنند.