شاید بپرسید: چه چیزی در داخل این کتاب است که این همه تحسین بنده را برانگیخته و چه معانی ژرف و بلندی در آن نهفته است که این همه در بساط ذهن من بر صدر نشسته است؟

بنده برای آن‌که علاج واقعه را قبل از وقوع کرده باشم، تلاش می‌کنم تا در سطور بعدی به پاسخ این پرسش‌ها پرداخته و دریافت‌هایم را با شما فرهیخته‌گان گرامی در میان بگذارم؛ به امید این‌که شما را نیز در لذت‌های که از خواندن این کتاب برده‌ام، شریک سازم.

گونه شناسی کتاب:

معمول است که آدمی، هر گاهی که بخواهد کتابی را بخرد یا بخواند، در نخست از خود می‌پرسد که چگونه کتابی را لازم دارم و این کتاب مورد علاقه‌ام، مربوط به کدام علم و کدام رشته است؟

شاید شما هم تا هنوز چند بار این پرسش را مطرح نموده و بنده را از بابت پر حرفی و بی توجهی‌ام به روان شناسی مخاطب، سرزنش و نکوهش کرده باشید.

در این خصوص باید گفت که اگر چه ناشر، این کتاب را در فهرست کتاب‌های ادبی دسته بندی کرده است، اما بنده بدین عقیده‌ام که گنجانیدن این کتاب تنها در فهرست یک رشته‌ی از مطالعات دانشگاهی، ناشی از حق‌ناشناسی و نگاه ابزاری و بازاری نسبت به فرهنگ و فعالیت‌های فرهنگی می‌باشد؛ پدیده‌ی که – متاسفانه- امروزه «مد غالب» روزگار بوده و در هر عرصه‌ی بیداد می‌کند.

واقعیت این است که این کتاب، یک جستار چند بعدی بوده و در هر عرصه‌ی- از ادبیات و عرفان گرفته تا به مولانا پژوهی و کلام- سخنی برای گفتن و خواندن دارد.

بنده وقتی این واقعیت را با نویسنده‌ی آن در میان گذاشتم، با فروتنی ویژه‌ی خودش، این همه را به کمالات مولانا نسبت داده و گفت: «همه چیز، از برکت مولانا است.»

مولانا پژوهی:

بنده فارغ دانشکده شرعیات دانشگاه کابل هستم. دوره‌ی دانشجوی برای هر کسی، دوره‌ی سرشار از خاطره‌های تلخ و شیرین می‌باشد که من نیز از این قاعده مستثنا نیستم.

یکی از خاطره‌های شیرین آن روزگار که هنوز هم فراموش نکرده‌ام، مباحثه‌ای بود که در میان دانشجویان بر حول تفسیر شعری از مولانا عبدالرحمن جامی(م898 ق) شکل گرفت و آن شعر این است:

مثنوی معنوی مولوی

هست قرآن در زبان پهلوی

هم‌کلاسی‌های بنده با نگاه فقیهانه و خشکی که نسبت به آموزه‌های دینی داشتند، نام‌گذاری مثنوی را به«قرآن پارسی» اشتباه خوانده و مولانا جامی را در این مورد متهم به ارتکاب خطا می‌کردند.

اکنون که از آن زمان چندین سال گذشته و من تازه به این جستار محققانه‌ی آقای شجاعی دسترسی پیدا کرده‌ام، همواره با خود می‌گویم که کاش این کتاب چند سال پیش چاپ می‌شد! و به همین دلیل، نویسنده‌ی آن را گاهی به باد انتقاد می‌گیرم که چرا در طبع آن این همه تاخیر کرده است؟ چون این کتاب، در همین باره نگاشته شده و از تاثیر قرآن و آموزه‌های قرآنی بر مثنوی معنوی، سخن رفته است.

آدمی، وقتی این پژوهش عالمانه را مرور کند، احساس خواهد کرد که مولانا عبدالرحمن جامی نیز درست سروده بوده که مثنوی معنوی، قرآن پارسی است.

پژوهش‌های کلامی:

بنده هنگامی که با جریده‌ی پیام مجاهد همکاری قلمی داشتم، مقاله‌ی نگاشته بودم زیر عنوان «آسیب شناسی مدارس دینی افغانستان».

در این نبشتار، عمده ترین شکوه و گلایه‌ی من از متون کلامی است که امروزه در مدارس دینی مان تدریس می‌شود.

شما وقتی به متون کلامی مدارس دینی افغانستان مراجعه کنید، خواهید دید که همه‌ی منازعات آن با فرقه‌های الحادی می‌باشد که در چند سده پیش می‌زیسته و اکنون منقرض گردیده اند.

این در حالی است که امروزه شبهات تازه‌ی پدیدار گردیده و فرقه‌های معارض جدیدی قد علم کرده اند که برای مقابله با آن‌ها، نیاز به آمادگی‌های لازم و منطق متناسب با معارف روز می‌باشد.

اما اکنون با خواندن این کتاب، دست کم، خاطرم از بابت داشتن پژوهشگران و دانشمندان مسلمانی که بدین شبهات پاسخ بگویند و نگذارند که قشر جوان این سرزمین بار دیگر فریب کانون‌های امپریالیستی و عمال آن‌ها را بخورند، جمع گردیده و یکی از اسباب پریشانی‌هایم رفع شد.

آری، شما در سراسر صفحات این کتاب، با این مطالب کلامی مواجه خواهید شد و از آن‌ها لذت خواهید برد.

یک نمونه:

یکی از شبهات کلامی که تازه در حوزه‌ی دین پژوهی مطرح گردیده و غوغا بر انگیخته است، شبهه‌ی زمینی بودن و بشری بودن قرآن، کتاب مقدس مسلمانان جهان، می‌باشد که توسط عبدالکریم سروش، پژوهشگر ایرانی، ارایه گردیده است.

آقای سروش در گفتگوی که چند سال پیش با یکی از رسانه‌های غربی داشت، مبانی وحیانی و آسمانی قرآن را انکار نموده و گفته بود که این کتاب، کلام محمد است، نه خدا.

در آن زمان، اگرچه بیشتر متفکران مسلمان در واکنش به این هذیان گویی، سخنرانی‌های عالمانه نموده و مقالات محققانه نگاشتند، اما پاسخ آقای شجاعی در این کتاب، بسیار ارزنده‌تر و موقع شناسانه‌تر به نظر می‌رسد.

آقای شجاعی در بخش دوم و فصل سوم و چهارم این کتاب، ضمن آنکه وحیانی بودن و تحریف ناپذیری قرآن را بسیار به گونه‌ی مستدل اثبات می‌کند، نظریات مولانا جلال الدین محمد بلخی را نیز در این مورد به صورت مفصل بیان می‌دارد.

من فکر می‌کنم که این یکی از مزیت‌های کار نویسنده‌ی این کتاب است که برای سروش و هواداران آن درس مولانا پژوهی می‌دهد و ننگ بی حرمتی به قرآن را از دامن مولانا می‌زداید.

مولانا و دموکراسی مشورتی:

گاهی اوقات اتفاق می‌افتد که برخی‌ها در همه‌ی عمر یک واژه‌ی سیاسی را بر زبان نمی‌آورند، اما بعدها گفته‌های شان به یک منبع الهام برای متفکران سیاسی مبدل گردیده و سرچشمه‌ی ظهور یک مکتب می‌شود.

یکی از این شخصیت‌ها، میخایل باختین، داستان نویس معروف روسی است که در طول عمر پر بارش لحظه‌ی هم به سیاست نیندیشید، اما بعدها یورگن هابرماس از طرح‌های ادبی وی استنتاج سیاسی نموده و بر اساس آن نظریه‌ی دموکراسی گفتگویی را پی ریزی کرد.

آیا از سروده‌های عرفانی مولانا هم می‌شود حرف‌های در عرصه‌ی سیاست آموخت؟

من وقتی کتاب تأثیر قرآن در محتوا و ساختار مثنوی را مرور می‌کردم، در نتیجه‌ی زحمات آقای شجاعی دریافتم که پاسخ این پرسش، نیز مثبت است.

آقای شجاعی در بخش سوم و فصل سوم این جستار، هنگامی که از اهمیت گفتگو و انواع آن در مثنوی یاد می‌کند، یکی از اقسام آن را «گفتگوی انسان با خودش» می‌نامد.

توضیحاتی که آقای شجاعی در این مورد ارایه می‌کند، آدمی را به یاد نظریه‌ی «دموکراسی سنجیده‌«ی رابرت ای. گودین می‌اندازد. اگر فرصت یاری کرد، در آینده‌های نزدیک به این بحث خواهم پرداخت.

نثر شیوا و سلیس:

یکی از مزیت‌های دیگری این کتاب، نثر شیوا و سلیس و بیان شفاف و واضح مطالب می‌باشد. آدمی وقتی این کتاب را بخواند، چنان از نثر آن لذت می‌برد که احساس می‌کند باید هر سطر آن را چند بار بخواند.

من از تجربه‌ی خودم می‌گویم؛ اگر باور ندارید، تجربه کنید.

صنعت میش سازی شیران نر:

یگانه نقیصه‌ی که من در این کتاب یافتم، نگاه خوشبینانه‌ی است که نویسنده این کتاب، نسبت به استقبال غربی‌ها از آثار مولانا دارد.

آقای شجاعی در فصلی که اختصاص به این موضوع داده است، از تسخیر غرب توسط مولانا صحبت می‌کند و در تایید این موضوع، به حرف‌های از خاورشناسان غربی استناد می‌کند.

اما من فکر می‌کنم که تسخیر غرب توسط مولانا شایعه‌ی بیش نبوده و آنچه که واقعی می‌باشد این است که این غربی‌ها هستند که سرزمین مولانا را اشغال کرده اند.

پس پرسش این است که چرا سازمان ملل، سال 2007 به نام«سال مولانا» نام‌گذاری کرد و حتی دنمارکی که به اسلام ستیزی شهره‌ی آفاق است، این سال را تا سال 2010 تمدید نمود؟

باید گفت که شواهد و قراین بی شماری حاکی از آن است که توجه غربی‌ها به مولانا، دقیقا انگیزه‌های استعماری داشته و- به تعبیر اقبال بزرگ- به منظور میش سازی شیران نر، طراحی گردیده است؛ یا به تعبیر دیگر، می‌خواهند اهمیت این کتاب را در زندگی مسلمانان چنان بالا ببرند که در نتیجه، جایگاه قرآن عظیم الشان را تصرف کند.

نتیجه گیری:

بنده وقتی چندی پیش گزارشی را در مطبوعات خواندم مبنی بر این‌که غرفه‌ی افغانستان در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، بیشترین بازدید کننده را داشته و مقام نخست را از آن خود کرده است، متعجب شدم و چندان باورم نشد؟

اما حالا درک می‌کنم که در اثر زحمات نویسندگان و پژوهشگرانی چون آقای شجاعی بوده که این افتخار نصیب افغانستان گردیده است.

من از آقای شجاعی خواهش می‌کنم که به تحقیقات و پژوهش‌های عالمانه‌ی شان ادامه دهند و با تالیف و تصنیف همچو آثار، رنسانس قریب الوقوع افغانستان را رقم بزنند.