نردبان آفتاب منتشر شد
مثنوی معنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی یکی از آثار ماندگار جهانی است که با گذشت بیش از هفت قرن از عمرش، از گزند باد و باران آسیبی ندیده است. بهتر است گفته شود که این اثر عظیم جاودانه، روز به روز بر رونق و شهرتش افزوده شده تا جایی که اکنون به بیشترین زبان های زنده دنیا ترجمه و بیشتر مردمان این کرۀ خاکی اندک آشنایی با آن یافته و به اندازه توان و علاقۀ خود از آن بهره برده اند. در یکی دو دهه اخیر از این کتاب در غرب یعنی امریکا و اروپا بیش از شرق استقبال شده است. نسخه های فراوانی از آن به فروش رفته و در چند سال پرفروش ترین کتاب سال امریکا بوده است.
مولانا در این کتاب به سبک کتاب های آسمانی مانند قرآن کریم معارف و اندیشه های بشری خود را در قالب قصه بیان کرده است. در مثنوی بیش از 300 قصۀ کوتاه و بلند پرداخت شده است. قصه های که بار معنایی کلانی را در خود جای داده اند و به صورت مستقیم و غیر مستقیم آن ها را به خواننده مشتاق خود انتقال می دهد. این داستان ها دارای دو جنبۀ محتوایی و ساختاری می باشند؛ به لحاظ محتوا، اندیشه های بلند و عارفانۀ مولانا را در خود جای داده است. چنان که اشارات بسیاری به آیات قرآن، روایات نبوی و علوی، داستان های پیامبران، اساطیر و داستان های گذشته، اندیشه های فلسفی و عرفانی و ارزش های اخلاقی و انسانی نیز دارد.
اما جنبۀ دیگر این داستان ها ساختار ادبی و زیبایی شناسانه ای آن هاست. از این نظر دو نکته قابل اشاره می باشد: اول این که در زمان مولانا، داستان نویسی به معنای امروزی آن هنوز ایجاد نشده بود و با این که داستان های مثنوی بهترین و هنری ترین داستان های آن دوره می باشد اما با داستان های هنری امروزی تفاوت های بسیاری دارد. دوم این که مولانا به معنای فنی سخن داستان نویس نیست و به قصد پدید آوردن داستان لب به سخن نگشوده است. برای مولانا رساندن بلیغ پیام و سخن خود به مخاطب اصل اساسی می باشد؛ با همین هدف او برای رساندن بهتر پیام خود به مخاطب، قالب قصه را انتخاب کرده است. خود به خواننده قصه های مثنوی می گوید که صورت قصه تو را در چنگ خود نگیرد که از پیام آن غافل بمانی؛ فرع را بگیری و اصل و هدف را رها کنی، به جای مظروف، ظرف تو را مشغول نکند:
ای برادر قصه چون پیمانه ای است معنی اندر وی بساط دانه ای است
دانه ای معنی بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
داستان های مثنوی به دلیل این که دارای سبک کهن است از یک طرف و بار معنایی سنگین از جانب دیگر، برای خواننده امروزی نیاز به بازنویسی و حتی بازسازی دارد. با درک همین نیاز، داستان های مثنوی بار بار توسط نویسندگان و صاحب نظران بازنویسی شده است؛ گاهی برای بزرگ سالان و گاهی برای جوانان یا نوجوانان.
این بار سید اسحاق شجاعی که خود داستان نویس و دارای مطالعات و تجربیات بسیاری در ادبیات داستانی معاصر و ادبیات کلاسیک فارسی است دست به بازنویسی داستان های مثنوی زده است و نام آن را گذاشته «نردبان آفتاب». از این کتاب تا کنون سه دفتر انتشار یافته است. این سه دفتر بازنویسی حدود هفتاد داستان مثنوی را در بر می گیرد. هر دفتر نردبان آفتاب، به بازنویسی یکی از دفترهای شش گانه مثنوی اختصاص داده شده است.
چند روز پیش به طور تصادفی به دفتر سوم آن که ظاهرا اواخر سال گذشته انتشار یافته است دست یافتم. مقدمه جامع و زیبای آن را و نیز چند مورد از داستان های کتاب را خواندم. مرا خوش آمد و دست به قلم شدم و این یادداشت را نوشتم. شاید هنوز کسانی باشند که مانند بنده از این کتاب خوب بی خبر مانده باشند و این یادداشت به عنوان یک گزارش به کارشان بیاید.
جعفر محمدی
این وب به منظور طرح نظریات فرهنگی ادبی اجتماعی و سیاسی ایجاد شده است