علامه بلخی؛ شخصیت ملی یاقومی؟
شخصیت های علمی، فرهنگی، هنری، حماسی وتاریخی بخشی ازثروت هرجامعه وهرکشور است. ملت وکشوری که گذشته وتکیه گاه علمی وفرهنگی نداشته باشد، ازآینده تابناکی هم نمی تواند برخوردارگردد. مثلامولاناجلال محمد بلخی برای کشورماچقدر ارزش دارد؟ بدون شک بهای اوبرای ماازنفت وگازی که درشبرغان داریم بیشتر است. درجاهای ازجهان افغانستان رابامولانایابابوعلی سینا می شناسند. دربسیاری ازکشورهای جهان چهره خشن وجنگی وکشورتخریب شده مابامولانا اندکی حیثیت کسب می کندومردم دنیافکرمی کنندماهم دارای فرهنگ وتمدن وگذشته روشن بوده ایم ودرساختن بنیان های اصلی فرهنگ وتمدن بشری سهم داشته ایم.
یکی ازاین شخصیت هاکه به گردن ماحق دارد وبرای آزادی وحقوق ماتلاش فراوان کرده است علامه سیداسماعیل بلخی می باشد. بدون شک بلخی ازسرمایه ها وثروت های ارزشمند کشورماست. امادرغوغای وانفسای کنونی ودردنیای غفلت زده ای مابه فراموشی سپرده شده است. بلخی پس ازآن که اززندان پانزده ساله استبداد فرعونی آزاد گردید، چیزی نگذشت که به طوری مشکوکی درسال 1347 ش درگذشت وبه گفته خانواده وفرزندانش توسط عوامل مزدورحکومت به شهادت رسید. پس ازشهادت اوبه مدتی کوتاهی فضایل وزندگی واندیشه هایش درمطبوعات کشورمطرح گردیداماباشرایط استبدادی وخفقانی ادامه نیافت. پس ازآن به مدت نزدیک به دودهه سکوت مرگباری درباره بلخی حاکم شد. انگارکه این ملت آن مردمبارزوصادق وفداکارراازیاد برده بود.
درنیمه دوم دهه پنجاه ودرآغازمبارزات مردم برضد حکومت چپ واتحادجماهیرشوروی دوباره بلخی درمجامع مامطرح شد. بلخی برای نیروهای مبارز تبدیل به یک پرچم شد؛ پرچمی که پیشاپیش مبارزان ومجاهدان حرکت می کرد واندیشه های انقلابی ووحدت آفرینش نسخه دردهای ملی مابود.بلخی درمطبوعات ودرسخنرانی هاودرمجامع علمی ومبارزاتی تحرک می داد، جهت رانشان می داد، شور وهیجان ایجاد می کرد، وحدت وهمدلی می آفرید.بلخی درآن سال هایک آدرس بود ویک پرچم.آدرس وپرچمی برای برادری ویگانگی همه اقوام درکشور.
اماسخن اصلی من دراین است که پس ازفروکش کردن شوروهیجان های مبارزاتی دراین چندسال انگاربازهم مردم این پیشواوراهنمای دوره مبارزه رابه فراموشی سپرده اند. چرا؟ آیامادیگربه بلخی وبلخی ها نیازنداریم؟ آیاماملتی هستیم که حافظه تاریخی نداریم ودیروز خودرابه همین راحتی فراموش می کنیم؟ آیاما ارزش ثروت های ملی خودرانمی دانیم و....؟!
کم توجهی مراکز سیاسی وفرهنگی ومطبوعاتی مانسبت به بلخی دراین چندسال می تواندعوامل مختلفی داشته باشدکه دراین جابه مهمترین آن هاازدید این قلم می پردازیم:
1- بهاندادن به ثروت های معنوی ملی؛ چنان که اشاره شدمادرتاریخ فرهنگ ودانش سرزمین خودشخصیت های بزرگی داشته وداریم که نه آن هارامی شناسیم ونه ازآثارواندیشه های انسان سازوجامعه سازآن هابهره می بریم. مامی گوییم ودرست هم می گوییم که مولاناازماست زیرا ازسرزمینی برخاسته است که امروز درافغانستان قرارداردامااندیشه های مولانارامردمان تشنه معنویت وانسانیت امریکاواروپا جذب کرده استفاده می کنند. مامتأسفانه هیچ بهره ای ازاندیشه های الهی وانسانی مولانا نداریم. مثل این که ماافتخارمی کنیم که فلان دریاوفلان دریادرکشور ماست اماآن دریاها ازکشورماسرچشمه می گیرندوبه کشورهای همسایه می روند ونعمت های فراوان وخیر وبرکت آن نه ازماکه ازدیگران است.
ثروتهای معنوی ما کسانی چون علامه سید اسماعیل بلخی وعبد الحی حبیبی واستادخلیل الله خلیلی وامثال این ها هستند. ماوقتی می توانیم درکناردیگرملت های جهان اظهاروجود کنیم که دست مان ازثروت های ملی مان خالی نباشد وگرنه ملت فقیردرکنارملت های ثروتمند نمی تواندبنشیند.
2- درچندسال اخیرکه وضعیت دیگری برای کشورمابه وجودآمد، سیاستمداران وفرهیخته گان وفرهنگیان ما گرفتارجان ونان وجاه شدند. دربازاروانفسای این سال هاحفظ جان ازگزندحوادث وفراهم کردن نان وبه دست آوردن جاه وچوکی ومقام و...همت بزرگان رابه خودمشغول کردودیگرفرصتی برای چیزهاونیازمندی های درجه دو نگذاشت. وقتی هم که بزرگان به نان وجاه رسیدنددیگر، نیازهای درجه دو ازیادشان رفت وعشق چوکی وگرفتاری نگهداشتن آن همه ی ضرورت های دیگررازیرتأثیرخودگم کردورفت.
3- درسال های پس ازمبارزه که نهضت تبدیل به نهاد گردیدومبارزان وفرهنگیان دیروزی ، درچوکی های قدرت سیاسی وفرهنگی تکیه زدند، انتظارمی رفت زنده نگهداشتن ثروت های ملی وشخصیت های مردمی را نهادهای دولتی چون وزارت اطلاعات وفرهنگ به عهده بگیرد. امادراین چندسال این وزارت خانه ودیگرنهادهای فرهنگی ثابت کردندکه چنین مسوولیت های را احساس نمی کنند.وازاین نوع افکاربلند وسازنده هنوزدراین سازمان هاونهادهای دولتی قدم نگذاشته اند. ای کاش وزارت اطلاعات وفرهنگ ماآتش اختلاف ونزاع زبانی وقومی راروشن نکند. خیری نباید ازاو انتظارداشت.
4- عامل دیگری که باعث فراموشی شخصیت های ملی شده است تبدیل وحدت ویک دلی دوره جهاد ومبارزه به قوم گرایی و تفرقه نژادی ولسانی وسمتی است. یکی ازآفات دوره مبارزه رشد خرده فرهنگ هابودکه مادرجای دیگری آن راتوضیح داده ایم.
درسال ها ی مبارزه وخصوصا درسال های که کوره ی برادرکشی های داخلی گرم بود،گام های اساسیی درجهت تجزیه کشوربرداشته شده بود؛ نام های جدید الاختراع آن سال هارابه یاد داریم؛ پشتونستان، ترکستان، تاجکستان وهزارستان. این ها حاکی ازرشد شدید خرده فرهنگ های قومی ولسانی بود. باتأسف این خرده فرهنگ هاپس ازتشکیل دولت ملی نه تنها کم رنگ نشد که باشدت وحدت روز افزونی ادامه یافت. با این فرق که بسیاری ازرجال قومی ضمن این که پلان های قومی خودرا ادامه می دهند،برای این که اتهام قوم گرایی را ازخوددورکنند ونیزازکرسی هاوامکانات دولتی استفاده نمایند، سعی می کنندچهره قومی خودراکه شخصیت واقعی آنان است درزیرچهره دروغین ملی پنهان نمایند. این آدم هاکه بخشی ازقدرت وامکانات مادی کشوررانیزدراختیاردارندهمچنان حساسیت های قومی رازنده نگهداشته اند تاروزی به کارشان بیاید. آن هادرافغانستان ازتاکتیک منافقان مدینه استفاده می کنندکه هروقت می خواستند زخم های گذشته دوقوم اوس وخزرج راتازه می کردندوآن هارابه جان هم می انداختند وخودگرفتاری می شد برای پیامبراکرم(ص).
باتوجه به آنچه گفتیم وآنچه باید می گفتیم امانتوانستیم بگوییم آشکارمی شودکه ماامروزه شخصیت ملی به معنای ثروت ملی نداریم. زیرا احساس ملیت درمیان ماافغان هابسیارضعیف است. به جای آن احساس قومی ماقوی شده است. درنتیجه ثروت های مادی ومعنوی بسیاری درکشورمایابی صاحب وبی تکلیف مانده است ویامورد نزاع اقوام چندگانه قرارگرفته است. بخشی ازتاریخ ماکه مربوط به قوم خاصی نبوده است به دست فراموشی سپرده شده است. تعدادی ازشخصیت های برجسته وارزشمند ماکه یا ازاقوام تعریف شده نبوده اند ویافعالیت ها وخدمات شان درچارچوب قومی نمی گنجیده است مانند بلخی انگارکه ازاین سرزمین نیستند وبرای این آب وخاک خدمت نکرده اند.
علامه سیداسماعیل بلخی یک شخصیت فراقومی ویک انسان ملی بود که برای همه افغانستان تلاش کرده بود.شعارکلیدی اووحدت ملی وعدالت اجتماعی بود. به همین دلیل هم هیچ کدام ازاقوام کشورنمی توانند شخصیت وآثاراورابه نفع خودمصادره نمایند. درست به همین دلیل هم کسی ازاوتجلیل نمی کند. نام اورانمی برند وازافکارواندیشه های اواستفاده نمی شود. درحالی که شخصیت های قومی که هم برای قوم خاصی فعالیت وتلاش کرده اند وهم تعلق به قوم مشخصی دارندودرجهت تفرقه ملی گام های بلندی برداشته اندوبذرکینه ها ودشمنی هارادرمیان اقوام ساکن درکشورپاشیده اند، مورداحترام وتجلیل قرارمی گیرندوازاندیشه های خردآنان استفاده می شود.
آخرین نکته که بازهم به ناچارباید سربسته بگویم وزحمت راکم کنم این است که تاوقتی که مابه مرض قوم پرستی وقوم گرایی مبتلاهستیم نمی توانیم درکنارکشورهای دیگربه عنوان یک ملت حضورپیدا کنیم. تاوقتی که ثروت های ملی خودرانشناخته ایم وازاندیشه هاوسیره ورفتارآنان بهره نبرده ایم بازبه حال اولیم. دیگران ازثروت های مااستفاده می کنند. مابه نام آنان خوش می مانیم. تاآن زمان مولاناها ، بوعلی سیناها، سیداسماعیل بلخی هاو.... مانند گنج های پربها یادرزیر خاک پنهان می مانند ویادیگران ازآن ها بهرمند می شوند وماهمچنان ناکام می مانیم.
این وب به منظور طرح نظریات فرهنگی ادبی اجتماعی و سیاسی ایجاد شده است