علامه سید اسماعیل بلخی در تاریخ معاصر افغانستان یک استثناء، یک

 نمونه و یک مرد منحصر به فرداست. فضا برای مقایسه شخصیت های

معاصر با علامه بلخی چندان مناسب نیست. شاید برخی از آن ها بر این

 قلم ناتوان شکسته برآشوبند؛ اما حالا که این بحث را در حضور خوانندگان

 ارجمند گشوده ایم از بیان کلیات این مقایسه ناگزیریم؛ بدون آن که از کسی

 نام ببریم و یا خشم کسی را برانگیزیم.

 

 برخی ازویژگی های علامه بلخی:

1- بزرگ  نگری علامه

 در قالب دفاع از مردم مظلوم فلسطین:

یکی ازویژگی های علامه بلخی وسعت نظرونگاه کلان او بود؛ اوبه همه

 جهان اسلام نظرداشت. جهان اسلام راسرزمین خودمی دیدوازآن دفاع

می کرد. چنان که وقتی اسرائیل به سرزمین های عربی حمله کرد،


بلخی به دفاع ازمردم مظلوم فلسطین برخاست. مردم افغانستان

 رابرضد صهیونیست هاتحریک کردوبرای مردم فلسطین کمک های

 سیاسی و مالی فراهم کرد.

 اودریکی ازسخنرانی هایش می گوید: «....برادران عرب ماخیال نکنند

که تنهاعرب به این دردمی سوزد. روزی که صهیونیست حمله کرد به


 ممالک اسلامی ، افغانستان یک پارچه ماتم شده بود، طلاب معارف،

کسبه، ودکاندار وارباب علم همه برای مظاهره به بازارها برآمدند. خطابه

ها وشعارهادادند. من برفرازبازار، سرپل خشتی برآمدم ؛ خطابه جذابی

خواندم که حاکی ازمعونت مالی وجانی وخونی ملت مسلمان بود وبه

سفارت کشورهای عربی فرستادم. به وزارت خارجه رفتم وخطابه آتشین

دادم ؛ به مسجدپل خشتی رفتم وخطابه سوزناک دادم.

 همه همدردی کردند ولی دردآن وقت اثرمی کند که واقعا وحدت نظرباشد.

در قالب وحدت بین شیعه و سنی:

اودرزندگی معمولی خودهمان اندازه که بامردم شیعه رابطه ودوستی

 داشت همان اندازه هم بااهل سنت دوست ورفیق بود. اودرمبارزات خود

 برضد استبداد خاندانی وحکومت مطلقه سلطنتی به عنوان یک قائد ملی

 عمل می کرد؛ درجمع سیاسی او پشتون وتاجیک وهزاره وازبک وازشیعه

 وسنی سهم داشتند. اگراودرقیام خودموفق می شد، همان شعاری راپیاده

می کردکه درمبارزات خودبه عنوان شعارکلیدی وبخشی ازاستراتژی خود

قرارداده بود. آن استراتژی چنان که آن روز می توانست کشوررانجات دهد

امروزنیزمی تواند کشوررا ازگرفتاری های کنونی رهایی بخشد. بلخی راه

حل رادردوکلمه خلاصه کرده بود: « وحدت ملی» و « عدالت اجتماعی».

این جمله زیباهمیشه تکیه کلام آن مرد بزرگ بود: « شیعه ای که سنی

 نیست، شیعه نیست وسنی ای که شیعه نیست، سنی نیست.» این

 جمله خودیک عالم معنادارد. فاعتبروا یااولی الابصار!

وقتی بلخی به شهادت رسید درتشییع جنازه اومحشری درکابل برپاگردید.

یکی ازفضلای کشورآن صحنه راچنین گزارش کرده است: « آن جا شیعه

وسنی، پشتون وتاجیک ، هزاره وترکمن ، سید وعامی، وزراووکلا، سناتورها،

افسران، جوانان معارف، علماوفضلاوتمام گروه های مختلف به یاد علامه

بلخی اشک ریختند. نه تنها شیعه وسنی که سیک هانیز به دنبال جنازه 

 بلخی اشک می ریختندوبه سروصورت خودمی زدند. علماورهبران همه

اقوام ومذاهب موجود درکشورسخنرانی کرده بلخی راپیشوای خود می

 خواندندودرغم ازدست دادن بلخی حسرت می بردند.


2- مردم دوستی

علامه بلخی مردم رادوست داشت؛ این دوستی یک شعارسیاسی برای

 جلب نظرمردم ویک لبخند شیطنت آمیز که پشتش فریب ودغل کاری

خفته باشدنبود؛ بلکه یک عشق بود؛ عشق راستین به انسان وانسانیت

 به عنوان گوهروجوهرهستی. اوبرای نجات مردم کشورش پانزده سال

رادربدترین شرایط درزندان های حکومت وقت گذراند. وچون عشق مردم

رادرسرداشت خم به ابرونیاوردوبرمردم منت نگذاشت.

 

3- پایداری

بلخی یک انسان به تمام معنامقاوم واستواربود. اوسی ویک سا ل ازعمر

چهل وهفت ساله خودرادرتبعید وزندان سپری کرد؛ پانزده سال تبعید

وپانزده سال زندان که خودش می گوید: « ازاول نوروز1329زندانی شدم

درکابل تاآخر1343 . این پانزده سال رادردرمقفّل، دراتاق تاریک وسرد

زمستان خنک کابل به سررساندم. تنها عشق وعلاقه به مردم داشتم

 وجزاین چیزدیگری نبود»

کدام یکی ازرهبران ماچنین مبارزه طولانی ورنج جانکاه رابرای مردم خود 

کشیده است؟ 

4- درک ودرد

بلخی یک انسان دردمندبود. درداو، ازفهم ودرک وشعوربالای اوناشی می شد.

 بلخی درتاریخ ملت های جهان به طورجدی مطالعه وتأمل کرده بود. اوبا این

 مطالعه، رازورمز ترقی وپیشرفت ملت های آزاده ومترقی رادریافته بود. 

درسخنرانی هایش رگه های ازآن مطالعات راگاهی بیان می کرد.مثلااو

 ازدلایل ترقی ملت های جهان یکی وحدت ملی را می دانست ودیگری کار

وتلاش آن ملت هارا. سومین رمزپیشرفت رادراعتماد به نفس وتکیه کردن

 برخویش می دید. هرکدام ازاین ها ودیگررازورمزهای ترقی وتعالی را 

ازنظربلخی باید درسخنرانی هاوسروده های او بیابیم.

اودرهمان عمر کوتاه خود چندین بار سراسر افغانستان را سیر و مطالعه 

دقیق کرده بود. تاریخ کشوروسیاست های پلید استعماری دراین سرزمین

 رابه خوبی دریافته بود. پس ازمطالعات وتأملات عمیق بودکه اودست به 

مبارزه مسلحانه زد تاکشوررا ازشرّ استبداد داخلی واستعمارخارجی برهاند. 


5- داشتن طرح وبرنامه

همه می دانندکه مردم افغانستان درمبارزه بر ضدبیگانه درطول تاریخ خود، 

مردانه مقاومت وجان بازی کرده و این رادرجنگ های تاریخی خودبارهابه 

اثبات رسانده اند.خصوصادرجنگ های باانگلیس واتحادجماهیرشوروی مردم 

افغانستان برگ های زرینی ازمقاومت وپایداری وجان نثاری رابه تاریخ جهان

 تقدیم کرده اند. امامتأسفانه تقریباازهیچ کدام از این مبارزات نتیجه دلخواه

 به دست نیامده است. همیشه پس ازمبارزه وفداکاری دست مردم خالی 

مانده وبازهم دشمنان مردم ازپنجره برسرقدرت بازگشته اند. چرا درکشور

ماحاصل مبارزات مردم همیشه به خاکسترتبدیل می گردد؟

جواب به این سوال مطالعه ودقت فراوانی می طلبدکه مافعلاکاری به آن

 نداریم. اماآنچه که آشکاراست ودرجامعه مابارهاتجربه شده است، نداشتن 

طرح وپلان مشخص برای بعد ازمبارزه است. معمولارهبران سیاسی وسران

 احزاب ماپس از پیروزی تازه به فکرتشکیل حکومت افتاده اند ودورتازه ای از

جنگ هاوقدرت طلبی هاراآغازکرده اند.کافی است که این مسأله رادرمبارزات

 سه دهه اخیرمردم مطالعه کنیم تاآنچه اشاره شدبه اثبات برسد.

اماعلامه بلخی ازاین قاعده کلی درکشور یک استثنابود. او پیشوا وسیاستمداری 

بودکه قبل ازمبارزه ، برای پس ازپیروزی طرح ونقشه مشخص داشت. او

درآستانه ی مبارزه مسلحانه خود،پیش بینی های لازم برای پس ازبه دست 

آوردن قدرت را انجام داده بود. به گفته ی برخی ازیارانش مناصب ومسوولیت

 هارامشخص کرده بودونوع نظام رانیزبه پیشنهادبلخی« جمهوری افغانستان »

. تعیین کرده بودند 

بلخی درسیاست دارای نبوغ بود. اویک روزه کارهایی را می کردکه دیگران در

چند سال نمی توانستند. اوباهمان نبوغ خود کارهای حیرت آوری کرده است

 که برای برخی ها قابل قبول وباور نیست زیرا کسی که دایما ازآب گل آلود

بنوشد، وجودآب زلال رانمی تواند باورکند. اودرپانزده سالگی علوم اسلامی

 رادرشهرهرات تدریس می کرده ودرهمین سن دوتاکتاب به نام های فلسفه

 الاحکام وزنبیل بلخی نوشته که نسخه خطی آن هادرنزدخانواده محترمش 

موجوداست. این ها ادعاهای بدون سند نیست. اماکسانی که همیشه با

آدم های متوسط ومعمولی سروکارداشته اند نمی توانند این هاراباورکنند.

هدف من ازاین نوشته این بود که می خواستم بین بلخی ورهبران کشور

خصوصارهبران ومدعیان رهبری جامعه دراین سه دهه مقایسه کنم. ببینیم

 آیامدعیان رهبری صلاحیت لازم رابرای هدایت جامعه داشتند یاخیر ؟ ازجمله

کلان نگری ، مردم دوستی ، پایداری ، درک ودردوبرنامه ها ی لازم راداشتند

یانه؟حالاکه به پایان این نوشته نزدیک شدیم بهترآن دیدم که این مقایسه رابه

 خودشماخواننده هوشیاروفهیم بگذارم.


 پاورقی:

1- دیوان بلخی، به کوشش مرکزمطالعات وتحقیقات علامه بلخی، 

مشهد، 1381، صفحه 296 2-ستاره شب دیجور، سیداسحاق شجاعی 

صفحه 395

3- ستاره شب دیجور، مقاله یونس طغیان، 277

4- ستاره شب دیجور، بخش های مختلف

5- همان، سخنرانی ارزش علم وعلما، 383 علامۀ شهید بلخی