غربي‌ها به ويژه امريكايي‌ها و انگليسي‌ها نيز در اين بازي جايگاه خاص خود را دارند. واقعيت اين است كه جنگ در افغانستان به مرحله فرسايشي و خسته‌كنندگي خود رسيده است. هم امريكا و ناتو احساس مي‌كنند در اين ده سال هر روز بيش از روز گذشته در باتلاق جنگ افغانستان غرق مي شوند، قربانيان زيادتري مي‌دهند و پول‌هاي كلان‌تري هزينه مي‌كنند؛ بدون آن‌كه به كمترين نتيجه‌اي دست بيابند؛ طالبان و القاعده روز به روز بر قوت و جنگاوري‌شان افزوده مي شود، امنيت به وجود نيامده و فساد اداري و نارضايتي مردم ديگر به مرحله انفجار رسيده است.

امريكا به اين نتيجه رسيده كه با نظامي‌گري تنها نمي‌تواند بر مشكلات افغانستان فائق بيايد. هدف امريكا تضعيف ماشين نظامي طالبان تا جايي است كه بتواند اين گروه را بر سر ميز مذاكره بكشاند و ديدگاه‌هاي خود را تا حد امكان بر اين گروه بقبولاند و در نهايت چارچوبي بسازد كه طالبان در يك سيستم سياسي وفادار به غرب مشاركت داده شوند.

در مورد سياست‌هاي انگليس در حوادث ياد شده اظهارات بي نظير بوتو را به ياد بياوريم كه گفته بود: سياست‌هاي امريكا و انگليس، پول عربستان و تلاش پاكستان، طالبان را به وجود آورد. وقتي امريكا به ياري اتحاد شمال، طالبان را از كابل بيرون كرد، اين سياست‌هاي مشترك انگليس و پاكستان بود كه از نابودي كامل طالبان جلوگيري كرد. طيارات پاكستان به ياري انگليس رهبران و قومندان‌هاي طالبان را از اطراف كابل، ميدان شهر، غزني و قندز شبانه به پاكستان انتقال داد. انگليس از همان زمان همواره حمايت و ارتباط خود را با طالبان حفظ كرده است. اخراج مايكل سمپل و ماروين دو انگليسي كه سال‌هاي زيادي در افغانستان فعاليت كرده بودند، به جرم ارتباط با طالبان به عنوان رابط دولت انگليس با طالبان را شايد مردم به ياد داشته باشند. بازي جديد در واقع نتيجه تلاش خزنده مشترك دو دهه پاكستان و انگلستان مي باشد.

دولت افغانستان به رهبري حامدكرزي نيز انگيزه‌هاي بسياري براي مذاكره و سازش با طالبان دارد. سابقه همكاري كرزي با طالبان، گرايشات قومي و زباني و مهمتر از همه ناكامي اين دولت در عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي و نظامي و اقتصادي، در مدت ده سال، وابستگي صد في‌صد دولت به كشور‌هاي غربي، نارضايتي عمومي، عدم امنيت و... همة اين‌ها باعث شده است كه كرزي به پايان يك دور از سياست خود برسد و براي اين‌كه هم‌چنان بر قدرت باقي بماند، بازي ديگري را سامان داده و آغاز كرده است.

رئيس جمهور كرزي مدت‌هاست كه بازي جديد را كليد زده و در همان راستا كار مي‌كند. كمپاين‌هاي سياسي مكرر به نفع طالبان، ارتباط و مذاكره با اين گروه و گروه‌هاي ديگري چون حزب اسلامي حكمتيار و گروه سراج الدين حقاني، برگزاري و سمت وسو دادن جرگه مشورتي صلح در راستاي همين هدف، بركناري حنيف اتمر و امرالله صالح از پست‌هاي وزارت داخله و رياست امنيت ملي كه مخالف سازش با طالبان بودند و مذاكرات و رفت و آمد‌هاي مشكوك مقامات سياسي و امنيتي پاكستان برخي از گام‌هايي است كه رئيس جمهور به سوي بازي جديد برداشته است.

و اما پاكستان و طالبان؛ پاكستان نيز به دنبال تغيير بازي است؛ زيرا ادامه جنگ كشور‌هاي غربي با طالبان در افغانستان و حمايت آن كشور از طالبان كه بازيگر روي صحنه است، كارد دو دمي است كه يك طرف تيزي آن گلوي خود آن كشور را نشانه گرفته است. تقويت طالبان افغاني منجر به گسترش فرهنگ طالباني و گروه طالبان در پاكستان گرديد و چند سالي است كه تلفات و خسارات بسياري بر آن كشور تحميل كرده است. ادامه اين روند مي تواند باعث به قدرت رسيدن طالبان در پاكستان گردد. بنا بر اين پاكستان مي خواهد در بازي جديد، سرنوشت طالبان افغانستان و پاكستان را از هم جدا كند؛ طالبان در افغانستان طي يك پروسه مذاكره و صلح به قدرت برسند و خاطر پاكستان از تسليمي افغانستان مطمئن گردد اما طالبان پاكستان به ياري كشورهاي غربي به شكست و ناكامي مواجه گردد و دولت پاكستان از غم طالبان خود خلاص شود.

اما طرف ديگر اين بازي كه گروه طالبان باشد؛ بازي جديد، اين گروه را به مركز قدرت نزديك‌تر مي كند. اين گروه از كوه‌ها و دره‌ها و بيابان‌ها به مركز كشور مي آيد، در قدرت شريك مي‌شود و آن‌گاه با اطمينان بيشتر به سوي اهداف ديگري خود كه بيرون راندن نيروهاي خارجي از كشور و تشكيل امارت شرعي و... باشدگام بر مي‌دارد.

بنابر اين مردم كشور بايد بدانندكه بازي جديد و خطرناكي در راه است. در اين بازي اطراف قضيه افغانستان يعني پاكستان و طالبان از يك طرف، امريكا و انگليس و حكومت حامد كرزي از جانب ديگر حضور دارند و بازيگران اصلي اين تأتر مي‌باشند. اين كه بازي جديد چه نتايجي به بار خواهد آورد و برنده و بازنده آن كه خواهد بود هنوز سخن گفتن درآن مورد زود است اما اين واقعيت از حالا قابل فهم است كه اين بازي به سود مردم  و كشور افغانستان نيست. به خصوص زنگ خطر از همين حالا براي تمام مردم به ويژه اقليت‌هاي قومي و زباني و نيز كتله‌هاي چون زنان، روشنفكران، فرهنگيان و روزنامه نگاران و ... به صدا در آمده است.