اگر شما از كساني باشيد كه در 24 ساعت شبانه روز چند دقيقه اي را به اخبار و گزارش‌هاي راديوها و تلويزيون‌ها گوش مي سپارند، در اين چند دقيقه گوش شما از اخبار بمب گذاري‌ها، حملات انتحاري، جنگ‌هاي ميداني، هجوم‌هاي ناگهاني، گروگان گيري‌ها و ... پر و آزرده خواهد شد. در اين چند دقيقه كوتاه خبرنگاران و گزارشگران به شما خواهند گفت كه مثلا در قندهار پانزده نفر كشته و زخمي شده، در هلمند هشت نفر زخمي و پنج نفر كشته، در سرپل جنازه يك نفر مانده و چند نفر پوليس مجروح شده اند. در قندز بر اثر انفجار يك راكت، يك خانواده هفت نفري كشته شدند، در بغلان چند نفر توسط طالبان به گروگان گرفته شدند و ...

اين ها اخبار حوادثي است كه در يك 24 ساعت معمولي در كشور ما اتفاق مي‌افتد؛ خاص يك روز و يك هفته و يك ماه و حتي يك سال هم نيست؛ بيش از 25 سال است كه همه روزه اين حوادث تكرار مي‌شود. از بس كه تكرار شده است، برخي كه خود در فضاي اندكي امن زندگي مي‌كنند، از اين گونه اخبار تكراري و كسالت آور خسته شده اند و در وقت بيا اين گونه اخبار، كانال را تغيير مي‌دهند.

حالا شمايي كه در چنين كشوري زندگي مي كنيد، اگر شام يك روز تلويزيون تان را روشن كنيد و در صفحه تلويزيون ببينيد كه مردي درحالي از خشم تمام بدنش مي‌لرزد، موهاي بلند زني را دور دست چپ خود پيجانده و در دست راستش تبري است، آن را بالا برده تا روي گردن آمادة همسرش فرود بياورد. اين البته همه صحنه اي نيست كه شما خواهيد ديد. آن طرف تر چشم شما به سه جنازه خواهد افتاد؛ جنازة سه كودك خردسال؛ دو دختر و يك پسر؛ سر هردو دختر با همان دست لرزان و همان تبر از تنش شان جدا شده و در خون غوطه مي‌خورد؛ اما پسر هفت ساله؛ تيزي تبر درست به وسط سرش خورده و سرش تا گردن به دو نصف شده است.

شما شايد از كساني باشيد كه به دليل تكراري بودن اين گونه اخبار، تلويزيون خود را خاموش و سعي مي كنيد آن صحنه را براي هميشه فراموش كنيد. شايد هم به خودتان بگوييد خوب به من چه؟ از اين گپ‌ها در كشور ما زياد است. اما اگر سرتان گرم شد و علاقه پيدا كرديد، لحظه بعد، صحنة ديگري را تماشا خواهيد كرد؛ همان مرد در مركز پوليس، خودش مانند بلبل مي‌گويد: زنم و دو دختر و پسرم را به خاطر فقر، ناداري و بيكاري كشتم؛ هر سه را با تبر كشتم، اين بدبختي را ديگر نمي‌توانستم تحمل كنم؛ آن‌ها راحت كردم.

يك لحظه با خود فكر كنيد؛ اين اتفاق در چين و ماچين و در جايي كه ما نمي‌دانيم كجاست رخ نداده است؛ اين حادثه در كشور من و تو و در شهر من و تو و در همسايگي من و تو رخ داده است. ممكن بود كه به جاي او من و يا تو مي‌بوديم؛ بين من و تو، با او چه فرقي است؟ بيا يك لحظه من و تو خودمان را به جاي او بگذاريم؛ تبر در دست‌هاي لرزان توست و ...

راستي من و تو در شبانه روز چقدر براي زن و اولادها و مهماني‌ها و پرّه هاي مان خرج مي‌كنيم؟ آيا اندكي از آن همه خرج‌هاي غير لازم من و تو، جان آن خانواده هموطن و همكيش و خانواده‌هاي مانند اورا نمي‌تواند نجات دهد؛ آنان را خوشحال و سعادتمند كند؟

اميد كه اين سخن مولاي ما علي(ع) گوياي حال و روز ما نباشد: «هيچ فقيري گرسنه نمي‌ماند مگر به كاميابي توانگران. خداوند در قيامت از توانگران درباره گرسنگي گرسنگان خواهد پرسيد.» (نهج البلاغه، كلمات قصار 328) عزّت شما زياد.