ويژه نامه 24 حمل؛ قيام مردم بلخاب
شايد برخي از ما هم حوادث آغازين حركت خودجوش مردم افغانستان در سال هاي 57 و 58 را از ياد برده باشيم. بيش از سي سال از آن فاصله گرفته ايم و حوادث بسياري از سرگذرانده ايم. زمان كمي نيست. بياييد پرده غفلت و فراموشي را كنار بزنيم و ساعتي به آن زمان بازگرديم؛ چه بود، چگونه بود، كه بود و چرا به اين جا رسيد؟
چند سالي بود كه سردار محمد داوود با كودتاي سرطان 52 قدرت را از چنگ عموزادگان خود در آورده بود اما جمهوري سردار داوود كاپي و ادامه همان سلطنتي بود كه محمدظاهرشاه آن را چهل سال در قبضة خود داشت و از پدر به ارث برده بود. در اين كه حكومت ظاهر و داوود حكومت فردي استبدادي غير مردمي و غير مشروع بود شايد كسي ترديد نداشته باشد. اين حكومت به دليل ناآگاهي مردم از يك طرف و اعمال دو حربه مهم خشونت و تزويراز جانب ديگربسيار بيش از ظرفيت و توان خود دوام كرده بود؛ بايد سرنگون مي شد كه سرانجام در هفت ثور شد اما با كدام برنامه و توسط چه كساني؟
كودتاي هقت ثور توسط حزب دموكراتيك خلق به رهبري نورمحمد تركي و ببرك كارمل سازمان دهي و به پيروزي رسيد. مجال آن نيست كه به ماهيت حزب خلق و رهبران آن بپردازيم. اين قدر اشاره مي كنيم كه بيشتر اعضاي اين حزب جوان هاي برآمده از مكتب و دانشگاه بودند كه هيچ نوع تجربه مردم داري و سياست نداشتند. آنان با حمايت همه جانبه سياسي، اقتصادي و لوژستيكي اتحاد جماهيرشوروي كه خود در آن زمان يكي از دو ابرقدرت جهاني بود قدرت كشور را به چنگ آوردند. اگر خشت طلا را به دست يك طفل بدهيد با آن چه خواهد كرد؟
آنان از ياد بردند كه در يك جامعة به شدت سنتي و مذهبي و با حمايت يك كشور خارجي به قدرت رسيده بودند؛ اگر آنان روشنفكران و تحصيل كردگاني با تجربه و با درك و فهم بودند، به يقين در چنين جامعه اي مذهبي و سنتي، مراعات باورها و اعتقادات مردم را مي كردند. هرچند خود هيچ اعتقادي بدان ها نداشتند. اما كودتاچيان هفت ثور كه در ميدان سياست و فرهنگ طفل نابالغي بودند، از فرداي پيروزي كودتا، بي درنگ به دشمني با باورها و عنعنات مردم پرداختند؛ به پيروي از ماركس، دين را افيون توده ها خواندند، رفيق لنين و كارل ماركس را به جاي حضرت محمد (ص) پيامبر اسلام بر صدر نشاندند. با مظاهر ديني چون مسجد، قرآن، عالمان ديني، حجاب زنان، نظام خانواده و ... از سر دشمني درآمدند. رنگ هاي سبز، در همه جا به رنگ هاي سرخ تغيير داده شد، عالمان ديني و استادان دانشگاه ها يا به قتل رسيدند و يا ربوده شدند و ده ها اقدام نسنجيده و كودك مآبانه و خام مايه اي ديگر كه اكنون مجال بيان آن ها نيست.
كساني كه جامعه شناسي مردم افغانستان را مي دانند، بر اين باورند كه اين مردم هرچه را تحمل كنند، دشمني به مقدسات ديني و استقلال خود را تحمل نمي كنند. تاريخ كشور اين واقعيت را به اثبات رسانده است. خشم مردم به جوش آمد. مخالفت ها و قيام هاي مردمي از گوشه و كنارآغاز گرديد. اين كه اول كجا قيام كرد و بعد كجا يك بحث انحرافي است و ما را بدان كاري نيست. اما يكي از مناطقي كه مردانه و جانانه برخاست و نهضت خود را گسترش داد و تا پيروزي تداوم بخشيد بلخاب و مردم آن بود كه ما در اين فرصت، اندكي به آن مي پردازيم.
زمينه سازي هاي قيام مردم بلخاب از زمستان 57 شروع شد و در حمل 58 به سرانجام پيروزي رسيد. اين قيام نتيجه همراهي و همآهنگي مردم با عالمان و متنفذان منطقه بود. جهاد خالصانه، شهادت طلبي، دفاع ازدين، استقلال و باورهاي ديني و اخلاقي از مهمترين اهداف جهاد مردم در بلخاب بود.
در آن زمان نه حزبي به وجود آمده بود و نه تشكيلاتي سازمان يافته بود و نه اين همه رهبرو قومندان و جنرال و ... به ميدان قدم گذاشته بودند. مردم بود و عالمان پاك باخته و از جان گذشته.
به دليل همين صداقت و اخلاص و مقاومت بود كه با يك حركت مردانه بساط حكومت از تمام بلخاب برچيده شد. نهادهاي مردمي به رهبري عالمان ديني اداره منطقه را به دوش گرفتند.
فرماندهان مجاهد بلخاب با تيزهوشي بلافاصله گام بعدي را برداشتند؛ گسترش قيام به مناطق اطراف. مجاهدان بلخاب به ياري مردم سانچارك شتافتند؛ سانچارك آزاد شد و جبهه مردمي تا مركز ولايت سرپل گسترش يافت. گروه ديگري از مجاهدان بلخاب به ياري مردم مجاهد دره صوف رفتند و آن ولسوالي را از وجود عناصرخلقي و پرچمي رهانيدند. حركت بعدي مردم بلخاب به سمت يكه ولنگ از ولايت باميان بود. جبهه مشترك بلخاب و يكه ولنگ تا مركز باميان پيش رفت. در آن مجاهد مرد نامي سيدلم لم به شهادت رسيد و دشمن در تمام سرزمين هاي نام برده از بين رفت و مردم به آزادي كه آرزومند آن بودند رسيدند.
این وب به منظور طرح نظریات فرهنگی ادبی اجتماعی و سیاسی ایجاد شده است