به مناسبت صحبت پیش آمده، من گفتم: خوب است که رژیم بعث عراق به طلبه های ایران و حوزه قم ویزای عراق را نمی دهد. امام با تعجب پرسید: خوبی این کار بعثی ها در کجاست؟ من در جواب گفتم: اگر به طلبه های این جا ویزا بدهند، بیشتر طلبه های فاضل و با سواد از حوزه قم به حوزه نجف کوچ می کنند. امام گفت: این کار از نظر شما اشکالی دارد؟ من در جواب گفتم: خوب حوزه نجف رونق می گیرد و حوزه ما در قم از رونق و شکوه می افتد. این را که گفتم، رنگ امام تغییر کرد و با تعجب و تأسف به من خیره شد و بسیار محکم و قاطع گفت: فلانی این سخن شما متأسفانه با توحید سازگار نیست. از این سخن شما بوی شرک می آید.

این صحبت وقتی پیش آمد که ما تازه از شهر قم خارج شده بودیم. از همان جا امام رشته کلام را در اختیار گرفت و سه چهار ساعت تا تهران در باره توحید و انواع آن و نتایج آن بحث کرد. خلاصه سخن امام این بود که انسان موحد وابسته به آب و خاک نیست و در سرزمین خاصی اسیر نمی شود. برای او قم و نجف، ایران وعراق و دیگر سرزمین های اسلامی هیچ فرقی ندارد.»

2- حجت الاسلام نقویان یکی از گویندگان فهیم و آگاه ایرانی که گاهی در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پیرامون مسائل مختلف اسلامی صحبت می کند، در یکی از صحبت های خود به مناسبتی گفت:

«در زمانی که امام خمینی در نجف بود و هنوز از انقلاب اسلامی در ایران خبری نبود اما امام با امیدواری عجییبی فعالیت می کرد، اعلامیه و پیام به مردم ایران می فرستاد و آن ها را بر ضد رژیم شاه تحریک می کرد. روزی یکی از فضلا و از اطرافیان امام به ایشان گفت: حضرت آقا مگر اسلام مرز دارد که شما در نجف و عراق زندگی می کنید اما همۀ فعالیت های تان به ایران اختصاص دارد، مگر رژیم بعث عراق رژیم ضد اسلامی و مستبد نیست که مسلمانان و علمای این جا را اسیر و زندانی می کند و یا به شهادت می رساند. شما چرا با این رژیم مبارزه نمی کنید؟ مگر اسلام مرز دارد که شما تنها به ایران توجه دارید؟

امام خمینی در جواب آن شخص فرمودند: «خیر، اسلام مرز ندارد. این که من برای ایران و مردم ایران تلاش می کنم برای این است که مردم ایران به حرف من گوش می دهند و سخن مرا می پذیرند. اگر من احساس کنم که مردم عراق حرف مرا گوش می کنند و به آن ترتیب اثر می دهند من برای این مردم نیز مبارزه می کنم.من برای این مردم نیز احساس مسؤولیت می کنم.»

«فاعتبروا یا اولی الابصار.»