در نوشته گذشته از همین قلم با عنوان «مبانی قرآنی وحدت اسلامی» بر ضرورت وحدت مسلمانان از دیدگاه قرآن استدلال کردیم و ضررهای اختلاف و فوائد فراوان وحدت اسلامی را برشمردیم. در این نوشته می خواهیم روی یکی از عوامل اختلاف مسلمانان درنگ بیشتری داشته باشیم و نظر یکی از عالمان و صاحب نظران مطرح جهان اسلام را در باره آن بیاوریم.

چنان که اشاره کردیم اختلافات مسلمانان انگیزه های گوناگونی دارد؛ یکی از این انگیزه ها اسیر شدن آنان است در درون مرزهای که استعمار به ویژه استعمار پیر انگلیس در قرن هجده و نوزده میلادی در میان آنان ایجاد کرده است.

می دانیم که در قرن هجده کشورهای استعمار گر اروپای برای سلطه بر سرزمین های آسیای و آفریقای با کشور قدرتمند اسلامی با مرکزیت امپراطوری عثمانی رو به رو بودند. مجموعه اروپا سال هایی زیادی با عثمانی که خود نماد قدرت اسلام بود جنگیدند اما در برابر امپراطوری پهناور اسلامی کاری از پیش نبردند و در جبهه های گوناگون شکست خوردند. بخشی از سرزمین های اروپا زیر سلطه و در تصرف عثمانی درآمد.

سرانجام اروپای استعمارگر نقشۀ جدیدی برای از هم پاشاندن این کشور بزرگ و قدرتمند کشید؛ گرایشات قومی، منطقه ای و نژادی را دامن زد. این بار نقشه آن ها گرفت و کشور بزرگ اسلامی را تکه و پاره کردند. عرب ها با حمایت انگلیس پرچم عربیت برداشتند و سرزمین های عربی را از بخش های دیگر کشور اسلامی جدا کردند. ترک ها به دنبال پان ترکیسم رفتند و شمال آفریقا بر اساس رنگ و پوست دور خود مرز کشیدند و به همین صورت دیگران.

 ناگهان یک کشور بزرگ اسلامی که نامش پشت همۀ اروپا را می لرزاند، به پانزده بیست کشور یک وجبی تقسیم شد که هرکدام برای حفظ خود از همسایه ها و کشورهای استعماری اروپا به زیر چپن یکی از همان کشورهای اروپای مخفی می شدند. بعدها همین انگلیس ایران و افغانستان را دو پاره کرد. کمی بعد تر شبه قاره هندوستان را به سه پاره تقسیم کرد. و در بین این کشورها مناطق اختلافی نیز برجای گذاشت که همیشه با هم در گیر باشند و هرگز به قدرت و توان نرسند و به اسقلال و آزادی دست نیابند.

در زمان کنونی یکی از موانع اصلی و بزرگ اتحاد اسلامی همین مرزهای ساخته دست استعمار و انگلیس است. این مرزها امکانات و ظرفیت های مسلمانان را شدیدا تحت تأثیر خود قرار داده است و به عنوان زنجیرهای نفوذ ناپذیر، نیروهای اسلامی را به اسارت گرفته است. مسلمانان اکنون در جزیره های جدای از هم زندگی می کنند و دیوار های ضخیم و سنگی آن ها را از هم دور کرده است. با تأسف خود آنان نیز از یاد برده اند که این مرزها را که برای آن ها کشیده است و از این کار چه هدفی داشته است. گاهی برخی از مسلمانان برخی از کشورهای اسلامی بیش از خدا و دین خود  به این مرزها پایبندی نشان می دهند.  

حالا خود آنان این مرزها را بیش از کشورهای استعماری محکم چسپیده اند. ای کاش مسلمانان چشمان خود را باز می کردند و به کشور های استعماری اروپایی نگاه می کردند که چگونه مرزها و دیگر موانع وحدت خود را یکی پس از دیگری برمی دارند. اکنون بیست و هفت کشور اروپایی به یک کشور متحد و قدرتمند تبدیل شده اند.

از نظر اسلام این مرزها هیچ اعتباری ندارد که هیچ بلکه بدعتی است که دشمنان اسلام بر مسلمانان تحمیل کرده اند. ما به یاری خدا در فرصت دیگری این بحث را از نظر قرآن و دیگر منابع معتبر اسلامی بررسی خواهیم کرد. در این مقاله دو اظهار نظر از حضرت امام خمینی می آوریم. امام خمینی مسلمان دانشمند و بینشمند و فرهیخته ای بود که هم درد جهان اسلام روی دلش سنگینی می کرد و هم برای درمان این دردها می اندیشید و با نهضت عظیم خود جان تازه ای به مسلمانان جهان داد. او در طول نهضت پیروزمند خود هم در عمل نشان داد که این مرزها را به رسمیت نمی شناسد و هم در سخنان و بیانات خود بارها بر بی اعتباری این مرزهای ساخته استعمار تأکید کرده است. بررسی هرکدام از آن ها فرصت بیشتری می طلبد اما در این فرصت به دو موردی می پردازم که جدیدا از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران شنیده ام.