شهید کاظمی و ساختارکلنگی جامعه
اگر زیاد به گذشته برنگردیم و به همین چند دهه گذشته مراجعه کنیم ، ما درکشورمان استعداد های بسیار شاخص و برجسته داشته ایم؛ سید جمال الدین افغانی از همین خاک برخاست و با چراغ فکر و اندیشه خود دنیای اسلام را روشن کرد اما در کشور ما هیچ تأثیری نگذاشت، چرا ؟ زیرا وجود ساختارهای استبدادپرورهمچنان به تولید محصول خود می پردازد. و محصول دیگری را نمی پذیرد و عقیم می کند.
مردم ما در سه دهه گذشته با همه مجاهدت و تلاش کارچندانی ازپیش نبرد، پس از این همه رنج و کشتار و تحمل آوارگی و بیچارگی، تازه سرجای اول خود هم نیست که قدم های بسیاری به عقب رفته است. چرا؟ زیرا در این سال ها ما هرچه تلاش کردیم برای اصلاح رو بنا و رنگ و لعاب بود، برای تغییر در زیر بنا کاری نکردیم و یا نتوانستیم. ما تحول و تغییر زیر بنایی نتوانستیم ایجاد کنیم. درست به همین دلیل هرچه کارگردانان صحنه سیاست تغییر کرد، سیاست ما درجای خود ایستاد و تکان نخورد. به جای حبیب الله خان مستبد و نوکربیگانه ، امان الله خان اصلاح طلب و استقلال خواه آمد اما چیزی تغییر نکرد. سید اسماعیل بلخی مبارز سخت کوش و صادق ظهور کرد. میر غلام محمد غبار گام به عرصه سیاست و فرهنگ کشور گذاشت. بازهم حال مردم و کشور بِه نشد. آنان نیز پس از چندی تلاش و فداکاری یا با ناکامی تمام ، شکست را پذیرفتند و تسلیم ساختار استبدادی شدند. یا تا آخرعمر در زندان های نمور و نمناک جسم و جان خودرا فرسودند. زیرا ساختار های سیاسی ، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تاب تحمل اصلاحات آنان را نداشتند. اگر صدبار چهره ها عوض شده ، چون اندیشه استبداد پرور و ساختاراستبدادی وجود دارد، چیزی تغییر نکرده است.
حوادث اجماعی نه خلق الساعه ایجاد می شود و نه از روی تصادف و نه عمل انفرادی است که بتوان آن را به صورت منفک و مجزا در نظرگرفت و تحلیل کرد. تنها با یک بررسی نظام وار می توان به کارکرد و تغییرات یک نظام اجتماعی پی برد. بی خود نیست که تمام تلاش کسانی چون ماکیاول ، هابز، مونتسکیو، آدام اسمیت، بیکن ، کانت و... برای کشف قوانین پنهان ساختار قدرت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی صرف گردید.
خلاصه سخن این که تا زمانی که این ساختار فاسد و استعدادکش استبدادی واستعماری به علاوه قبیله ای و قومی در کشور ما ریشه کن نشود، آمدن و رفتن آدم های چون سید مصطفی کاظمی ، احمدشاه مسعود و عبد العلی مزاری نمی تواند چیزی را تغییر بدهد. اینان اگر در یک ساختار سالم ظهورمی کردند ، یقینا می توانستند منشآ تحول گردند. تغییر، دگرگونی، نوآوری، خِرَدورزی و اصلاحات با ما سازگار نیست. ساختار اجتماعی و فرهنگی و سیاسی مریض ما استعداد کش است و سفله پرور. خردورزی را به هیچ نمی خرد و سفاهت و بلاهت را ارج می نهد و برصدر می نشاند. ما با طالبان می جنگیم اما در ساختار اجتماعی و سیاسی و فرهنگی طالب پرور زندگی می کنیم بدون آن که برای تغییر آن کاری بکنیم. این فرهنگ منحط جز طالب ، محصولی ندارد و هر بذری دیگری که کاشته شود حاصلی به بار نخواهد آورد. بی خودنیست که طالبان کرام از دربیرون کرده می شوند و از پنجره باز می گردند.
شهید سید مصطفی کاظمی یکی از استعداد های نوظهور در کشور ما بود. او جوان بود و هنوز درحال شدن. او امید های بسیاری ایجاد کرده بود اما کسانی که با صداقت و اخلاص و تلاش های شبانه روزی او آشنا بودند ، می دانستند که کاظمی در بستر مریض و فاسد و ناسالم اجتماعی و سیاسی حاکم بر کشور راه به جایی نخواهدبرد. این جا ارزش ها هنوز قومی و قبیله ای و زبانی محاسبه می شود، کاظمی در کجای این ساختار مریض جای دارد و کدام سنگ را می تواند از پیش پای این مردم بردارد ؟
درسه دهه جهاد و مبارزه مردم افغانستان، دو تیپ از رهبران موفق بوده اند؛ اول کسانی که پول در جیب و تفنگ در مشت داشته اند. دستی به جیب داشته اند و دستی به اسلحه. که یعنی زر و زور کارکرده است و مردم کرسنه وتحقیر شده و له شده زیر دست و پای زور مداران را تابع کرده اند. دوم رهبرانی که انگشت روی باورهای مردم گذاشته اند. به عبارت دیگر از درحیله و تزویر درآمده اند. کاظمی ازهیچ کدام آنان نبود. او خودش بود بدون ریا و تهدید و قلدری. برای همین هم سرانجام موفق نشد. اما چه باک که به گفته حسنک وزیر: « عاقبت کار آدمی مرگ است، اگر امروز اجل رسیده است کس باز نتواند داشت که بردار کشند یا جز دار که من بزرگتر از حسین علی نیم. »
این وب به منظور طرح نظریات فرهنگی ادبی اجتماعی و سیاسی ایجاد شده است