درافغانستان، امروزه براي مفاهيم نو آميزه اي از واژگان بيگانه استفاده مي شود و سياست آشفته‌سازي فارسي از سوي حكومت آن كشور همچنان ادامه دارد. 

به عقيده‌ي محمد كاظم كاظمي صاحبنظردر ادبيات وزبان فارسي- از گذشته تاكنون فارسي ايران،زبان رسمي و بلا منازع كشوربوده است و به اين ترتيب هم تكليف حاكمان با آن روشن است وهم تكليف مردم وهمه در رشد و اعتلاي آن كوشيدند؛ و تغيير حاكميت ها نيز تغييري در اين روند ايجاد نكرده است ولي در افغانستان يك سياست رسمي ،ثابت و سراسري در برابر زبان فارسي وجود ندارد و اگر هم در مقاطعي وجود داشته حاكمان در جهت تقويت اين زبان تلاش نمي كردند. 

وي براين نكته باور دارد: ما فارسي زبانان افغانستان سردرگم مانده ايم و نتوانستيم تكليف خود را با زبان مادري روشن كنيم بطوريكه هنوز نمي دانيم –كه اين زبان را چه بناميم فارسي يا دري يا فارسي دري با اينكه در مراجع رسمي از فارسي دري سخن مي رود . 


دراينجا سوالي مطرح مي شود- باتوجه به اين نكته كه استفاده از زبان فارسي در مراجع رسمي كشور بسيار بااهميت بوده اما چه اتفاقي افتاده است كه امروز در مراجع رسمي بخصوص در مكاتبات اداري واژه هاي پشتو مورد استفاده قرار مي گيرد؟ 

در دانشنامه ي الكترونيكي ويكي پديا به زاويه ي ديگري ازاين موضوع اشاره شده است.
بنوشته ي اين پايگاه اطلاع رساني" بدليل سياست پشتون سازي حكومتي در افغانستان ،در متون اداري واژه‌هاي بسياري برزبان فارسي افغانستان تحميل شده است . 

تحميل واژه‌هاي نوپاي پشتو در نامه‌هاي اداري افغانستان به اندازه‌اي است كه رواني زبان فارسي در آن به خطر افتاده است . 

تعامل منطقي با زبان پشتو 

كاظمي دركتاب "هم زباني و.بي زباني " ص 136 آورده است: يكي ديگر از امكاناتي كه فارسي زبانان افغانستان خواسته يا ناخواسته از آن برخوردارند تعامل با زبان پشتو است، پشتو مي تواند هم زيستي بسيار سالم با فارسي داشته باشد ما با برادران پشتون خود مراودات اجتماعي داريم كه لاجرم يك داد و ستد زباني را ايجاب مي كند . 

وي در اين كتاب از وضعيت كنوني تعامل با زبان پشتو ابراز تاسف كرده است: تعامل ميان فارسي و پشتو ،همواره در هاله‌اي از مسايل جنبي سياسي وغير سياسي گم شده ودر نهايت كار بدان جا كشيده كه داد و ستد با اين زبان براي فارسي زبانان ناگوار شده است و اگر پشتو از مسير غير از حاكميت- بطور مثال- از مسير ادبيات – با فارسي وارد تعامل مي شد و داد و ستد ميان اين دو زبان ، اختياري و براساس نيازهاي طبيعي بود،چه بسا كه فارسي درموارد لزوم از پشتو نيز بهره‌هاي مفيدي مي برد. 

وي در اين كتاب تصريح كرده است: به هر حال امروز واژگاني از پشتو وارد فارسي افغانستان شده است‌. 

ولي ترديدي نمي توان داشت كه در بسياري موارد ، در فارسي معادل‌هاي بهتري براي اين واژگان وجود دارد . 

از طرفي نيز پشتو كلمات بسياري را از فارسي وام گرفته است؛ ولي تفاوت كار دراين است كه آنچه پشتو ازفارسي گرفته ،طبيعي و براساس ضرورت بوده و آنچه فارسي وام گرفته ، شكل رسمي و اداري داشته است و اين تعامل سالم و نيكو نيست و تصوراينست كه شكل‌هاي بهتري نيز براي آن وجود داشته باشد. 

كاظمي در اين كتاب خاطر نشان كرده است: برخلاف تصور غالب ،ميزان واژگان دخيل از پشتو در فارسي افغانستان بسيار اندك است و صرفا به چند اصطلاح اداري و نظامي محدود مي شود. 

وي در ادامه آورده است: ارتباط دادن مستقيم ضعف زبان فارسي به حاكميت پشتون كشور كمي بيجا به نظر مي رسد و ناشي از تعصبات رايج در كشور است. 

سيد اسحاق شجاعي -نويسنده با بيان اينكه زبان زنده و زاينده است مي افزايد: متاسفانه درفارسي افغانستان واژگان انگليسي ،عربي ،پشتو و اردو فراوان بكار رفته است و اين مسئله يكي از چالش‌هاي زبان فارسي ‌افغانستان است و رشد زبان فارسي را به خطر مي اندازد و بايد شرايطي را فراهم كرد تا زبان فارسي سير طبيعي تكامل خود را طي كند و تجربه نشان داده كه اقدامات تضعيف گرانه نمي تواند فارسي را دچار زوال كند همان طور كه مثنوي معنوي مولانا جلال الديين بلخي به عنوان شاهكار ادبي فارسي شهرت جهاني دارد ونمي توان آن را نابود يا تضعيف كرد.