ازیگانگی تابیگانگی
استعمارگران
اگر به رویدادهای تاریخی این منطقه دقت کنیم، می یابیم از زمانی که پای کشورهای استعمار ی به ویژه انگلیس در این منطقه باز شد، زمینه های جدایی و اختلاف در میان پاره های یک ملت به وجود آمد. امپراطوری عثمانی به عنوان سمبل کشورهای اسلامی به درون اروپا نفوذ و پیشروی کرده بود و خاری در چشم استعمارگران غربی بود. غربی ها از هیچ راهی نتوانستند در برابر عثمانی مقاومت کنند، تنها با اختلاف انگیزی و ایجاد تفرقه در میان بخش های مختلف کشور پهناور عثمانی توانستند آن را به جان هم انداخته از درون بپاشانند. عثمانی را به چندین کشور کوچک تقسیم کردند و هر کدام از آن ها را یکی از کشورهای غربی تحت استعمار خود در آوردند.
تجربه ی عثمانی در کشور بزرگ فارسی زبان ها نیز عملی شد. انگلیسی ها و روس ها از جنوب و شمال به این منطقه ی استراتژیک و طلایی حمله کردند. سرزمین آریانا یا ایران یا خراسان را به کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان تقسیم کردند. حوزه ی شمالی سهم روس ها شد و حوزه ی جنوبی سهم انگلیسی ها. از آن پس آتش نفاق و اختلاف را در بین این کشور ها روشن نگه داشتند تا آن ها به هم نزدیک نشوند و گذشته های طلایی خودشان را از یاد ببرند. برای این که دشمنی بین این چند حوزه دائمی گردد، استعمارگران در وقت تقسیم و مرزکشی بین آن ها مناطقی را بین دو کشور یا چند کشور بلاتکلیف گذاشتند. برای اثبات این مدعا کردستان عراق و ترکیه و ایران وسوریه را مثال می زنیم که قوم ایرانی کرد را چهار پاره کردند تا موضوع نزاع باشد. بلوچ ها در بین ایران و افغانستان و پاکستان. خط مرزی دیورند بین افغانستان و پاکستان وکشمیر بین پاکستان وهند.. یا درگیری های بین ایران و افغانستان بر سر هرات با حمایت و آتش بیاری انگلیسی ها و روس ها... روس ها و انگلیسی ها با هدف جدا کردن دائمی کشور های این حوزه از هم، به احساسات ناسیونالیستی و قومی در منطقه دامن زدند. زبان های قومی را در مناطق مختلف خراسان بزرگ به رقابت با زبان همگانی فارسی تحریک کردند و حوزه ی گسترده ی زبان فارسی به زبان های ترکمنی، ازبکی و پشتو تقسیم شد. بخش فارسی آن را هم به نام های فارسی، دری و تاجیکی از هم جدا کردند. خراسان بزرگ را به نام اقوام ساکن در آن نامیدند: ترکمنستان، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان. انگلیس، هنوز در صحنه جولان می داد که استعمارگر تازه به دوران رسیده یعنی آمریکا به صحنه آمد و دور تازه ی از رقابت ها را با روس، از سر گرفتند.
این جریان استعماری و جولان های بیگانگان در منطقه چنان که همگان می دانیم و می بینیم همچنان ادامه دارد و اکنون آمریکایی ها بیش از دیگران بر آتش اختلاف و جدایی بین کشورهای منطقه هیزوم می ریزند. سیاست انگلیسی ها این بود که افغانستان راکه همسایه ی نزدیک هند بود و شهرهای هرات و قندهار در طول تاریخ دروازه ی هند محسوب می شد ، از ایران جدا کنند تا هر دو ضعیف باشند زیرا از وحدت و قدرت ایران و افغانستان نگران بودند. با جعل خبر، دروغ و شایعه آتش اختلاف بین افغانستان و ایران را تیزتر می کردند.(17)
نکهت سعیدی در مقدمه ی کتاب دستور زبان معاصر دری از قول یکی از اعضای انستیتوی شرق شناسی اکادمی علوم شوروی می نگارد:
« من از سال 1985م با این مفکوره مبارزه کردم(مراد اندیشه ی یگانگی فارسی و دری و تاجیکی) و به نفع زبان شما(دری جدا ی از فارسی) گفتم و نوشتم حالا که با نظریه ی علمی خودتان درباره ی موجودیت سه شاخه ی مستقل زبان فارسی در سه مملکت همجوار آشنا شدم درجه ی مسرت و لذت مرا تصور کرده می توانید...» (18)
خلاصه این که هم انگلیس و هم روس به پیروی از دولت استعماری قدیم که امپراطوری روم باشد، سیاست «تفرقه بینداز، تقسیم کن و حکومت نما» رادر ایران و افغانستان در پیش گرفتند.(19)
روس ها و انگلیسی ها با چاقوی زور و حیله و زر خود هندوانه ای به نام خراسان را دو نصف کردند و هر کدام یک نصف را تصاحب کرده به راحتی خوردند.
ایران
هر بذری در زمین مساعد می روید و رشد می کند. درگذشته خار استعمار در زمین آماده ی سیاست و حکام غیر مردمی کشور های فارسی زبان ایران و افغانستان رویید و به ثمر نشست. سلسله های حاکم در این کشورها دست نشاندگان روس ها و انگلیسی ها بودند و به خواست آنان جنگ و صلح می کردند و به خواست آنان سرزمین فارسی زبان ها را تکه و پاره کردند.
اکنون به صورت فشرده به عوامل داخلی این بیگانگی ها اشاره خواهیم کرد:
از سه کشور حوزه ی تمدن فارسی، ایران به دلایل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موفق تر از دیگران بوده است. پیشرفت های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در ایران با افغانستان قابل مقایسه نیست. در ایران تنها زبان فارسی زبان رسمی است و به طور جدی پیرامون آن کار می شود. هر سال صدها کتاب به این زبان در ایران به چاپ می رسد و... این مسائل باعث شده که ایران به عنوان میراث دار اصلی آریایی ها و تمدن باستانی و اسلامی منطقه ظهور کند. فرهیختگان افغانی از این بابت سخت گلایه مند هستند و چنین می پندارند که ایرانی ها مشترکات را به نفع خود مصادره کرده اند. از نظر افغان ها این رفتار ایرانی ها دلایلی دارد که برمی شماریم:
یکی از آن دلایل چنان که اشاره شد وضعیت برتر فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی ایران است نسبت به کشورهای افغانستان و تاجیکستان.
تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی ایران از لحاظ فرهنگی شدیداً تحت تأثیر فرهنگ غرب قرار داشت و شیفته و شیدا به دنبال آن فرهنگ می رفت. شعار شاه این بود که ما باید خود را به دروازه ی تمدن بزرگ برسانیم و مراد او از تمدن بزرگ پیشرفت های مادی آمریکا و اروپا بود. به همین دلیل رژیم شاه در سیاست های فرهنگی خود به شرق، که در واقع گذشته ی او بود، پشت کرده بود و هرگز نمی خواست که مشترکات خود را با کشورهای عقب مانده ای مانند افغانسان بجوید. او می خواست هویت جدیدی به ایران بدهد که هویت غربی بود و این با نسبت او با گذشته ی اسلامی و فرهنگ و تمدن فارسی ایران منافات داشت. گرچه پس از پیروزی انقلاب اسلامی سیاست همگرایی با جهان اسلام و کشورهای همسایه به ویژه در دستور کار قرارداده شده ودراین جهت تلاش های مفیدی نیز انجام گرفته است.
نا آگاهی بیشتر ایرانی ها از تاریخ و فرهنگ افغانستان: ایرانی ها عموماً و قشر باسواد آن ها خصوصاً از پیوندهای خود با افغانی ها اطلاعی ندارند. نمی دانند زبان فارسی در افغانستان هم موجودیت دارد. بوعلی و مولانا و سنایی و فردوسی، با افغانستان نسبتی دارند. در سال های اولیه ی مهاجرت افغانی ها به ایران، ایرانی ها از این که افغا نی ها به زبان فارسی صحبت می کردند تعجب می کردند و می گفتند: ماشالله فارسی را خوب یاد گرفتی، کجا یاد گرفتی ؟! گرچه حضور میلیونی مهاجرین افغانی در ایران باعث افزایش اطلاعات ایرانی ها در این زمینه ها شده است.
به بیان یک نمونه برای بی اطلاعی ایرانی ها بسنده می کنم: مهدی غبرای نویسنده و مترجم معروف که رمان « بادبادک باز خالد حسینی» نویسنده ی افغانی را به فارسی ترجمه کرده ودرایران چاپ شده است ، در مقاله ای با عنوان «چرا بادبادک باز جهانی شد؟» می گوید: « فرهنگ و تمدن ایران بر افغانستان تأثیر بسیاری داشته است زیرا در بخش هایی از رمان این نویسنده ی افغانی از شاهنامه بحث می شود، از جمله مسأله ی سهراب کشان ، چنان که نام پسر حسن (از شخصیت های اصلی رمان) سهراب است.»
در این زمینه بیش از این سخن گفتن روا نیست. برای اثبات دیدگاه فوق تنهابه نظر سنجی که محمد کاظم کاظمی شاعر مهاجر در پایان کتاب « همزبانی و بی زبانی » خودش آورده ، بسنده می کنم. او موضوعات مختلفی مربوط به زبان و فرهنگ مشترک فارسی را از 54 دانشجو، کارمند، شاعر و فرهنگی ایرانی پرسیده است. نتیجه ی این نظر خواهی نشان می دهد که معلومات ایرانی ها درباره ی زبان و فرهنگ و شخصیت های زبان فارسی خصوصاً در خارج از حوزه ی ایران تا چه پایه ناچیز و اندک است. مثلاً از 54 نفر تنها 3 نفرگفته اند فارسی و دری یک زبان است. تنها 4 نفر تاجیکی و فارسی را یک زبان می دانسته اند. 9 نفر می دانستند که مولانا در قونیه دفن است و 2 نفر می دانستند که بیدل در هندوستان است. 21 نفر گفته اند که عبدالرحمان جامی در ایران دفن است. و... (20)
هدف ما از طرح این موضوعات این است که عوامل جدایی بین این حوزه ی مشترک فرهنگی و زبانی را بیابیم و نقد و بررسی کنیم. تا گامی به سوی یگانگی این حوزه برداشته شود و باعث تقویت مشترکات و تضعیف نقاط اختلافی گردد.
نکته ی پایانی این بخش این است که رفتارانحصارطلبانه ايران در قبال میراث مشترک، بهانه ای شده است برای حاکمان قوم گرای افغانستان که زبان و فرهنگ فارسی را در آن سرزمین به نام زبان و فرهنگ ایرانی تضعیف کنند. و تخم دشمنی و کینه فرهنگ ایرانی را در دل مردم آن کشور بپاشند. نادیده گرفتن سهم افغانستان در میراث و مفاخر مشترک، همان چیزی است که قوم گرایان افغانی آرزو می کنند زیرا به آن ها کمک می کند تا بتوانند پیوند های افغانستان با فرهنگ و تمدن فارسی را قطع و به جای آن زبان و فرهنگ مورد نظر خود را جایگزین نمایند. حتی به فارسی زبان های افغانستان نیز چنین القا می شود که دیوار بزرگی بین زبان فارسی و زبان دری وجود دارد.
زبان فارسی مخصوص ایران و دری مخصوص افغانستان است. اگر کسی لحن و واژه هایی را به کار ببرد که در ایران معمول است او را مورد سرزنش قرار می دهند که از زبان ایرانی استفاده می کند. بدین ترتیب مانع استفاده ی فارسی زبانان افغانستان از امکانات زبان فارسی می گردند و باعث تضعیف زبان فارسی درافغانستان می شوند.
افغانستان
دانشمندان ایرانی و افغانی همگان بر این باورند که مهد و خاستگاه زبان فارسی خراسان بزرگ و شرق ایران است. اصالت و قدمتی که زبان فارسی در افغانستان دارد در ایران ندارد. « این زبان پرورش یافته آن مرز و بوم است و به صورت ادبی فعلی آن ، از بخارا و سمرقند و بلخ و غزنه به خراسان و اصفهان و شیراز و سرانجام به تهران آمده است. قبل از سعدی شیرازی، رودکی بخارایی، عنصری بلخی، فردوسی طوسی، سنایی غزنوی و ناصر خسرو بلخی به این زبان شعر گفته اند.(21) »
این زبان در خراسان سابق و افغانستان کنونی نه تنها زبان ادبی، فرهنگی و تاریخی بود، بلکه زبان روز مره و عامه ی تمام مردم کشور در همه جا بوده است. فراتر از آن زبان فارسی دری زبان حاکمان دولتی بود، که خود عموماً از قوم پشتون بوده اند.
از دوران احمد شاه درانی دو متن مفصل مانده که هر دو به فارسی دری است؛ یکی تاریخ احمد شاهی و دیگری نامه شخص احمد شاه ابدالی به سلطان عثمانی. نامه ها و فرمان های حکومتی که از آغاز دوره درانیان بر جای مانده همه به فارسی پخته و قوی است. پسر احمد شاه و پسر او شاه شجاع درانی شاعر بودند و به فارسی دری غزل می سرودند چنان که زنی از این خانواده به نام عایشه درانی شاعر بوده و دیوانی از او بر جای مانده و چاپ هم شده است.
از آغاز دوره محمد زایی ها نخستین روزنامه به نام « شمس النهار» در زمان امیر شیر علی خان به فارسی دری چاپ شد. دربیست سال حکومت عبدالرحمان خان همه ی دستورات و فرمان های او به زبان فارسی بود و خود امیر کتاب « تاج التواریخ » و خاطرات خود را به زبان فارسی دری نوشته است. نخستین حرکت جدی فرهنگی در زمان حبیب الله خان با « سراج الاخبار» توسط محمود طرزی آغاز شد. سراج الاخبار اساس و پایه ی فعالیت های مطبوعاتی و روشنفکری کشور قرار گرفت . چنان که اثر بزرگ فیض محمد کاتب به نام « سراج التواریخ » اولین و مهمترین تاریخ مکتوب کشور ما در همین دوره به وجود آمد و هر دو به زبان فارسی دری بودند.(22)
تا زمان نادر شاه و پسر او ظاهر خان افغانستان کشوری یک زبانه بود و به زبان پشتو به عنوان زبان یک قوم در مناطق جنوبی سخن گفته می شد. در دوره ی نادر خان وزیر داخله ی او محمد گل خان مومند تحریکاتی را در جهت تعمیم زبان پشتو و طرد زبان دری نه تنها از دوایر دولتی بلکه از مؤسسات آموزشی و حتی خانه و بازار آغاز کرد. وی در شمال کشور برتری خواهی های قومی و زبانی خود را به مرحله ی اجرا گذاشت. او به عریضه های فارسی زبان ها و ازبک ها در صورتی پاسخ می داد که به زبان پشتو می نوشتند.(23) در زمان حاکمیت محمد هاشم خان به عنوان صدر اعظم تعدادی از سران حاکمیت مانند محمد داوود، محمدنعیم و عبد المجید خان تحت تأثیر تبلیغات نازیسم آلمان قرار گرفتند و برتری نژادی و زبانی را در محراب توجه خود قرار دادند. سیاست تعمیم زبان پشتو و تضعیف فارسی توسط آنان با حکمی از سوی صدر اعظم آغاز شد. تا این که در قانون اساسی سال 1343 زبان پشتو در کنار فارسی به رسمیت شناخته شد و حتی به عنوان زبان ملی اعلام گردید.(24)
در راستای سیاست بریدن رابطه ی افغانستان از گذشته خود در این قانون اساسی نام زبان فارسی را زبان دری گذاشتند و تلاش کردند در ضمن جدا کردن آن از زبان فارسی، برای دری شناسنامه و سابقه ی جدا از فارسی نشان بدهند. همان کاری که با حمایت روس ها در تاجیکستان انجام گرفت. زبان فارسی در آن جا زبان تاجیکی نامیده شد تا با قطع ارتباط آن با گذشته اش ، تاجیکستان از نو و از نقطه ی صفر به دلخواه روس ها تهداب گذاری شود. در افغانستان نیز چنین پروسه ای روی دست گرفته شد تا افغانستان و تاجیکستان پشتوانه ی فرهنگی و تاریخی نداشته باشند.
برتری جویان قومی که در راستای حاکمیت مطلق و بلا منازع یک قوم، نام قومی خود را بر خراسان تاریخی و کهن تحمیل کرده بودند این بار با هدف تثبیت حاکمیت قومی، سعی کردند یاد گرفتن زبان پشتو را با پشتوانه ی منابع اقتصادی و سیاسی کشور خصوصاً در مناطق غیر پشتو زبان اجباری نمایند. آموزش زبان پشتو را یکی از مواد مهم درسی در مقاطع مختلف تحصیلی قرار دادند. در نتیجه ی آن معلمان فارسی زبان مجبور شدند کتاب های فارسی را برای محصلین فارسی زبان به زبان پشتو درس بدهند.(25) بدین ترتیب به دانش و فرهنگ و آموزش کشور چنان لگدی زدند که هنوز هم نتوانسته است از جای خود برخیزد وهنوز هم با چالش های فراوانی رو به رو می باشد. هر چند هیچ وسیله ای برای تخمین اندازه ی زیانی که از این بابت به گسترش دانش در کشور وارد گردید در دست نیست اما بدون مبالغه می توان گفت که در اثر آن معارف افغانستان برای ده ها سال عقب افتاد و جوانان غیر پشتو زبان از دست یابی به گنجینه ی ادب دری و فارسی که رکن اصلی فرهنگ شان بود به طور قهری محروم ساخته شدند و ای بسا که بی سواد بار آمدند. از نظر اقتصادی ده ها میلیون ساعت کار مأمورین و صدها میلیون ساعت کار مراجعین ضایع شد بدون آن که منظور برنامه نیز بر آورده شود.(26)
پدیده ی شوم و استعماری دو زبانی کمر فرهنگ ، اقتصاد، تعلیم و تربیت و هنر کشور را شکسته و نشاط را از تمام شئون حیات اجتماعی کشور رمانده است. اگر اعماق مشکلات و معضلات کشور را در 70 – 80 سال بنگریم ریشه ی همه ی آن ها به ریشه ی فاسد ترشده ی نام قومی و دو زبانگی استعماری آن جا منتهی می شود.(27)
این حرکت خزنده وخطرناک پس از آن در تمام حاکمیت های پشتونی حتی در زمان حکومت کرزی که از دموکراسی و برابری اقوام سخن گفته می شود نیز ادامه داشته است. هدف آن در نهایت حاکمیت بی رقیب زبان پشتو و قوم پشتون، نابودی زبان فارسی، کوتاه کردن دست غیر پشتون ها از قدرت و اداره ی کشور و جدا کردن کشور از گذشته ی فرهنگی و تمدنی خود و بیگانه کردن کشور از متحدان فرهنگی، زبانی و تاریخی خودش یعنی ایران و تاجیکستان می باشد.
سخن آخر
جمهوري اسلامي ايران به عنوان كشورقدرت مند، ثروت مند وباثبات منطقه لازم است براي آينده بهترخود وجهان اسلام وكشورهاي منطقه دونوع همگرايي رادرسطح منطقه وجهان دنبال كند ، اول؛ همگرايي باكشورهاي اسلامي باهدف ايجاد اتحاد وهماهنگي درجهان اسلام وتقويت مشتركات فراوان كشورهاي اسلامي. دوم ؛ همگرايي باكشورهاي كه باآن ها زبان ، تاريخ وفرهنگ مشترك دارد يعني؛ افغانستان وتاجكستان . نابودي زبان فارسي وفرهنگ فارسي دراين كشورها نابودي بخشي ازپيكره آريانا ياايران بزرگ است . بااين كاردرواقع ايران بخشي اززبان وفرهنگ خودرا به رقباي منطقه اي خود واگذارمي كند ونفوذطبيعي وبدون هزينه خودرا به راحتي ازدست مي دهد.
حالا زماني است كه كشورهاي جهان به سوي تشكيل اتحاديه هاي طبيعي پيش مي روند. زيرا؛ منافع هركشوروقتي به درستي تأمين مي شود وبهترازخودمي تواند دفاع كند كه تعدادي ازكشورهاي ديگر راباخودهمراه داشته باشد. طبيعي است كه هركشوري براي اتحاد به سوي كشورهاي دست درازمي كند كه بيشترين مشتركات منطقه اي وفرهنگي و... را با آن هاداشته باشد . كشورهاي اروپايي دربين خودشان اتحاديه درست مي كنند . كشورهاي آفريقايي نيزمجموعه آفريقاراگردمي آورند . كشورهاي عربي درميان خوداتحاديه عرب مي سازند وتركيه بيشترين فعاليت ونفوذرا دركشورهاي ترك زبان انجام مي دهد. متحدطبيعي زباني، تاريخي ، فرهنگي، نژادي و... جمهوري اسلامي ايران افغانستان وتاجكستان است . به همين دليل ايران بايد سياست جدي اتحاد وهمگرايي بااين دوكشوررا درپيش گيرد. براي اين كارسعه صدروگذشت بسياروتدبيرفراوان لازم است . برنامه ريزي ها دقيق وبلندمدت وكوتاه مدت ، جذب انديشمندان ومتخصصان اين كشورها واستفاده ازتوان وتجربه آنان وسرمايه گزاري ها كلان ، بخشي ازآن تدبيرمي باشد.
جهان عرب ، متحدان مناسبي براي ايران نيستند، زيرا؛ آن هاازطرفي ازايران واهمه دارندوازجانب ديگربه ايران احساس نيازنمي كنند، لذا ايران هرچه دراين زمينه تلاش كند كمترين نتيجه عايدش خواهدشد. چنان كه اين تجربه شايددرسه دهه پس ازپيروزي انقلاب اسلامي به دست آمده باشد. جنگ عراق باايران، نامردي هاي سوريه وليبي نمونه هاي خوبي است. امامردم افغانستان وتاجكستان احساس مي كنند باايراني هاازيك پدرومادرهستند وبايدباآن هامثل برادررفتاركنند . هرگزبه برادر خيانت نكرده ونمي كنند وتاكنون لوله اسلحه را به سوي برادرخودنگرفته اند . تنها گاهي به دليل نامهرباني هاي برادر ، ازاومي رنجند وگلايه سرمي دهند، همين وبس . البة لازمه برادري برابري ، عدالت ، مهرباني ، صداقت وهمراهي هردوطرف است.
ـــــــــــــــــــ
پی نوشت ها:
1- دیوان خلیل الله خلیلی / 165
2- همان / 202
3- مایل هروی، تاریخ و زبان در افغانستان / 13
4- مجله سخن، دوره 22 شماره 9
5- دانشنامه ی ادب فاسی/ادب فارسی درافغانستان/2
6- دکتر سید ابو طالب میر عابدینی، بلخ در تاریخ و ادب پارسی / 6
7- صفیر سیمرغ / 101
8- فضائل بلخ
9- افغان نامه 2 / 9
10- افغانستان و ایران / 68 به نقل از تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزده، 1 / 24
11- افغانستان در مسیر تاریخ 1 / 9
12- جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی / 408
13- ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران، 1 / 141
14- پرویز ناقل خانلری، مجله سخن ، دوره 22، شماره 9
15- دانشنامه ادب فارسی 3 / 2 – سبک شناسی بهار 1 / 55
16- بگذار تا از این شب دشوار بگذریم / 89
17- افغان نامه 2 / 111
18- به نقل از نجیب مایل هروی در تاریخ و زبان در افغانستان / 118
19- افغان نامه 2 / 116
20- همزبانی و بی زبانی / 208
21- افغان نامه، 1 / 18
22- برگ بی برگی، 181 – 174 مقاله سرگذشت دردناک فارسی در افغانستان، دکتر علی رضوی
23- افغانستان در پنج قرن اخیر 2 / 635
24- افغانستان در پنج قرن اخیر 2 / 635 – 637
25- همان، ص 637
26- همان / 637
27- برگ بی برگی / 15
منابع :
1- مایل هروی، نجبیب / تاریخ و زبان در افغانستان، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، تهران، 1362
2- متولی حقیقی، یوسف / افغانستان و ایران، بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد، 1383
3- انوشه، حسن / دانشنامه ی ادب فارسی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1378
4- کاظمی، محمد کاظم / همزبانی و بی زبانی، نشر عرفان، تهران، 1382
5- مایل هروی، نجیب / بگذار تا از این شب دشوار بگذریم، مرکز مطالعات ایرانی، تهران، 1373
6- فکرت، محمد آصف / فارسی هروی(زبان گفتاری هرات)، دانشگاه فردوسی، مشهد، 1376
7- رجایی بخارایی، احمد علی / لهجه ی بخارایی، دانشگاه فردوسی، مشهد، چاپ دوم 1375
8- مایل هروی، نجیب / برگ بی برگی، طرح نو، تهران، 1378
9- شکوری، محمد جان / خراسان است اینجا، دفتر نشر فرهنگ نیاکان، دوشنبه، 1996 م
10- ملا احمد، میرزا / یاد یار مهربان، انتشارات توس، تهران، 1380
11- خانلری، زهرا / فرهنگ ادبیات فارسی دری، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، بی تا
12- شالچی، امیر / فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، نشر مرکز، تهران، 1370
13- زریاب، رهنورد / ...چه ها که نوشتیم؟، نشر عرفان، تهران، 1382
14- رضوی، علی / نثر دری ، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1357
15- میر عابدینی، سید ابوطالب / بلخ در تاریخ و ادب پارسی، نشر صدوق، تهران، 1371
16- بر جی، رضا / برچه های سرخ، کوچه های سبز، دفتر ادبیات و هنر مقاومت، تهران، 1373
17- فرخ یار، شهاب الدین / سرزمین دره ها، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1371
18- گی لستر نچ / جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ترجمه ی محمود عرفان، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1377
19- نظروف، حق نظر / مقام تاجیکان در تاریخ افغانستان، انتشارات شیخ الاسلام احمد جام، تربت جام، 1380
20- آرزو، عبدالغفور / چگونگی هویت ملی افغانستان، نشر عرفان، تهران، 1382
21- افشار یزدی، محمود / افغان نامه، 3 ج ، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، تهران، 1359
22- فرهنگ ، میر محمد صدیق/ افغانستان در پنج قرن اخیر ، 3ج ،موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان ،قم، 1371
این وب به منظور طرح نظریات فرهنگی ادبی اجتماعی و سیاسی ایجاد شده است