خردورزی وتولد نقدجدید

گرچه نقدسنتی ازافلاطون شروع می شود امانقدجدیدفرزندنهضت روشنگری است وهم زمان باعصرخردوتعقل آغاز شده است. زیرانقدبرابراست باحاکمیت خردوپذیرفتن عقل به عنوان داور. خردورزی بدون نقادی وچون وچراکردن ونیزاستدلال وشکاکیت مفهوم وابزاری ندارد.به همین دلیل می توانیم عصرروشنگری راعصرنقادی نیزبنامیم.

  باآغازعصرخردورزی، انسان قید وبند پیروی کورکورانه وسرسپردگی بی چون وچراوبدون دلیل راکنارگذاشت وبه اندیشه هاوباورهای خود باشک وتردید روبه روشد.اکنون انسان، آن آفریده ی زبون وناتوان نبودکه خداوند وی رابه مدت کوتاه وبرای تحمل مصایب ورنج ها به این دنیا تبعید کرده بود. انسان با استفاده بهینه ازخرد خود _ این پیامبردرونی _ آزادی خویش رابه دست آورده بود ودر پرتو استعداد ها، انتخاب ها ورفتارعاقلانه خود می توانست به اوج کمال خودصعود ویابه حضیض ذلت سقوط کند. انسان راخداوند آزادومسئوول آفریده بود وخودیکی ازاین دومسیررا انتخاب می کرد و خود نیزپاسخگوی سرانجام انتخاب خودبود. برای این انتخاب خطیر، انسان به خردوآزادی که خود ارمغان خردورزی بود ، نیازداشت.

   خرددرزمین ذهن انسان ، بذرشک وتردید می کاشت. چیزی رابدون شک وسپس نقدوبررسی نمی پذیرفت. پس نقادی، نقدپذیری وتن دادن به نتیجه ی نقادی لازمه ی انکارناپذیرتعقل وخردورزی بود.

 ...وهمه جاراروشنی فراگرفت

    لازم است دراین جا به تاریخچه ی نقدروشنگری نگاه مختصری د اشته باشیم : معمولا تاریخ اروپا رابه سه دوره تقسیم می کنند : 1- دوره باستان 2- قرون وسطی 3- عصرجدید. عصرجدید نیزبه سه دوره ی اساسی تقسیم شده است: 1- عصراصلاح دینی 2- عصررنسانس یادوره ی تجدید حیات علمی ، فرهنگی وادبی غرب 3- عصرروشنگری وخرد ورزی.

   عصراصلاح دینی ونیزرنسانس، دوره های بودندکه برای ورودتمام وکامل خردواندیشه درعرصه های مختلف زندگی بسترسازی کردند اماعصرروشنگری، دروازه های مدرنیته رابه روی غرب گشود و جهان غرب راوارد فضای مدرن وزندگی مدرن وسپس پست مدرن کرد.

   به گفته ی صاحب نظری ازغرب خردورزی این گونه آغازشد: « طبیعت وقوانین آن درظلمت شب نهان بود؛ خداوند گفت: نیوتون به وجودآ ! وهمه جارا روشنی فراگرفت.» روشنایی به سوی تاریکی ودانش به سوی جهل ره گشود وبشرگام بزرگی به سوی اندیشه، خردونقادی برداشت.

  مهمترین مشخصه ی عصراندیشه وخرد که ازاواخرقرن هفدهم آغازوتاقرن بیستم ادامه یافت، صدرنشینی عقل ودانش ونقادی وزیرزره بین نقدبردن  همه چیز وهمه کس باخردمستقل وآزادبود. بایددرنظرداشت که دردوره قرون وسطی مقام عقل فروترازاوهام وخرافات و احکام جزمی صادره ازجانب کلیسابود. دستورات خشک وغیرانسانی برذهن وضمیروخردانسان حکومت می کرد وهرنوع نقد ونقادی وخردورزی محکوم ومعدوم به حساب می آمد.

  باآغازعصرخردورزی ونقادی همه ی حصارهاوبت های ذهنی وعینی فروریخت وانسان قدرت یافت تاهمه ی تاروپودهای راکه سنت، تلقین، تقلید، تاریخ وجامعه براوتحمیل کرده بودبه یک سونهد. به جای همه ی داورهاوبت های ذهنی که تاآن روز تابوشده ویکه تازبرانسان وسرنوشت اوحکومت می کرد، خرد، اندیشه ودانش رابرکرسی نشاند وبه تمام معنابرحکم خردگردن نهاد.

 نقدجدید وگستره ی فراگیر 

  نقدجدیدچون لازمه ی خردورزی بود، دامنه ی گسترده ای پیداکردوبرخلاف نقدسنتی که ازحوزه ی سخن فراترنرفت، نقدجدیدقلمروخودراتاعرصه های فرهنگ، سیاست، اجتماع، اقصادودیگرجوانب زندگی گسترش داد. زیرا این گسترش ازناگزیریی برمی خاست؛ چیزی نمی توانست درزندگی از سیطره وفراگیری نقد عقلانی برکناربماند. حتی خودعقل واندیشه برای آن که درجانزند وراکدنماند باید همیشه زیرذره بین نقدوارزیابی قرارمی گرفت.

  شکاکیت وپرسشگری نقادانه درحوزه سیاست، اجتماع، فرهنگ و... توسط نواندیشان و فیلسوفان عصرروشنگری ونقادی چون بیکن، دکارت، نیوتون، منتسکیو، ولتر، روسو، کانت، جان لاک و دیگران مورد تأکیدقرارگرفت. دیگرتنها ادبیات وهنرسخن سرایی، حوزه ی کوچک وخرد خردورزی ونقادی نبود. ادبیات وهنر بخشی اززندگی بودکه مانند بخش های وسیع دیگری زندگی بایدآفتاب نقدونظربرآن می تابید. آنان تاجای پیش رفتند که جست وجوی حقیقت را ازشک درباره ی همه چیزشروع کردند. چندان که گفتند: » من شک می کنم، پس هستم.» ؛ « من فکر می کنم، پس هستم. » ؛ « من اعتراض می کنم، پس هستم. »

 

نقدعقلانی ومرزشکنی 

  نقدعقلانی جدیدبرخلاف نقدسنتی، همه ی موانع ومرزهاراشکست وباهمزادخودخردورزی درزمین ذهن انسان بذری پاشیدکه به مرورزمان به بارنشست ومیوه داد. فرایند نقادی، دگرگون کردن همه ی جوانب وعرصه های زندگی بود وچون واقعیت امری یک پارچه است وهرفعالیت آدمی به دیگر فعالیت های اووابسته ومرتبط است این دگرگونی، جنبه های مادی ومعنوی زندگی بشررادربر گرفت.

   اگربخواهیم برخی ازجنبه های زندگی انسان جدید که باتأثیر پذیری مستقیم وغیرمستقیم از نقد عقلانی دگرگون شده اند رابشماریم، لیست بلند وپرشماره ای خواهیم داشت. دراین جا به چند مورد از ابن دگرگونی ها ی مهم به صورت کوتاه اشاره می کنیم:

1- انسان گرایی

   نهضت نقادی جدید باعث پیدایش دیدگاه فلسفی ونظری جدیدی درباره ی انسان گردید. فیلسوفان، بشررا به عنوان موجود محوری، موضوع تحقیق وهدف زندگی قراردادند. بشرتحقیرشده   که درمجموعه ی هستی جایگاهی نداشت با اندیشه های جدید وتلاش علمی این فیلسوفان ، جوهروگوهرهستی معرفی شد. درواقع نهضت نقادی وخردورزی، تلاشی بوددربرابربشرستیزی ولگدمال کردن ارزش های انسانی ازسوی خداوندان شمشیر وطلاوتسبیح وبه دست آوردن کرسی ومقام اشرف هستی بودن انسان.

  بشری که توسط نیروهای پیدا وپنهان تبدیل به ابزارشده بود، دارای حقوق طبیعی واساسی گردید وحقوق بشربااستدلال عقلی وفلسفی وباغرض پیداکردن گوهرذاتی بشرتثبیت شد.

   بشرجدید که محصول خردورزی ونقادی است چنان تعریف شده که غایت ذاتی داردورعیت ارباب قدرت وخدایگان ثروت نیست. این جمله ی کانت همین مضمون رابه خوبی بیان می کند: « هیچ کس نبایدانسان راصرفابه مثابه وسیله ای درخدمت غایت های فرعی ترتلقی کند.»

  رسیدن به چنین تعریفی از انسان نتایج فرخنده ای داشت که ازهمه مهمترحاکمیت انسان بر سرنوشت خودش راباید نام برد. این حاکمیت یک فرایند سیاسی ، فلسفی، حقوقی وکاملا انسانی است. مردم سالاری چیزی جزبه رسمیت شناختن انسان وحقوق اوبه معنای که اشاره کردیم نیست. درعمق وریشه ی حقوق بشروآزادی های مبتنی برآن ، آزادی اندیشه وخردقرارمی گیرد. پیداست که ریشه های تئوریک این آزادی اندیشه ازهمان نقدعقلانی گرفته شده است ودرتداوم خودنیز متکی ومبتنی برآن است.

2- انسان نگری

   نقدوبررسی عملکرد تاریخی انسان وسیراندیشه ی او درطول تاریخ چنان که اهمیت وارزش انسان راآشکارکرد، ضعف ها وناتوانی های اورانیزبرآفتاب انداخت. خردگرایی ونقادی، محدودیت فهم ودرک بشررانشان داد. مطلق انگاری وعقل کل دانستن انسان فرضی است که برتخیّل وآرزوهای دست نیافتنی انسان مبتنی است وچون انسان و ذهن ودریافت اوازخود وجهان اطرافش محدود، جزیی و آمیخته باخطاولغزش است، بایدانسان هانسبت به خطاها، لغزش هاوکاستی های همدیگرباگذشت و تحمل ومهربانی رفتارکنند. ضعف هاوکاستی های خودرادیده ، برضعفها وکاستی های دیگران سخت نگیرند.

  زیرساخت تساهل ورواداری، انسان شناسی نقادانه است. نقدجدید است که به ضعف ها، جزیی نگری هاومحدودیت های انسان راه برده وآن هارانشان داده است. اکنون مابراساس آن شناخت وانسان نگری جدید، ازمحبت، رواداری وتحمل ومداراسخن می گوییم. هدف ازآن تلطیف ودوستانه کردن روابط انسانی است پس ازآن که این روابط همیشه باتحکّم، خشونت، تکفیرومجازات همراه بوده و اندیشه به حاکم ومحکوم تقسیم می شده است.

    انسان نگری نقادانه به ما می گویددراین جهان هیچ کس عقل کل ودانای خطاناپذیرنیست. پس وقتی می توانیم حقیقت راکشف کنیم که ازنقدروشمند وتضارب آرابهره بگیریم وچنین کاری بدون تحمل ومدارا امکان ندارد.

3- دین الهی ، دین انسانی

    می دانیم که درقرون وسطی دستگاه کلیسا، دین حضرت مسیح رابه نفع شخصی خودتحریف کرده وآن راآمیخته بااغراض قدرت طلبانه وثروت اندوزانه ی خودبه مردم ارائه می کرد. قرائت کلیسا ازدین، بر ضدعقل ووجدان بشری بود. آن هاخدای محبوب، مهربان وهمراه باانسان راکنارگذاشته ازآن برنامه هاودستورات خشن، جبری وطرفدارزورداران وزرداران ساخته بودند. دین به طورکامل از سازندگی ومفیدبودن افتاده بود.

    یکی ازحوزه های مهم نقد جدید، حوزه اصلاح دینی وخرافه زدایی ازدین وانسانی کردن آن بود. دین درقرائت ارباب کلیسا، به عقل دستورتعطیلی داده وخودبرجای آن تکیه زده بود. حال آن که خداوندعقل رابه عنوان پیامبرباطنی دروجودانسان راهنماوراه گشاقرارداده است.

   ازاین جا بود که بسیاری ازاندیشمندان ومتفکران خداپرست که عقل رابه نفع کلیسابه حاشیه نرانده بودند، دین رابه روش انتقادی به مطالعه گرفتند. هابز واسپینوزا پایه ی بررسی انتقادی کتاب مقدس رانهادند. اندیشمندان دیگری بارد مسیحیت تاریخی وقرائت کلیسایی دین، آیین مسیح راپذیرفتند.

   دراین میان، ناسازگاری قرائت کلیسا ازدین باعقل، باعث مشکلاتی برای برخی متفکران گردید:« پاسکال فیلسوف الهی نبوغ خداداده رافدای تصوری کرده بودکه خودازخداداشت. وی بیش ازهرکس به خودآزاررساند زیراکسی که چنین طبعی نقادی دارد، بیرون ازدائره ی دین ، پاک آواره است ودردرون دین بانگرانی ودلواپسی دست به گریبان است وسرانجام ناسازگاری عقل ودین در وجودشان، سلامتی روانی راازآنان می گیرد. اومدام بابی رحمی درکارسرکوبی تردیدهای بود که وی رابیش ازدردهای جسمانی اش آزار می داد.»

      قرائت غیرانسانی کلیسا ازدین باعث به وجودآمدن دونهضت بزرگ گردید:

1-  اولی نهضت اصلاح دینی وفهم دوباره ی دین بود. این نهضت باپذیرفتن دین وضروری ومفید خواندن آن برای انسان وجامعه ی انسانی، قرائت رسمی دین راباطل، غیردینی وآمیخته باخرافات واغراض قدرت طلبانه وزراندوزانه اعلام کردوخودرا ازقیدوبندآن رهانید. بازیابی جایگاه عقل وعقلانی کردن دین ازدیگرنتایج این نهضت نقادانه بود.

2- عملکردغیرمعقول دستگاه دینی مسیحیت ازطرف دیگر، مکتب های مختلف فلسفی والحادی رابه وجودآورد. این گرایش ها که خودعکس العمل رفتارکلیساباعقل واندیشه ودانش بود، دین را ازریشه قبول نداشتند وبا اصل وموجودیت آن مبارزه می کردند. پس می توان گفت گناه اصلی دنیاگرایی  و بیرون کردن دین ازقلمرو سیاست واقتصاد واجتماع( سکولاریسم ) به گردن دستگاه رسمی کلیسا می باشد.

 این راه را نهایت کجاست؟

      اشاره شدکه خردگرایی ونقادی بشرراوارددنیای مدرن کرد. نتیجه عملی آن راما به صورت پیشرفت های علمی وتسلط بشربرطبیعت وایجاد تمدن عظیم امروزی می بینیم. اماپیشرفت علمی بشرخودمحصول نبردبرسراصول وارزش هایی است که اکنون خوددرآستانه ی نابودی قرارگرفته اند. پیشرفت روزافزون وافسارگسیخته ی بشر، منجربه نابودی همان ایده هاوارزش هایی شده است که قراربود آن هاراتحقق بخشد وبرای بشر به ارمغان بیاورد. باتأسف دانش ورزی وپیشرفت بشر که خود محصول خردگرایی ونقادی اوست ، بر ضد اهداف وآرمان های خودش تبدیل شده است. انگار بر شاخه نشسته وبن آن رامی برد. دردانش سراسر مادی امروزبیش ازآن که ازخردگرایی ونقادی نشانی بیابید، آثارجزمیت، تعصب کوروجاهلیت مدرن درآن پیداست.

    نقادی وخردگرایی ودانش باغرض آزاد کردن بشروهدایت اوبه سوی سعادت وخوشبختی طراحی واندیشیده شده بود اما اکنون ماشاهد جنگ های ظالمانه ، تروریسم ، تجاوزات فراوان بشرمدرن برنوع خود ، بی عدالتی وتبعیض های گسترده جهانی هستیم. حالانوع بشرنه تنهابرسرنوشت خود حاکم نیست ونه تنها آزادی لازم را درانتخاب نوع زندگی خود ندارد بلکه خود به ابزاری درمیان ابزارهای دیگرجهان مدرن بدل شده است. این ابزار دیگر اندیشه زندگی سعادتمندانه را ازسرخودبیرون کرده وحتی مانند گذشته به فکرنقدوشک ویاپیداکردن راه رسیدن به آن رانیزازدست داده است.

    دردنیای پست مدرن ، دانش فنی برای تسخیربیشترطبیعت واستفاده بیشترازآن به راه خودادامه می دهد. عقل ازنگرش های کلی ونشان دادن دورنمایی زندگی بشربه وادی جزیی نگری های روزمره افتاده وتوسط رقبای سلطه طلب خود به حاشیه رانده شده است. نتیجه ی جدایی این ها، تجزیه وتقسیم شدن انسان است. چنان که می بینیم انسان امروزازدرون تجزیه شده وموجودی چهل تکه ای بیش نیست.

     درپایان باید گفت: این موضوع بحث مفصل ودقیقی رامی طلبد که دراین نوشته کوتاه نمی گنجد. این قدرمی توانیم بگوییم : اکنون بشربه « خردنقّاد» و « نقدعقلانی » دیگری احتیاج دارد تاهمه چیزرابازنگری کند وبیش ازآن که با پیشرفت های علمی وصنعتی وفنی ، خودرا مسخ ویانابودکند، انگشت شک وتردید برروی مسیرانتخابی خود بگذارد.

    آن چه برای بشر امروز ضرورت داردتأمل، تردید، اندیشه ونقد دروضعیت کنونی خود است. باید نیوتون یادکارت یاولتردیگری پیداشود وبه این سئوال پاسخ بدهدکه : پیشرفت برق آساولجام گسیخته  علمی وفنی بشرکه آرام آرام ازعنصرخردورزی ونقادی تهی می شود، سرانجام بشربیچاره رابه کجا رهنمون خواهد شد؟ پایان این سیروسفرکجاست؟ تکلیف زندگی سعادتمندانه دراین میان چه می شود؟

_____________

 

منابع ومأخذ:

1- خرددرسیاست/ ترجمه عزت الله فولادوند، طرح نو

2- مقدمهای برفلسفه معصر/ حمید حمید

3- آیین واندیشه دردام خودکامکی / سید محمد خاتمی

4- آیاانسان پیروز خواهد شد؟ / اریک فروم

5- قضایافی نقدعقل الدینی / محمد ارگون، بیروت ، 2000 م

6- عقل واعتقاددینی / جمعی ازنویسندگان

7- یادداشت های استادشهید مطهری / انتشارات صدرا، 1376

8- فلسفه روشنگری / لوسین گلدمن

9- پیشگامان مسلمان تجددگرایی/ احمد امین

10- فلسفه دین / محمد تقی جعفری

11- دفترعقل / محسن کدیور

12- حکومت دراسلام / جمعی ازنویسندگان