مناقب العارفین؛ شناسنامه عرفانی بلخ چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 10:0
در یکی از همین نوشته ها به اشاره گفتیم که سرزمین افغانستان به رغم برهنگی و فقر فرهنگی و دانشی امروز خود، در گذشته زاینده و پرورش دهندۀ یکی از بزرگترین فرهنگ های بشری بوده است. آثار بازمانده از همان دوران و از همان فرهنگ بالنده و انسانی، هنوز در دنیای مدرن، میدان داری می کند و مردمان تشنه به معنویت جهان از آن ها سیراب می شوند اما ما درحالی که سخت تشنه و نیازمند هستیم از این آثار غافل و بی نصیب مانده ایم. هدف از این نوشته ها، معرفی آثار فاخر گذشته، ایجاد پیوند و آشتی بین نسل جوان باسواد و این آثار مفید و مؤثر است. به همین دلیل این سلسله نوشته ها را با معرفی تعداد دیگری از آثار ادب و عرفان و فرهنگ فارسی دری پی می گیریم.
در این قسمت به معرفی کتاب معروفی می پردازیم به نام «مناقب العارفین» اثر ماندگار شمس الدین محمد افلاکی. این کتاب اولین یا دومین اثری است که درباره زندگی و اندیشه های مولانا جلال الدین محمد بلخی نگارش یافته است. بارونق گرفتن روز افزون شخصیت و اندیشه های مولانا در جهان به ویژه در سده های اخیر مخصوصا در غرب و امریکا، به همان نسبت منابع زندگی و اندیشه های مولانا نیز اهمیت پیدا کرده است. مناقب العارفین یکی از منابع اصیل و قدیمی و نزدیک به زمان درگذشت مولانا می باشد.
به گفتۀ استاد بدیع الزمان فروزانفر مولانا شناس برجسته: «این کتاب از قدیمی ترین منابع تاریخ زندگانی مولاناست و مؤلف آن خود مثنوی خوان تربت شریف مولانا در قونیه بوده و به خدمت سلطان ولد پسر ارشد و جانشین مولانا و عده ای از اصحاب و یاران مولانا رسیده و اکثر روایات او منتهی می شود به کسانی که سعادت ادراک مجلس مولانا را یافته اند.» (1)
اکنون که مولانا شناسی و مولانا پژوهی در جهان به یکی از رشته های پرطرفدار دانشگاهی تبدیل شده و پژوهشگران بسیاری در جهان، عمر خود را به تحقیق درباره مولانا و افکار و آثار او سپری می کنند و تنها در غرب و آن هم در دنیای مجازی انترنت بیش از سه هزار سایت به معرفی و ترویج زندگی و اندیشه ها و آثار مولانا مشغول می باشد(2)پژوهشگران، بیش از گذشته به منابع دست اول معتبر درباره مولانا نیازمندند.
کتاب بزرگ مثنوی معنوی اثر جاودان جلال الدين محمد بلخی در سال¬های اخير با چندين ترجمه بارها در اروپا و آمريکا به چاپ رسيده و در سال 1997 م پرفروش¬ترين کتاب سال آمريکا معرفی شده است. کتاب مثنوی تنها در يک سال بيش از يک ميليون نسخه در آمريکا به فروش رفته و جان¬های تشنه را سيراب کرده است.(3) 
حالا جایگاه اثری چون مناقب العارفین به عنوان دقیق ترین و مستند ترین و نزدیک ترین منبع به سال های زندگی مولانا بیش از پیش آشکار می گردد و مولانا پژوهان قدر آن را می دانند و آن را بر صدر می نشانند.
ضعف اساسی که درباره این اثر ارزشمند قابل یادآوری است این است که مؤلف کار خود را نه به عنوان یک محقق از جایگاه تحقیق منصفانه و بی طرفانه که به عنوان یک مرید شیفته مولانا به رشته تحریر درآورده است. افلاکی درباره مولانا حسن ظن و عقیدت خاص داشته و کتاب خود را نیز با همین دیدگاه تألیف کرده است. به همین دلیل اغلب روایات و حکایات را با ذکر کرامات آمیخته و نیز در نقل سنین و تواریخ دقت کافی به کار نبرده است. با همۀ این کاستی ها و نقطه های ضعف، مناقب العارفین کاملترین و مشروح ترین کتابی است که در شرح احوال و زندگانی مولانا و پدر او سلطان العلما و یاران برگزیده وی صلاح الدین زرکوب و حسام الدین چلبی و شمس الدین تبریزی و برهان الدین محقق ترمذی و پسرمولانا سلطان ولد و چند تن از خاندان او تألیف شده است و مطالعۀ آن برای کسانی که می خواهند مولانا را بشناسند و از تربیت اصلی و سیره معنوی او آگاهی یابند ضروری شمرده می شود و اکثر روایات که در تذکره ها و زندگی نامه های مولانا و فرزندان او دیده می شود، از آن کتاب اقتباس شده است.(4)
این کتاب ارزشمند در ده فصل تدوین شده است: فصل اول در بیان مناقب حضرت سلطان العلما بهاء الحق والدین(بها ولد پدر مولانا) فصل دوم در بیان مناقب فخر آل یاسین، سیدبرهان الحق و الدین محقق ترمذی(استاد و مربی مولانا) فصل سوم در شرح مناقب حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی سرّالله الاعظم. فصل چهارم در بیان مناقب سلطان الفقرا شمس الحق والدین محمد تبریزی (شمس تبریزی مراد مولانا) فصل پنجم در بیان مناقب شیخ صلاح الدین زرکوب (مرید و مراد مولانا پس از شمس) فصل ششم در بیان مناقب شیخ حسام الدین چلبی معروف به ابن اخی ترک (مرید و مراد مولانا پس از زرکوب) فصل هفتم در بیان مناقب حضرت مولانا ابن مولانا بهاء الدین ولد (فرزند ارشد و جانشین مولانا) فصل هشتم در بیان مناقب شیخ چلبی امیرعارف (فرزند بهاء ولد) فصل نهم در بیان مناقب شیخ چلبی امیر عابد (فرزند دیگر بهاء ولد) فصل دهم در بیان نسل و فرزندان و اخلاف مولانا و فرزندان فرزندان او. (5)
در اهمیت این کتاب همین بس که هیچ محقق مولانا پژوه، در پژوهش های خود تا کنون از این اثر ارزشمند بی نیاز نبوده است. کسانی مانند بدیع الزمان فروزانفر، عبدالحسین زرین کوب، جلال الدین همایی، جلال الدین آشتیانی، توفیق سبحانی، عبدالکریم سروش و محمد علی موحد که مولانا پژوهان به نام و صاحب نظر در ایران هستند و نیز پژوهشگران امریکایی و اروپایی مانند الین نیکلسون، هلموت ریتر، عبدالباقی گولپینارلی، آنماری شیمل، فرانگلین لوئیس، ویلیام چیتیک و دیگران همگی از کتاب مناقب العارفین افلاکی به عنوان مهمترین و مفصل ترین منبع مولانا پژوهی استفاده کرده اند. به طور کلی می توان گفت هر محققی که بخواهد درباره مولانا و زندگی و اندیشه و آثار او تحقیق کند، اولین اثری که به ناچار باید مراجعه و مورد استفاده قرار دهد مناقب العارفین افلاکی است.
کتاب مناقب العارفین از جنبه های ادبی و زبان شناسی و نیز شأن نزول برخی از غزلیات دیوان کبیر مولانا و برخی از ابیات مثنوی نیز اهمیت بسیار دارد. ما در بخش بعدی این نوشته ضمن شرح این موارد، نمونه هایی از نثر این کتاب را نیز برای شما بِه گزین خواهیم کرد. 
هر محقق و پژوهشگری می داند که وقتی مسأله پژوهش در موضوعی در میان باشد، اولین چیزی که اهمیت پیدا می کند منابع موجود درباره آن موضوع است. بدون داشتن منابع دقیق، غنی و اصیل، نمی توان یک پژوهش روشمند انجام داد و به نتیجه لازم و مفید رسید. منابع هرچه قدیمی تر و به لحاظ زمان نزدیک تر به موضوع باشد، قابل اعتمادتر است و حاصل پژوهش نیز دارای اعتبار بیشتر.
امروزه مولانا پژوهی و مثنوی پژوهی در دانشگاه های کشورهای مختلف جهان به ویژه دانشگاه های کشورهای غربی به یک امر بدیهی پرطرفدار تبدیل شده است. غیر از کارهای دانشگاهی، محققان بسیاری در کشورهای امریکا، المان، فرانسه، انگلیس، ایران، ترکیه، هندوستان و برخی کشورهای عربی مشغول مطالعه و پژوهش درباره زندگی و آثار مولانا می باشند. اکنون مثنوی مانند کتاب های مقدس آسمانی در سطح گسترده شرح و تفسیر و تحلیل می شود و بسیاری از محققان به این نتیجه رسیده اند که مثنوی در زمینه علوم انسانی، دارای ظرفیت های بسیار فراوانی است و مولانا در آثار خود به ویژه در مثنوی شریف دریا دریا سخن دارد که می تواند در جامعه مفید واقع گردد.
اگر جای دوری نرویم، تنها در ایران و به زبان پارسی شرح ها و تفسیرهای بسیاری برای مثنوی به پژوهش و نگارش درآمده است. عالمان و فرهیختگانی بسیاری عمر خود را بر سر شرح و تفسیر مثنوی گذاشته اند. کسانی چون حاج ملاهادی سبزواری، استاد بدیع الزمان فروزانفر، استاد جلال الدین همایی، علامه محمد تقی جعفری، استاد عبدالحسین زرین کوب، استاد سیدجعفر شهیدی و ... اینان هرکدام تفسیرها و شرح های مفصل و مطولی برای مثنوی نوشته اند که بخش عمدای از عمر مفیدشان را در برگرفته است. و این جریان همچنان ادامه دارد. در همه این تحقیقات، کتاب مهم مناقب العارفین اثر جاودانه احمد افلاکی یکی از منابع اصلی و معتبر و دست اول بوده است و همه محققان یاد شده از این کتاب ارزشمند درباره زندگی و افکار مولانا استفاده کرده اند.
در ثبت و ضبط جزئیات زندگی و روشن بودن سوانح آن، مولانا جلال الدین محمد بلخی در میان عارفان و شاعران یک استثنا می باشد. ما از جزئیات زندگی بسیاری از شاعران و عارفان زبان فارسی چیز زیادی نداریم. مثلا حافظ شیرازی با همه محبوبیتی که برای مردمان فارسی زبان دارد، و عزلیات او ترنم هر زبان است اما به طور مستند و دقیق نمی دانیم نام او چه بوده است. ما او را به نام خواجه حافظ می شناسیم و این قطعا نام او نیست بلکه به این مناسبت که او قرآن را از بر بوده به او خواجه حافظ می گویند. حوادث زندگی او نیز در سایه است و چیزی زیادی در این سایه پیدا نیست.
در مورد شاعر و عالم دیگر زبان فارسی سعدی شیرازی نیز این سخن درست است؛ ما او را به نام شیخ مصلح الدین می شناسیم در حالی که این لقب اوست و نه نامش. در مورد سوانح زندگی او نیز چیزهایی با حدس و گمان نوشته شده است. اما در این میان مولانا با دیگران فرق می کند؛ زیرا تمام جزئیات زندگی او درست و دقیق ثبت شده و باقی مانده است. چنان که انگار یا او خود زندگی نامه خود را نوشته و یا کسی همیشه همراه او بوده که تمام جزئیات حوادث زندگی او را ثبت کرده و برای آیندگان به ارمغان گذاشته است. بی گمان همّت و تلاش مردانی چون احمد افلاکی، توانسته است زندگی مولانا را از سایه درآورد.
بد نیست کمی هم درباره منابع مربوط به زندگی مولانا اشاره ای داشته باشیم؛ چند اثر در بخش زندگی مولانا از آثار اولیه و معتبر به حساب می آید که همه پژوهشگران عرصه مولانا پژوهی ناگزیر به آن ها مراجعه و از آن ها استفاده می کنند. اولین اثر ولدنامه بهاء ولد پسر مولاناست. او حوادث زندگی پدر خود را با همان وزن و سیاق مثنوی معنوی به رشته نظم کشیده است. با توجه به این که او نزدیک ترین فرد به مولانا بوده و از لحاظ فکری نیز راهرو پدر خود بوده است، نظر او درباره مولانا بدون شک از اعتبار فراوانی برخوردار می باشد.
اثر دیگری که به حوادث زندگی مولانا و خانواده او پرداخته کتابی است به نام رساله سپهسالار در مناقب حضرت خداوندگار. این کتاب اثر ماندگار کسی است به نام فریدون سپهسالار. سپهسالار به گفته خودش چهل سال در خدمت مولانا بوده و از همه حوادث زندگی او و خانواده و فرزندانش آگاهی داشته است.(6) اما کتاب فریدون به دقت و ظرافت کتاب احمد افلاکی نیست.
کتاب اصیل و غنی دیگری که زندگی مولانا، پدرش، شمس تبریزی، محقق ترمذی، بهاء ولد فرزند مولانا و فرزندان او و نیز دو خلیفه او یعنی زرکوب و چلبی را با تفصیل و دقت لازم بررسی کرده کتاب مناقب العارفین اثر جاودانه احمد افلاکی است در این نوشته به اختصار درباره آن سخن گفتیم.
اکنون نمونه هایی از نثر این کتاب را که به گزین کرده ایم تقدیم شما می کنیم. این نمونه ها هم نثر پخته و محکم این کتاب را نشان می دهد و هم برخی از ویژگی ها و اخلاقیات مولانا را بازگو می کند.
نصیحت مولانا برای پروانه
همچنان از حضرت بهاء ولد منقول است که روزی پروانه از حضرت مولانا التماس نمود که وی را پند دهد و نصیحت فرماید. زمانی متفکر مانده بود. سر مبارک برداشت و گفت که امیر معین الدین می شنوم که قرآن را یاد گرفته ای؛ گفت: آری، دیگر شنیدم که جامع الاصول احادیث را از خدمت شیخ صدرالدین سماع کرده ای؟ گفت: بلی. گفت: چون سخن خدا و رسول را می خوانی و کما ینبغی بحث می کنی و می دانی و از آن کلمات پندپذیر نمی شوی و بر مقتضای هیچ آیتی و حدیثی عمل نمی کنی، از من کجا خواهی شنیدن و متا بعت نمودن؟ پروانه گریان برخاست و روانه شد و بعد از آن به عمل و عدل گستری و احسان مشغول گشته خیرات نمود تا یگانۀ آفاق شد.(7)
ارادت ویژه مولانا به پیامبر اکرم(ص)
همچنان یاران متّقی از سرِ سرّ نقی چنان روایت کردند که چون آواز اذان مؤذّن به گوش مبارک مولانا رسیدی به عظمتی تمام برسر زانوها قیام نمودی و گفتی:
نامت بمانا تا ابد ای جانِ ما روشن به تو
و سه بار بگفتی و سر نهادی، آن گاه برخاستی و به نماز شروع کردی و گفتی:
این نماز و روزه و حج و جهاد
هم گواهی دادن است از اعتقاد
هدیه ها و ارمغان و پیشکش
شد گواه آن که هستم با تو خوش
گر محبّت فکرت و معنیستی
صورت روزه و نمازت نیستی(8)
انتظار داشتن مردم چه تلخ است!
از بهاء الدین ولد روایت شده است که گفت :روزی معین الدین پروانه به زیارت مولانا آمده بود. به حضرت پدرم خبر کردم ومن پیش پروانه بسیار نشستم، پروانه منتظر نشسته بود و من به تمهید عذر مشغول شدم که مولانا بارها فرموده است که مرا کارهاست و حال ها و استغراق ها به حق، امیران و دوستان هروقتی مرا نتوانند دیدن تا ایشان به احوال خود و امور خلق مشغول باشند؛ مابرویم و ایشان را ببینیم. پروانه تواضع می نمود. از ناگاه مولانا بیرون آمد، پروانه سر نهاد و گفت: خدمت مولانا بهاء الدین تا غایت عذرها می خواست و چنین لطف ها می فرمود و من بنده از دیر آمدن خداوندگار این تصور می کردم که یعنی این حالت اشارت است به تو ای پروانه! انتظار داشتن مردم نیازمند، چه تلخ است و چگونه زحمت است؟ مرا از دیر آمدن شما این فایده روی نمود. مولانا گفت: این تصوّر به غایت نیک است اما قاعده آن است که بر در کسی چون سائلی بیاید که او را آواز و شکل بدش باشد، به زودی به راه می کنند تا آواز او را مکرر نشنوند و روی او را نبینند. اما اگر سائلی باشد خوش آواز و خوب روی و خواهنده، به تضرع و زاری زود زود نان پاره اش ندهند، بلکه گویند که صبر کن، نان پخته شود تا به تواتر آواز او را بشنوند.(9)
رنگ عاشقان زرد است
عزیزی از پنهانیان حق روایت چنان کرد که روزی حضرت مولانا در کنار خندق قلعه ایستاده بود مگر فقیهی چند از مدرسه قره طائی بیرون آمده، از سر امتحان سوال کردند که رنگ سگ اصحاب کهف چگونه بود؟ مولانا فرمود که زرد بود زیرا که عاشق بود و همیشه رنگ عاشقان زرد باشد چنان که رنگ من. سرنهادند و مرید شدند.(10)
رهیدن از دام دنیا
از شیخ عزالدین منقول است که روزی حضرت مولانا فرموده است که: «مرغی که از زمین بالا پرد اگرچه به آسمان نرسد اما این قدر باشد که از دام زمین دور تر باشد و برهد. همچنان اگر یکی درویش شود، اگرچه به کمال نرسد، این قدر باشد که از زمرۀ خلق و اهل بازار ممتاز شود و از زحمات دنیا برهد و سبکبار گردد که: نجا المخفّون و هلک المثقّلون.» (11)
نه به چرب و نه به شیرین
شبی معین الدین پروانه، حضرت مولانا را دعوت نموده بود و سروران شریعت و طریقت همه حاضر بودند. بعد از آن که از سماع فارغ شدند، خوانی عظیم انداخته به اشارت پروانه درکاسه زرّین، کیسۀ پرزر در زیر برنج نهادند تا به طریق امتحان ببینند که مولانا چه می کند و آن کاسه را در پیش او نهاده، دم به دم پروانه به تناول طعام ترغیب می داد که این طعام از وجه حلال است تا حضرت خداوندگار یک دو لقمه افطار کند. مولانا بانگی بر وی زد که طعام مکروه را در ظرف مکروه نهاده در پیش مردان آوردن از دین مصلحت دور است و از مذهب مروّت بیرون. لله الحمد که مارا از این کاسه ها و کیسه ها فراغت کلّی بخشیده اند و سیر و سیراب گردانیده همانا که سماع برخاسته این غزل را سر آغاز فرمود:(12)
به خدا میل ندارم، نه به چرب و نه به شیرین
نه بدان کیسۀ پر زر، نه بدین کاسۀ زرّین
بکشی اهل زمین را به فلک بانگ زند مَه
که زنی جود و سماحت، عجبا قدرت و تمکین
همه خلق از سر مستی ز طرب سجده کنانش
بره و گرگ به هم خوش، نه حسد در دل و نی کین
نشناسند ز مستی ره دِه از ره خانه
نشناسند که مردیم عجب یا گِل رنگین
قدح اندر کف و خیره چه کنم من عجب این را؟
بخورم یا که ببخشم؟ تو بگو ای شه شیرین!(13) 
-------------------------------------------
1- بدیع الزمان فروزانفر، زندگانی مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی، تهران، انتشارات زوار، چاپ پنجم 1376، مقدمه، ص چ
2- دکتر علوی، روزنامه خراسان، دوشنبه 4/7/1384 .
3- مولوی؛ ديروز و امروز،شرق و غرب، فرانکلين لوئيس / 18 .
4- فروزانفر، زندگانی مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی، مقدمه، ص چ
5- شمس الدین محمد افلاکی، مقدمه کتاب مناقب العارفین، تصحیح تحسین یازیجی از ترکیه، تهران، دنیای کتاب، چاپ چهارم1385 ، ص5-6

6- فریدون سپهسالار، رساله در مناقب حضرت خداوندگار، تصحیح و تعلیقات محمد افشین وفایی، تهران، انتشارات سخن، 1385
7- شمس الدین احمد افلاکی، مناقب العارفین، 2 ج، تصحیح تحسین یازیجی، تهران، دنیای کتاب، 1362، 1/165.
8- همان، 1/197.
9- همان، 1/214.
10- احمد افلاکی ، مناقب العارفین، 1/292.
11- همان 1/280.
12- همان 1/191-192.
13- جلال الدین محمد بلخی، دیوان کبیر، با تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، ص746، غزل 1984.

 

نوشته شده توسط سيداسحاق شجاعي  | لینک ثابت |