تبليغاتX
سید اسحاق شجاعی - وحدت ملی و موانع فرهنگی آن در افغانستان 2

سید اسحاق شجاعی

فرهنگي ادبي

وحدت ملی و موانع فرهنگی آن در افغانستان 2

دین راستین که سرچشمه ی وحیانی دارد و با کلام پیامبر و خاندان و صحابه ی پاک آن حضرت تبیین شده است و عالمان دین و اندیشمندان خردورز در طول تاریح به تفسیر و تشریح آن پرداخته اند، از عمده ترین عناصر وحدت بخش در یک جامعه دینی می باشد. برای اثبات این مدعا کافی است به منابع اولیه و قابل قبول برای همه ی فرقه های اسلامی مراجعه کنیم؛ قرآن کریم در آیات متعدد خود، مسلمان ها را به اتحاد دعوت می کند و آنان را از اختلاف برحذر می دارد.: واعتصموابحبل الله جمیعاولاتفرقوا. در جای دیگر برای کسانی که به اختلاف می گرایند، عذاب سخت و دردناک وعده می دهد: ولاتکونوا کالّذین تفرقوا واختلفومن بعد ما جاء هم البیّنات واولئک لهم عذاب عظیم( آل عمران/105)

سنت قولی وسیره ی عملی پیامبراکرم نیز بروحدت پیروان اسلام تأکید بسیاردارد؛ اولین اجتماع مدنی و قانون مدار را پیامبر اسلام در مدینه بنیان نهاد. عرب های تازه مسلمانی را که ریشه های قومی و نژادی و منطقه ای درجسم و جان شان نفوذ داشت و کشش تیره ای مانع هدفمندی مشترک آنان می شد، دور یک پرچم، یک شعار، یک استراتژی، یک قانون و یک رهبری سازمان داد و از عرب پراکنده، بی فرهنگ، بی سواد و عقب مانده، ملتی ساخت متحد، هدفمند، با ایمان و فداکار که بزرگترین امپراطوری های زمانه ی خود یعنی ایران و روم را درهم کوبید و این الگو و سیره ی عملی را برای مسلمانان برجای گذاشت که چگونه می توانند با وحدت و یگانگی جامعه مدنی، سیستم، قانون مداری و شایسته سالاری ایجاد بکنند. او در میان عرب ضعیف و متفرق با ایجاد وحدت، توانست اقتدارملی، فرهنگ ملی، پرچم ملی و شعارملی به وجود بیاورد. بزرگترین سلاح مسلمانان در پیروزی های شان بی شبهه وحدت آنان بود.

در مورد دین و فلسفه ی دین ما چند مسأله را باید در نظر داشته باشیم:

1- دین و مذهب را خداوند برای انسان و سعادت این جهانی و آن جهانی انسان فرستاده است. هیچ دین و مذهب راستینی به پیروانش اجازه نمی دهد که با تعصب و دکم اندیشی به پیروان ادیان و مذاهب دیگر بتازد و تعرض کند. چنین انسانی به سعادت نخواهد رسید. زیرا حقوق انسان های دیگر را زیر پا کرده و این برخلاف دستورات دینی او می باشد.

 2- ما انسانیم؛ تفسیرها و برداشت های ما از متون دینی نیز مانند خودمان آمیخته ی از صحت و سقم و درست و نادرست است. ما انسان ها دوست دار خودمان هستیم. حب نفس و حب ذات باعث می شود که دیدگاه ها و نظریات خود را نیز چون جان خود دوست بداریم. برای به کرسی نشاندن قرائت و احکام خودمان، باقرائت ها و احکام دیگران دشمنی کنیم و آنان را پس بزنیم. در پی آن است که پای تعصب و جزم اندیشی به میان می آید.

3- دین یک مجموعه ی به هم پیوسته است و در مجموع یک کلیت را می سازد. هراصل و فرع آن در ارتباط با دیگر اصول و فروع آن معنا پیدا می کند. ظلمی که معمولا ما در حق دین و در نتیجه در حق خودمان می کنیم این است که یک اصل یا یک فرع آن را می گیریم و بر اساس آن به تنهای به داوری می پردازیم. در حالی که دین یک کلیت منسجم و به هم بافته شده است که اجزای آن در کنارهم بهتر و درست تر معنا می دهند و تفسیر می شوند. تحلیل و تفسیر کلیت دین هم کار هرکسی نیست. تنها از عالمان متخصص و اندیشمندان خردمند بر می آید. در مواردی نه چندان کم اختلافات مذهبی از تفسیر های نارسای ملاها و مولوی های ناپخته و نیم خام ناشی می شود.

4- دین یک پدیده خرد پذیراست و با خرد سالم خصوصا خرد جمعی بشر سازگار است. اگر ما در مورد اختلافات مذهبی، خرد جمعی را داور قرار بدهیم از بسیاری از دام های فتنه و دانه های شیطانی نجات پیدا می کنیم.

مذاهب، برداشت های مختلف از دین است و نه لزوما خود دین. به عبارت دیگر مذاهب راه های رسیدن به دین است. چنان که معنای لغوی مذهب نیز راه و طریق می باشد.آشکار است که را ه غیر از هدف می باشد.آدم خردمند وسیله و راه را به جای هدف محکم نمی گیرد. انسان دین دار و خردمند تلاش می کند از نزدیگ ترین و مطمئن ترین راه به هدف برسد. دیگر چه دلیلی دارد که با راه های که دیگران انتخاب کرده اند دشمنی کند؟ دیگران درست انتخاب کرده اند یا غلط به خود شان مربوط می شود نه به ما. انسان وقتی به دیگران می پردازد ، ازخودش و خطاهای خودش غافل می ماند.                                                      

بخش عمده ای از مذاهب به ویژه در قسمت فقه و احکام دینی، برداشت های عالمان دینی از متون اولیه دین است. عالمان دینی با  همه ی تخصصی که در شناخت دین دارند، از اشتباه و خطا بری نیستند. هیچ عالم و صاحب نظر دینی از گناه و خطا معصوم نیست. بنابر این قرائت های آنان از دین نیز در همین حد باید پذیرفته شود. اختلاف عالمان دینی هم در همین راستا قابل توجیه می باشد. و یک اصل پذیرفته شده است. زیرا آنان با طبیعت بشری خود از متون دینی برداشت می کنند.

با آن چه که آوردیم اکنون این سوال مطرح می شود که چرا مذهب که برداشتی از دین است در کشور ما و جاهای دیگر موجب تنش مذهبی می گردد؟  پاسخ به این سوال حوصله و دانش بسیار می خواهد که هیچ کدام در نزد ما نیست. درحاشیه می گوییم اشاره کردم که دین و مذهب هرچه از ریشه ها و سرچشمه های خود بیشتر فاصله بگیرد، به اغراض و قرائت های بشری ما نزدیگ تر می گردد. اغراض و احساسات ما در آن سهم افزون تری می یابد. به همین دلیل گاهی و در جایی، دین که یک عنصر وحدت آفرین و سعادت بخش است ، به ضد خودش تبدیل می گردد؛ دین به دست ما می شود عاملی برای تفرقه بین مسلمانان و تضعیف آنان. در حالی که سرچشمه ی همه ادیان و مذاهب یکی بیش نیست.

این قسمت از مقاله را با سخنی از مولانا جلال الدین محمد بلخی به پایان می بریم: « اگر راه ها مختلف است اما مقصد یکی است. نمی بینی که راه به کعبه بسیار است، بعضی را راه از روم است و بعضی را از شام، و بعضی را از عجم و بعضی را از چین و بعضی را از راه دریا از طرف هند و یمن. پس اگر در راه ها نظر کنی اختلاف عظیم و مباینت بی حد است. اما چون به مقصود نظر کنی همه متفق اند و یگانه. همه به کعبه متفق اند. که آن جا هیچ خلاف نمی گنجد. آن نه تعلق به کفر است و نه به ایمان. چون آن جا رسیدند، آن مباحثه و جنگ و اختلاف که در راه ها می کردند که این، او را می گفت تو باطلی و کافری و آن دیگر ، این را چنین می نماید. اما چون به کعبه رسیدند معلوم شد که آن جنگ در راه ها بود و مقصود شان یکی بود.»[1]  

 تفرقه ی مذهبی چرا؟

عوامل اختلاف مذهبی در کشورما زیاد است. اشاره به همه ی آن ها نوشته ی ما را طولانی می کند و از حد حوصله خواننده فرا تر می برد. برای همین هم ما به مهمترین آن ها اشاره می کنیم:

 الف) بی سوادی و جهل

به گواهی تاریخ و شواهد عینی، ملت افغانستان یکی از مذهبی ترین ملت های مسلمان در جهان است. این ملت در تاریخ خود ناب ترین احساسات و تعصبات را برای دین از خود نشان داده و همواره برای دین از جان و هرآن چه داشته مایه گذاشته است. با تأسف در این کشور سواد عمومی پایین است و احساسات دینی از کمترین پشتوانه ی آگاهی و تحلیل و فهم عمیق برخوردار است. درک نازل از اصول و ارزش های دینی، ماندن باورهای اعتقادی در سطح و رویه، سوء استفاده های عوامل بیرون دینی و تقدس بخشیدن به دشمنی ها و کینه های مذهبی در مجموع مذهب را تبدیل به ابزاری می کند که درست در جهت اهداف ضد مذهبی و معنوی بهره برداری می گردد.

عالمان دینی به استثنای تعداد محدودی به زودی به رنگ عوام در می آیند. آنان دینی را تبلیغ می کنند که از اهداف خود تهی شده و رنگ پسند عامیانه به خود گرفته است. در جامعه بی سواد، هرناعالمی یا نیمه عالمی برای خود عالمی است صاحب فتوا و حکم و دارای رتبه و جاه و اگر کمبود تقوا هم داشته باشد به راحتی می تواند مورد سوء استفاده اغراض و امراض خود و دیگران قرار بگیرد. اگر نیازهای مادی و وابستگی سازمان روحانیت را به مردم بر آن اضافه کنیم، دیگر مذهب تبدیل می شود به ضد مذهب و می تواند آتش بیار جنگ های فرقه ای و طایفه ای در میان مسلمانان هموطن، همدرد و هم زنجیرگردد.          

از جانب دیگر عالمان دینی واسطه ای بین اصول تفسیر پذیرو مردم پذیرا هستند. دین مردم، برداشت های عالمان از متون دینی است. به همین دلیل فرقه ها و گروه های مذهبی بسیاری در طول تاریخ اسلام در کنار بدنه ی اصلی دین ایجاد شده است و قصۀ هفتاد و دو ملت پذیرفته و توجیه گردیده است که چون ندیدند حقیقت رهِ افسانه زدند. در این میان چه بسا برداشت های که با اصل خود هیچ سازگاری نداشته، با اصل خود از سمک تا به سما فاصله داشته باشد. جدای از این که در این برداشت ها چه ذهنیت ها و پیش فرض ها و یا اغراض سیاسی و اقتصادی و... تعیین کننده باشد، انجماد فکری و خشکه مقدسی ها و احساسات و تعصبات بی دلیل و کوتاه بینانه و در نهایت ندیدن اهداف و اغراض عالی دینی دخالت داشته باشد. نکته مهم این که در مسائل مذهبی، اختلاف علما همواره به اختلاف عملی منجر شده و برداشت متفاوت دو عالم از یک متن، به جنگ و جدال دو عامی رسیده است و این قرائت _ صحیح یا غلط _ به نام دین و حکم خالص خداوند تبلیغ شده و مسلمانان در راه آن جان ها باخته اند. اما واسطه و فهم خاص حذف شده یا اصلا دیده نشده و یا کسی جرئت و توان سخن از آن را در یک جامعه سخت مذهبی پیدا نکرده است.             

درجامعه ای که سواد عمومی پایین است، وسائل ارتباط جمعی ناتوان و یا در اختیار جمعیت خاصی است، معیارهای شناخت صحیح دین مشخص نیست. کسی یا گروهی می تواند سخن خود را به کرسی بنشاند که از ابزار تبلیغاتی قوی تری برخوردار باشد. بتواند با ترفند و هیاهو همه چیز را دگرگون نشان بدهد و آب را بیشتر گل آلود کند و ماهی منظور را راحت تر و بزرگ تر بگیرد. کافی است به موضع گیری های مذهبی برخی گروه های سیاسی افغانی در سال های مبارزه توجه کنیم؛ آن ها براساس منافع سیاسی و یا اقتصادی خود برخی از ارزش های مذهبی را به بازی گرفتند. یک روز آن را بدون توجه به شرایط کشور و بافت اجتماعی و مذهبی و ملی علم کردند، زیر آن سینه زدند و دیگران را به ضدیت با آن متهم کردند. فردا که مصلحت های سیاسی و اقتصادی شان تغییر کرد، خود به دشمن همان ارزش تبدیل شدند. در سطح بزرگ تر نیز چنین مواردی فراوان پیش آمده است.                         

ب)  منفعت طلبی وقدرت خواهی                                                                                                                                 

واقعیت این است که نیروها و عناصر قدرت طلب و جاه دوست به همه چیز به عنوان ابزار و پل نگاه می کنند تا برای رسیدن به مقام و قدرت از آن استفاده کنند. دین و مذهب که بالاترین پایگاه و جایگاه اجتماعی را دارد می تواند وسیله خوبی برای رسیدن به جاه و نان و نام باشد. در افغانستان، شاهان ستمگر، جامۀ مذهب به تن می کردند و از احساسات مذهبی مردم سود می بردند. پیروان مذهبی را به جان پیروان مذهب دیگر می انداختند تا مردم از سرنوشت خود غافل بمانند.

در سه دهه جهاد و جنگ های خانمان سوز، بیش از دیگر زمان ها از تعصبات دینی و مذهبی مردم استفادۀ تخریبی شد. زیرا کسانی به میدان آمدند که ادعای تجدید حیات دین و برپایی حکومت دینی را داشتند. و خود از پیشگامان مبارزه دینی و یاعا لم دینی بودند.

کیست که جنگ های قدرت طلبانۀ گروه های مختلف جهادی را در دهه گذشته از یاد برده باشد؟ چسپیدن به چوکی ریاست با توجیه دینی و انحصارطلبی انزجارآور و راکت باران شهر کابل با شعار پیاده کردن حکومت اسلامی و قتل عام هزاران زن و مرد و کودک را همه به یاد داریم. نشانه های جنگ قدرت در کابل هنوز پا برجاست و چون داغ مهری بر پیشانی قدرت مندان و جاه طلبان باقی مانده است. در برخی از این جنگ های خانگی، تشنگان قدرت، تلاش کردند در میان برادران سنی و شیعه بذر کینه و اختلاف بپاشند و برادری پیروان این دو مذهب را تبدیل به دشمنی نمایند. اما مردم در نهایت زیر این بار ویران گر نرفتند. اگر مردم، تعصبات مذهبی را می پذیرفتند، یقینا حاکمیت طالبان تا کنون ادامه می یافت.

واقعیت یک چیز بود و آن این که طالبان و سران احزاب و گروه های جهادی گرفتار قدرت طلبی، خود محوری، بزرگ بینی و عطش افزون خواهی شده بودند و برای رسیدن به آن ها از دین و احساسات مذهبی مردم مومن افغانستان به سود خود هزینه می کردند.

عوامل دیگری نیز در تفرقه مذهبی در کشور ما دخیل بوده است؛ مانند عوامل پیدا و پنهان خارجی، تنش های منطقه ای و جهانی، عوامل تاریخی و روانی، اقتصادی، آمیختگی های نژادی و خونی و... برای رعایت اختصار از بیان آن ها می گذرم.

 



[1]- جلال الدین محمد بلخی، فیه ما فیه، با تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، ص97      

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 6:20  توسط سيداسحاق شجاعي  |