کتاب تأثیر قرآن بر محتوا و ساختار مثنوی معنوی منتشر شد
خبرگزاری رسا ـ کتاب «تأثیر قرآن بر محتوا و ساختار مثنوی معنوی» نوشته سیداسحاق شجاعی از سوی انتشارات بوستان کتاب در قم منتشر شد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در مشهد، در آستانۀ نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، کتاب «تأثیر قرآن بر محتوا و ساختار مثنوی معنوی» نوشته سیداسحاق شجاعی در نوبت اول توسط انتشارات بوستان کتاب چاپ شده است.
مثنوی معنوی اثر سترگ و جاودانه مولانا جلال الدین محمد بلخی اوج اندیشههای انسانی در قالب شعر و داستان است. این کتاب بیبدیل هم در محتوا و مضمون و هم در صورت و ساختار خود عمیقا از قرآن کریم متأثر میباشد. مثنوی، تفسیر عرفانی قرآن و دربردارنده اندیشههای بلند عرفانی، اخلاقی و انسانی است که مولانا تحت تأثیر قرآن، آنها را هنرمندانه خلق کرده است.
کتاب «تأثیر قرآن در محتوا و ساختار مثنوی معنوی»، سعی میکند پیوندهای همهجانبة قرآن و مثنوی و تأثیرپذیریهای این کتاب جهانی را از کتاب آسمانی قرآن نشان داده و ابعاد گوناگون محتوایی و هنری مشترک بین آنها را باز و دیدگاههای مولانا دربارة علوم قرآنی را تبیین کند.
این کتاب از یک مقدمه 40 صفحهای و 5 بخش اصلی و 25 فصل و نمایه پایانی تشکیل شده که مجموعا 560 صفحه شده است. نویسنده در مقدمه کتاب با آوردن عناوین بحثبرانگیزی مثل مولانا در مثنوی، مثنوی در بیان مولانا، مولانا و تهمت شاعری، مولانا و تهمت داستانسرایی، مثنوی قرآن پارسی، مثنوی قرآن نمون، ابعاد گسترده قرآن در اندیشه و آثار مولاناق قق و دلایل تأثیرپذیری مولانا از قرآن کتاب خود را خواندنی و جذاب کرده است.
بخش اول کتاب با عنوان «از بلخ تا قونیه تا همة جهان»، از چهار فصل مولانا از خاک تا افلاک، خانواده و محیط اجتماعی مولانا، آبشخورهای علمی و فرهنگی مولانا و جایگاه مولانا در جهان معاصر تشکیل شده است. جایگاه قرآن در زندگی و فرهنگ مسلمانان، تأثیر قرآن بر عرفان قبل از مولانا، مولانا و اعجاز قرآن کریم، مولانا و تحریفناپذیری قرآن و مولانا و بطون قرآن کریم نیز 5 فصل بخش دوم این کتاب با عنوان «قرآن در چشم و دل مولانا» است.
عنوان بخش سوم این کتاب «ساختارشکنی قرآنی» است. این بخش 6 فصل دارد که عناوین آن عبارتند از: خلاقیت هنری قرآن، مثنوی؛ منظمترین کتاب پریشان، گفتوگو در قرآن و مثنوی، شخصیتهای قرآنی در مثنوی، امثال در قرآن و مثنوی و نیز تکرار در داستانهای قرآن و مثنوی. بخش چهارم «کارکردها و کاربردهای قرآن در مثنوی» است که فصلهای کارکردهای قرآن در بیان مولانا، شیوههای استفادة مولانا از آیات قرآن، هدفهای معنایی کاربرد آیات و تنوع کاربردهای مولانا از آیات قرآن را در خود دارد.
بخش آخر این کتاب نیز با عنوان «مثنوی، میوة درخت قرآن»، 6 فصل دارد. تأویل در مثنوی مولانا، روشهای تفسیری مولانا، تفسیر مولانا از آیات قرآن، دریافتهای عرفانی مولانا از قرآن، معارف قرآنی، درونمایههای مثنوی و نیز قرآن و مثنوی، آسمان مشترک عناوین فصول بخش پنجم است.
از دیگر ویژگیهای این کتاب می توان به دست اول و معتبر بودن منابع آن اشاره کرد. مولف از منابع زیادی در دو حوزه پژوهشهای قرآنی و مثنوی پژوهی استفاده کرده است.
کار درخور دیگری که در این کتاب انجام شده نمایه های پایانی آن است که امروزه برای آثار معتبر پژوهشی تبدیل به یک ضرورت شده است؛ ضمیمه شدن نمایه های آیات قرآن و روایات و نیز اعلام کتاب را خواندنی تر کرده است.
آوردن خلاصه کتاب به زبان های عربی و انگلیسی کار شایستۀ دیگری است که کتاب با آن پایان یافته است.
گفتنی است این کتاب در موضوع ادبیات فارسی برای گروه مخاطب تخصصی طلاب و دانشجویان در نوبت چاپ اول با شمارگان 1000 و بها 9500 تومان توسط مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم (بوستان کتاب) در اولین ماه سال 1391چاپ شده است.
(خبرگزاری رسا؛ مشهد مقدس)/931/ن601/ع
چرا عاقل کند کاری… ؟!
بیش از ده روز است که کشور ما افغانستان در تظاهرات، ناامنی، کشتار و تشویش های سیاسی و نظامی غرق شده است. دو هفته پیش بود که نظامیان امریکایی در پایگاه نظامی بگرام به قرآن کریم بی حرمتی کردند. به دنبال این جنایت نابخشودنی، احساسات مذهبی مردم افغانستان تحریک شد و در ده ها شهر خرد و کلان، هزاران افغان خشمگین به خیابان ها آمدند و بر ضد ایالات متحده و سیاست های سراسر اشتباه او در افغانستان فریاد زدند.
در این که نظامیان ایالات متحده چرا دست به چنین جنایتی زدند و انگیزه واقعی آنان چه بوده است، تفسیرها و تحلیل های بسیاری نوشته و گفته شده است. برخی از نویسندگان نوشته اند که این کار یک طرحی از پیش طراحی شده بوده که می خواستند میزان حساسیت مذهبی مردم افغانستان را بسنجند. برخی دیگر نوشته اند که امریکایی ها با تکرار جنایت سال گذشته خود قصد داشتند احساسات مذهبی مردم را کاهش دهند و این عمل کم کم پذیرفته شود و کسی هم اعتراضی نکند. انگیزه های دیگری هم در این مورد گفته شده است.
به نظر این قلم سیاست مداران ایالات متحده در این ده سال در افغانستان، عراق و پاکستان و جاهای دیگر نشان دادند که همۀ رفتارهای شان سنجیده و از پیش طراحی شده نیست؛ چنان که برخی فکر می کنند. آن ها در برخی موارد دست به کارهای احمقانه ای زده اند که نوعی شمشیر به روی خود کشیدن است. مثال روشن آن بی حرمتی یک کشیش امریکایی به قرآن کریم در سال گذشته بود. در آن زمان نیز احساسات مردم افغانستان و برخی کشورهای دیگر بر ضد امریکا تحریک شد و ایالات متحده هرچه در افغانستان دراین چند سال بافته بود، دوباره رشته شد و بی نتیجه ماند.
مردم و به خصوص نظامیان و سیاست مداران ایالات متحده با سه خصوصیت شناخته می شوند: غرور، خشونت و تکبر. آن ها در هرجای جهان که باشند این سه ویژگی را نمی توانند از خود دور کنند. از ترکیب این سه خصلت، حماقت زایده می شود. به نظر این قلم بی حرمتی عساکر امریکایی به قرآن کریم به دلیل حماقتی است که از غرور و تکبر سربازان امریکایی ناشی شده است.
طرف دیگر این مسأله مردم افغانستان و بیش از یک میلیارد مسلمان جهان است. در این مسأله احساسات هر مسلمانی جریحه دار می شود؛ تظاهرات و بیان دیدگاه ها نیز به شکل های مسالمت آمیز حق قانونی هر افغانستانی است. در این سخنی نیست؛ سخن در این است که ما افغان ها لازم است شرایط سیاسی و امنیتی کشور خود را درک بکنیم و دست به کاری نزنیم که برخلاف منافع ملی و منافع وطن مان باشد. تظاهراتی که نزدیک به دو هفته در شهرهای مختلف ادامه پیدا کند، به چه کسی صدمه می زند؟ صدمه های اقتصادی و امنیتی آن متوجه ما افغان ها می شود یا متوجه سربازان ایالات متحده؟ در این تظاهرات ده ها نفر از هموطنان ما کشته و مجروح شده و ده ها فامیل بی سرپرست شده اند، میلیاردها دالر به اقتصاد کشور صدمه وارد شده است. پولیس ملی و مردم در مقابل هم قرار گرفتند. میزان خشونت ها در کشور بالا رفت. این ها بخشی از خساراتی است که ما خود به خودمان زده ایم.
به باور برخی از صاحب نظران امریکا خود در ایجاد و تقویت دشمنان مردم افغانستان و گروه های تروریست دست دارد. برخی از ناامنی ها را خود نیروهای امریکایی ایجاد می کنند تا زمینه حضور درازمدت و ایجاد پایگاه های دایمی و امضای پیمان درازمدت خود با افغانستان را فراهم نماید. آیا ناامن کردن کشور، ایجاد خشونت، درگیر شدن با پولیس و ... ریختن آب به آسیاب امریکایی ها نیست؟
از جانب دیگر باید بدانیم که سود درگیری، ایجاد خشونت، ناامن کردن کشور و درگیر شدن با نیروهای خارجی موجود در افغانستان به جیب پاکستان می رود که ده سال است بدترین دشمنی ها را با کشور و مردم ما کرده است. اکنون پاکستان در کمین است تا نیروهای خارجی موجود، کشور ما را ترک کند و تندروان پرورده شده در دامن پاکستان با حمایت گروه های افراطی و اردو و سازمان استخبارات آن کشور، سرزمین ما را زیر سلطه سیاسی و نظامی خود ببرد و بر سرنوشت مردم و کشور ما سوار شود. تظاهرات خشونت آمیز و مهار ناشده درواقع در جهت اهداف و منافع پاکستان تمام می شود. استخبارات پاکستان و گروه های افراطی مانند طالبان و القاعده در دامن زدن به این تظاهرات و به خشونت کشاندن آن ها نقش فراوانی دارند. پس بهتر آن است که ما هرکاری می کنیم اول عواقب و پیامدهای آن را بسنجیم و بعد دست به عمل بزنیم. از قدیم گفته اند: چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟!
یک هفته پس از خروج نیروهای امریکایی از عراق، این کشور دچار اختلاف، درگیری، ناامنی و کشتارهای کور شده است. نگاه کوتاهی می کنیم به ریشه های این حوادث در کشور مسلمان عراق.
کشورهای عراق و افغانستان در سال های گذشته وضعیتی شبیه به هم داشته اند؛ هردو کشور گرفتار حکومت های دیکتاتور و خونریز بودند؛ در هردو کشور نیرهای بیگانه به ویژه امریکایی حضور یافته و رژیم های دیکتاتور حاکم را سرنگون کردند؛ پس از آن هردو کشور در غوغای هرج و مرج و نزاع های داخلی غرق شدند و از درون این تاریکی گروه های تروریست، افراطی و خشونت گرا سر برآوردند و با خشن ترین اعمال غیرانسانی خود دست به کشتار وحشیانه مردم زدند و آن را به نام دین، مذهب، زبان، قوم و ... توجیه کردند. در هردو کشور، دست های خارجی از گروه های تندرو ضد مردم حمایت می کردند. در عراق، عربستان و در افغانستان، کشور پاکستان این حوادث تلخ را کارگردانی می کردند و می کنند. حضور نیروهای امریکایی در چنین شرایط خطیر و برای مبارزه با دهشت افکنی در هردو کشور ضرورت داشت.
اما سرانجام نیروهای امریکایی کشور عراق را ترک کردند؛ بدون آن که رهبران عراق به امضای پیمان نظامی و ایجاد پایگاه های دایمی ایالات متحده در آن کشور تن دهند. خروج این نیروها از عراق یک فصل مهم از تاریخ آن کشور و درسی برای کشور ما نیز می باشد.
در این مورد دو نکته مهم وجود دارد که می تواند برای ما عبرت و آموزنده باشد. نکته اول این است که رهبران و مردم عراق به رغم این که گرفتار مصیبت تروریسم و فرقه گرایی و خشونت و کشتار بودند، باوجود این حضور نیروهای بیگانه را در کشور چون خاری در چشم خود می دیدند و در برنامه ریزی های خود، بی نیازی از نیروهای بیگانه و خروج آن ها را از کشورشان هدف گیری می کردند.
رهبران فرهیخته عراق، اول با فرقه گرایی و اختلافات قومی، مذهبی، لسانی و سمتی مبارزه کردند و گروهای تندرو را به حاشیه راندند. دوم براساس یک مکانیسم قابل قبول قدرت را بین شیعیان، اهل سنت و کردها به نسبت نفوس شان تقسیم کردند. سوم از حضور نیروهای ایالات متحده برای آموزش، تقویت و مسلح کردن اردو و پولیس ملی خود بیشترین استفاده را بردند؛ به طوری که این نیروها در چند سال توان تأمین امنیت کشور و مبارزه با تروریسم را به دست آوردند. در نتیجه کشور عراق از حضور نیروهای بیگانه بی نیاز شد و آن ها را از کشور عراق بیرون کردند.
نکته دوم این که ایالات متحده در عراق نیز پول های کلانی هزینه کرده و تعداد زیادی از سربازانش جان خود را از دست داده است. ساده اندیشی خواهد بود اگر گمان کنیم این کشور، به همین آسانی عراق را ترک می کند و دیگر هم پشت سر خود را نمی بیند. ایالات متحده علاوه بر این که منافع شرکت های خود را در نفت، معادن و بازسازی عراق تثبیت کرده، گروه های هوادار خود را نیز در اردو و در میان سیاست مداران و روشنفکران عراق سازماندهی نموده است تا در غیبت فیزیکی این کشور در عراق، آن ها حافظ منافع ایالات متحده باشند.
ایالات متحده برای حفظ نفوذ و منافع خود درعراق از دو عامل مهم سود می برد:
1_ تعدد قومی و مذهبی در عراق، می تواند زمینه ساز اختلافات و درگیری ها و در نتیجه نفوذ بیگانگان باشد. هرگاه دولت عراق، بخواهد منافع امریکا را در عراق یا منطقه خاورمیانه تهدید کند، مثلا از کشورهای همپیمان امریکا در منطقه فاصله گرفته به جبهه مقاومت و سیاست های ضد اسراییلی نزدیک گردد، در این صورت امریکا با استفاده از زمینه های مذهبی و قومی، گروه های هوادار خود را به میدان می آورد و امنیت و صلح را تهدید می کند و جان مردم را به خطر می اندازد. بدین ترتیب حکومت عراق را تحت فشار قرار می دهد.
2_ کشورهای چون عربستان، امارات، قطر و بحرین در خاورمیانه همپیمان امریکا هستند؛ آن ها از منافع ایالات متحده و رژیم اسراییل در این منطقه استراتژیک حمایت همه جانبه می کنند. در مقابل ایالات متحده ادامه حاکمیت استبدادی رژیم های حاکم بر این کشورها را تضمین می نماید. ابزار و توان سرکوب مردم این کشورها را در اختیار رژیم های حاکم می گذارد.
یکی از کارکردهای رژیم های همپیمان ایالات متحده، سازماندهی، حمایت سیاسی و مالی از گروه های هوادار ایالات متحده در کشورهای منطقه می باشد. اقدامات تروریستی، ایجاد ناامنی و شکاف های مذهبی و قومی در عراق یک هفته پس از خروج نیروهای امریکایی در همین راستا قابل تحلیل است. به این دلیل که وضعیت کشور ما شبیه کشور عراق است، حوادث عراق می تواند درس های بسیار مفید و آموزنده ای برای مردم و رهبران کشور ما داشته باشد. فاعتبروا یا اولی الابصار.
مذاکرات ایالات متحده و گروه طالبان موضوع داغ هفته گذشته رسانه ها و صاحب نظران داخلی و خارجی بود. برخی از رسانه ها گزارش دادند که ایالات متحده نام ملامحمد عمر رئیس گروه طالبان را از لیست سیاه خود خارج کرده است. اهمیت این خبر را وقتی بهتر درمی یابیم که بدانیم نام ملامحمد عمر بیش از ده سال است که در رأس افراد تحت تعقیب ایالات متحده قرار داشته و این کشور برای مرده و یا زنده او ده میلیون دالر جایزه تعیین کرده بود. اکنون چه شده است که نام او را از لیست سیاه خود حذف می کند؟ طالبان کدام امتیاز مهم را به ایالات متحده پیشگش کرده که چنین امتیازی را از این کشور گرفته است؟ در این مورد به دو نکته مهم باید توجه کرد:
نکته اول: برخی از تحلیل گران بر این باور هستند که ایالات متحده حادثه 11 سپتامبر را خود به وجود آورد؛ برج های دو قلو را منفجر کرد تا برای حضور مستقیم در خاورمیانه و افغانستان مشروعیت لازم را فراهم نماید. هدف عمده ایالات متحده حضور درازمدت در منطقه بود؛ اما در سال های اخیر و در پی ناکامی های خود در جنگ با تروریسم، افکار جهانی و مردم ایالات متحده، رهبران این کشور را تحت فشار قرار داده که یا جنگ با تروریسم را به یک نقطه مشخص برساند و یا از افغانستان خارج شود. افکار عمومی در خود ایالات متحده به شدت برضد این جنگ و هزینه های آن تحریک شده است. از طرفی مردم افغانستان از عملکرد ایالات متحده سرخورده و ناامید شده و حضور درازمدت این کشور در افغانستان را نمی پذیرند. کشورهای همسایه افغانستان و نیز قدرت های منطقه ای مانند روسیه و چین و هند با حساسیت فراوان با حضور ایالات متحده مخالف هستند.
اکنون ایالات متحده به هر دری می زند و هر امتیازی را حاضر است بدهد تا بتواند قرارداد استراتژیک با افغانستان را امضا و برای ماندن درازمدت پایگاه های خود تضمینی به دست آورد.
نکته دوم این که ایالات متحده در آستانۀ انتخابات سرنوشت ساز ریاست جمهوری قرار گرفته است. اوباما جز کشتن اسامه بن لادن هیچ افتخاری ندارد که برای جلب توجه رأی دهندگان امریکایی به میدان بیاورد. در مقابل نقاط ضعف اوباما زیاد است؛ او نه تنها در برابر برنامه انرژی هسته ای جمهوری اسلامی ایران عقب نشینی کرد که بسیاری از متحدین خود را در خاورمیانه نیز از دست داد. خاورمیانه که تایک سال پیش حیاط خلوت ایالات متحده بود، اکنون با بیداری اسلامی و بهار عربی خود به آتشفشانی بر ضد ایالات متحده تبدیل شده است. اوباما می خواهد مذاکره و صلح با گروه طالبان را برای خود امتیاز و پروندۀ موفقیتی درست کند تا بتواند در انتخابات این کشور دستاویزی داشته باشد.
و اما آنچه که طالبان ممکن به دست آورده باشد کدام است؟ جوبایدین معاون اوباما در یک اظهار نظر عجیب گفته که طالبان دیگر دشمن ایالات متحده نیست؛ نام رهبر این گروه از لیست سیاه این کشور حذف شده و مذاکره با این گروه جریان دارد؛ زندانیان طالب از گوانتونوما به قطر و افغانستان انتقال می یابد؛ دفتر این گروه در قطر ایجاد و به رسمیت شناخته می شود.
از همه مهمتر طرحی است که جنرال دیوید پترائوس فرمانده سابق نیروهای امریکایی و رئیس فعلی سازمان سیا ارائه داده است. یک بخش از این طرح که به رسانه ها درز کرده این است که حکومت بر جنوب افغانستان به گروه طالبان واگذار شود و مرکز و شمال در اختیار گروه های دیگر بماند. این طرح چند پهلو می تواند تهدیدی برضد کشورهای همسایه افغانستان به خصوص کشور پاکستان و جمهوری اسلامی ایران نیز باشد. زیرا در این صورت گروهی بر منطقه وسیع پشتون نشین حکومت می کند که رابطه گرم با ایالات متحده دارد و به لحاظ بین المللی به هیچ میثاقی پایبند نیست. این گروه می تواند با گروه های تندرو طالب در پاکستان متحد شده مناطق پشتون نشین دو طرف مرز را ناآرام بسازد. این طرح اگر عملی شود، خطر تجزیه افغانستان و پاکستان را در پی خواهد داشت که کشوری به نام پشتونستان از درون آن سر درآورد. در این صورت ایالات متحده با یک تیر چندین نشان زده است؛ ناامنی و تجزیه پاکستان، ناامنی برای جمهوری اسلامی ایران، مشغول کردن طالبان با کشورهای منطقه ودولت مرکزی افغانستان از این اهداف خواهد بود. در این صورت ایالات متحده با ریختن هیزم بر این آتش می تواند آن را روشن نگه دارد.
7- افغانستان در اين دوره از تاريخ خود گرفتار مصيبتهاي فراواني است، چگونه ميتوان از آثار و انديشههاي مولانا براي كاهش رنج و دردهاي مردم اين كشور بهره گرفت؟
انديشههاي مولانا چنان امروزي و چنان مطابق دردها و رنجهاي بشريت اين عصر ساخته شده كه انگار نسخهاي است كه براي ما نوشته شده است. افسوس كه ما اين نسخه را يا نميشناسيم و يا به كار نميگيريم.
مولانا در مثنوي، داستاني را ميپردازد كه معروف است به داستان موسي و شبان؛ در اين داستان چوپاني كه خدا را عاشقانه دوست دارد، اما به زبان و بيان خودش ياد و عبادت ميكند، مورد ملامت حضرت موسي قرار ميگيرد:
ديد موسي يك شباني را به راه كو همي گفت: اي خدا و اي اله
تو كجايي تا شوم من چاكرت چارقت دوزم كنم شانه سرت
گفت موسي: هاي بس مدبر شدي خود مسلمان ناشده، كافر شدي
اين چه ژاژ است و چه كفر است و فشار؟ پنبهاي اندر دهان خود فشار
چوپان با نوميدي راه خود را ميگيرد و ميرود؛ اما از جانب خداوند به موسي خطاب ميشود و او را مورد ملامت قرار ميدهد:
وحي آمد سوي موسي از خدا بنده ما را ز ما كردي جدا
تو براي وصل كردن آمدي ني براي فصل كردن آمدي!
هركسي را سيرتي بنهادهام هركسي را اصطلاحي دادهام
يك مشكل عمده در جامعه ما اين است كه در مورد مسايل ديني و مذهبي، زباني و نژادي، بسيار سختگير و مطلق انديش هستيم؛ فكر ميكنيم كه دين و مذهبي كه خداوند فرستاده عينا همان چيزي است كه ما ميفهميم و به زبان خود بيان ميكنيم. اما مولانا با عنايت به داستاني كه اشاره كردم ميگويد: تعصب ورزيدن در مسايل ديني و مذهبي و نيز مسايل قومي و نژادي و زباني غلط و نادرست است؛ زيرا خداوند از ذهن و معرفت ما و از شناخت ما بسيار بزرگتر است. اگر بگوييم خدا، دين و مذهب دقيقا همان چيزي است كه ما ميفهميم به يقين كه خدا و دين را خرد كردهايم. تساهل و تسامح و ديگران را در حقيقتي كه ما قبول داريم شريك كردن كاري است كه مورد پسند خداوند است. زيرا تواناييهاي ما براي شناخت خدا و هرپديده بزرگ ديگري بسيار محدود است؛ با اين محدوديت چگونه ميتوانيم ديگران را به باطل بودن و ناحق بودن نسبت بدهيم؟
باز داستان ديگري از مثنوي به ياد ميآورم كه تعدادي آدم، فيلي را در خانه تاريك ميبينند و هركدام آن را به شكلي معرفي ميكنند؛ يكي ميگويد: فيل مانند خرطوم است؛ ديگري ميگويد: فيل مانند ستون است و ديگري ميگويد: فيل مانند يك تپه است و ... به اين دليل كه آنها نتوانستهاند تمام فيل را ببينند؛ يك قسمتي از فيل را ديدهاند و فكر كرده اند كه فيل همين است. به خاطر اين كه ابزارهاي شناخت ما از حقيقت ضعيف است، هميشه ما بخشي از حقيقت را ميبينيم و فكر مي كنيم كه همه حقيقت را ديدهايم. دیگر تساهل و تسامح و خویشتن داری را از یاد می بريم و چشم واقعیت بینمان کور می شود.
يكي از نسخههاي كه مولانا براي ما ميدهد عشق ورزيدن و دوست داشتن است. دوست داشتن و دوست داشته شدن يكي از نيازهاي رواني انسان است. در سايه دوست داشتن ديگران بسياري از تنگنظريها و تعصبات و سختگيريها و خشونتها از بين ميرود و جايش را محبت ميگيرد:
به نظر مولانا تنها عشق است که می تواند انسان را به سعه صدر و فراخی نظرگاه برساند:
آن طرف که عشق می افزود درد بوحنیفه و شافعی درسی نکرد
سخت تر شد بند من، از پند تو عشق را نشناخت دانشمند تو
سخن مولانا كه در این زمینه می تواند بسیار راه گشا باشد و به کار جنگ ها و تعصّبات و تنگ نظری های که در حال حاضر كشور ما را رنج می دهد بیاید این است:
کفر و ایمان نیست، آن جایی که اوست زآن که او مغز است وین دو رنگ و پوست
پیش بی حد، هرچه محدود است لاست کلّ شیئ غیروجه الله فناست
و اما آب سردی مولانا برای آتش جنگ ها و تعصّبات و تفاخرات این است:
سخت گیری و تعصّب خامی است تا جنینی کار خون آشامی است
چنان که اشاره شد، قوای حسّی و وسایل شناخت انسان ضعیف و محدود است. مثلا تصور ما انسان ها از خدا متفاوت است. هرکدام از ما همان خدایی را می پرستیم که می توانیم تصور بکنیم. و سپس خدای را که دیگران تصور کرده اند و می پرستند، نفی می کنیم و با آن به ستیزه بر می خیزیم. چه بسیار جنگ ها و رنج ها که از همین تصورات محدود به وجود می آید. مرز کشی ها شروع می شود و دیوارهای تعصّب و تصلّب ایجاد می گردد. اختلاف در میان ادیان گوناگون بر سر تعریف خالق هستی، مشاجرات مذاهب مختلف بر سر فرعیّات خدا شناسی مانند این که خدا هیچ گاه دیده می شود یا نه، مسلمان گناه کار همیشه در جهنم عذاب خواهد بود یانه؟ و امثال این موضوعات و تعصّب و سخت گیری بر سر آن ها و نظر خود را، سخن اول و آخر پنداشتن باعث دشمنی ها و کینه ها و رنج های بسیار شده است که به هیچ کدام آن ها خدا راضی نیست و با هیچ توجیه و استدلال ما آن ها را نمی پسندد:
همچنان که هرکسی در معرفت می کند موصوف غیبی را صفت
فلسفی از نوع دیگر کرده شرح باحثی مر گفت او را کرده جَرح
وآن دگر در هردو طعنه می زند وآن دگر از زرق جانی می کند
هریک از ره، این نشان ها زان دهند تا گمان آید که ایشان زان ده اند
حق و باطل وجود دارد اما معیار آن دو چیست؟ با کدام ویژگی ها باید آن ها را شناخت و چه کسانی صلاحیت آن را دارند که مرزهای بین حق و باطل را ترسیم کنند؟ از نظر مولانا باطل در سایه حق زندگی می کند. آفتاب حق بر او می تابد که دیده می شود. و گر نه باطل بدون آفتاب حق وجود ندارد. از نظر او برخی سخت گیری ها و تنگ نظری ها باعث محدودیت حوزه زندگی حق و گسترش حوزه باطل می گردد و باطل را از سایه در می آورد:
این حقیقت دان، نه حق اند این همه نی به کلّی گمرهانند این رمه
زان که بی حق، باطلی ناید پدید قلب را ابله به بوی زر خرید
گر نبودی در جهان نقدی روان قلب ها را خرج کردن کی توان ؟!
پس مگو: کین جمله دَم ها باطلند باطلان، بر بوی حق دام دلند
پس مگو: جمله خیال است و ضلال بی حقیقت نیست در عالم خیال
پس بود کالا شناسی سخت سهل چون که جیبی نیست، چه نا اهل و اهل!
حق شب قدر است، در شب ها نهان تا کند جان، هرشبی را امتحان مثنوی2/2933-2936
جان سخن مولانا این است که در شناخت حق و باطل باید خویشتن دار بود و از قضاوتهای شتاب زده دوری کرد:
آن که گوید جمله حق اند، احمقی است وآن که گوید جمله باطل، او شقی است
صحبت اندكي به درازا كشيد. حسن ختام اين سخنان را نيز از مولانا ميآوريم كه بلند و شيرين تر از سخن او يافت مينشود:
مثنوی ما دکان وحدت است غیر واحد هر چه بینی آن بت است
هر دکانی راست بازار دگر مثنوی، دکان فقر است ای پدر
وحدت اندر وحدت است این مثنوی از سمک رو تا سماک ای معنوی
تفرقه برخیزد و شرک و دُوِی وحدت است اندر وجود معنوی
- چرا جهان مدرن و حتي پست مدرن امروزه به مولانا و پيامهاي عرفاني او روي آورده است، مولانا براي انسان تشنه عصرما چه سخني براي گفتن دارد؟
انسان چه مدرن يا غير مدرن به معنويت احساس نياز ميكند؛ اين معنويت در يكي دو قرن گذشته به ويژه در اروپا و امريكا كم رنگ شده بود و بسياري احساس ميكردند كه خردجمعي و عقل گرايي و پيشرفت دانش و شاخههاي گوناگون علم ميتواند جاي معنويت برخاسته از آسمان را بگيرد. اما در يك قرن گذشته دانشمندان و خردورزان آن جوامع به اين نتيجه رسيدند كه معنويتي برخاسته از دين و اخلاق را تنها خود آن معنويت ميتواند پر كند. به همين دليل اين احساس نياز جديتر شد اما انسان مدرن ميخواهد از معنويتي برخوردار باشد كه با لذتها و كامرواييها و زندگي مدرن او سازگار باشد. بين او و لذتهاي زندگيش مرز ايجاد نكند.
ادامه مطلب
نردبان آفتاب منتشر شد
(متن زیر معرفی مختصری است از این کتاب که به تازگی روانه بازار شده است.)
نردبان آفتاب؛ درخور مثنوی مولانا
نام: نردبان آفتاب (بازنویسی داستان های مثنوی معنوی مولانا)
نویسنده: سیداسحاق شجاعی
جلد: دفتر سوم
ناشر: بنیاد پژوهشهای اسلامی ، مشهد، سال 1390 شمسی
تعداد: 2000 نسخه، 300 صفحه، قیمت 3600 تومان
مثنوی معنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی یکی از آثار ماندگار جهانی است که با گذشت بیش از هفت قرن از عمرش، از گزند باد و باران آسیبی ندیده است. بهتر است گفته شود که این اثر عظیم جاودانه، روز به روز بر رونق و شهرتش افزوده شده تا جایی که اکنون به بیشترین زبان های زنده دنیا ترجمه و بیشتر مردمان این کرۀ خاکی اندک آشنایی با آن یافته و به اندازه توان و علاقۀ خود از آن بهره برده اند. در یکی دو دهه اخیر از این کتاب در غرب یعنی امریکا و اروپا بیش از شرق استقبال شده است. نسخه های فراوانی از آن به فروش رفته و در چند سال پرفروش ترین کتاب سال امریکا بوده است.
مولانا در این کتاب به سبک کتاب های آسمانی مانند قرآن کریم معارف و اندیشه های بشری خود را در قالب قصه بیان کرده است. در مثنوی بیش از 300 قصۀ کوتاه و بلند پرداخت شده است. قصه های که بار معنایی کلانی را در خود جای داده اند و به صورت مستقیم و غیر مستقیم آن ها را به خواننده مشتاق خود انتقال می دهد. این داستان ها دارای دو جنبۀ محتوایی و ساختاری می باشند؛ به لحاظ محتوا، اندیشه های بلند و عارفانۀ مولانا را در خود جای داده است. چنان که اشارات بسیاری به آیات قرآن، روایات نبوی و علوی، داستان های پیامبران، اساطیر و داستان های گذشته، اندیشه های فلسفی و عرفانی و ارزش های اخلاقی و انسانی نیز دارد.
اما جنبۀ دیگر این داستان ها ساختار ادبی و زیبایی شناسانه ای آن هاست. از این نظر دو نکته قابل اشاره می باشد: اول این که در زمان مولانا، داستان نویسی به معنای امروزی آن هنوز ایجاد نشده بود و با این که داستان های مثنوی بهترین و هنری ترین داستان های آن دوره می باشد اما با داستان های هنری امروزی تفاوت های بسیاری دارد. دوم این که مولانا به معنای فنی سخن داستان نویس نیست و به قصد پدید آوردن داستان لب به سخن نگشوده است. برای مولانا رساندن بلیغ پیام و سخن خود به مخاطب اصل اساسی می باشد؛ با همین هدف او برای رساندن بهتر پیام خود به مخاطب، قالب قصه را انتخاب کرده است. خود به خواننده قصه های مثنوی می گوید که صورت قصه تو را در چنگ خود نگیرد که از پیام آن غافل بمانی؛ فرع را بگیری و اصل و هدف را رها کنی، به جای مظروف، ظرف تو را مشغول نکند:
ای برادر قصه چون پیمانه ای است معنی اندر وی بساط دانه ای است
دانه ای معنی بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
داستان های مثنوی به دلیل این که دارای سبک کهن است از یک طرف و بار معنایی سنگین از جانب دیگر، برای خواننده امروزی نیاز به بازنویسی و حتی بازسازی دارد. با درک همین نیاز، داستان های مثنوی بار بار توسط نویسندگان و صاحب نظران بازنویسی شده است؛ گاهی برای بزرگ سالان و گاهی برای جوانان یا نوجوانان.
این بار سید اسحاق شجاعی که خود داستان نویس و دارای مطالعات و تجربیات بسیاری در ادبیات داستانی معاصر و ادبیات کلاسیک فارسی است دست به بازنویسی داستان های مثنوی زده است و نام آن را گذاشته «نردبان آفتاب». از این کتاب تا کنون سه دفتر انتشار یافته است. این سه دفتر بازنویسی حدود هفتاد داستان مثنوی را در بر می گیرد. هر دفتر نردبان آفتاب، به بازنویسی یکی از دفترهای شش گانه مثنوی اختصاص داده شده است.
چند روز پیش به طور تصادفی به دفتر سوم آن که ظاهرا اواخر سال گذشته انتشار یافته است دست یافتم. مقدمه جامع و زیبای آن را و نیز چند مورد از داستان های کتاب را خواندم. مرا خوش آمد و دست به قلم شدم و این یادداشت را نوشتم. شاید هنوز کسانی باشند که مانند بنده از این کتاب خوب بی خبر مانده باشند و این یادداشت به عنوان یک گزارش به کارشان بیاید.
جعفر محمدی
(مصاحبه سید اسحاق شجاعی با ماهنامه برگ در کابل- قسمت دوم)
4- انگيزه شما از بازنويسي داستان هاي مثنوي آن هم به نثر چه بوده است و فكر ميكنيد چه استفادهاي ميتوان از آن كرد؟
چنانكه اشاره كردم مثنوي كتابي معمولي و عادي نيست؛ يك اثر بيبديل و بيمانند است. اثري كه ميتواند يك جامعه را از رنجهاي بسيار اخلاقي و رفتاري نجات دهد و فساد را تبديل به فلاح و رستگاري نمايد. به اين دليل كه در آن والاترين انديشههاي انساني، اخلاقي و عرفاني و قرآني نهفته است كه با زبان و بيان هنرمندانه و بسيار پخته و محكم و سنجيده بيان شده است. مثنوي خود يك مكتب جامع انساني است كه شالوده يك زندگي ايدهآل و مطلوب را طراحي كرده است. بزرگان دانش و عرفان، مثنوي را بزرگترين اثر در جهان پس از كتابهاي آسماني خواندهاند. اما با تأسف جوامعي مانند افغانستان كه مثنوي برخاسته از متن فرهنگ آن است و مولانا خود در سرزمين و خانه آنها به دنيا آمده، با مثنوي و ديگر آثار و انديشههاي مولانا آشنا نيستند. اين عدم آشنايي دلايل گوناگوني دارد كه به برخي از آن ها كه به موضوع ارتباط دارد اشاره مي كنم:
مولانا داستان نويس به معنايي كه امروزه ما مي فهميم نيست و براي داستان به عنوان داستان ارزشي قايل نميباشد؛ او داستان را براي ارائه انديشههاي خود ميآورد؛ داستان براي مولانا يك وسيله است كه بتواند براي قشرهاي كم سوادتر، نكتههاي بديع و انديشههاي بلند خود را انتقال دهد؛ اصل براي او معني است كه داستان قشر و پوسته آن است. چنان كه خود ميگويد:
ادامه مطلب
(مصاحبه سید اسحاق شجاعی با ماهنامه برگ در کابل)
فشرده زندگي
سیداسحاق شجاعی در سال1340ش در ولسوالی بلخابِ ولایت سرپل به دنیا آمد. فوق لیسانس دارد و بیش از بیست سال است که در عرصه های ادبیات، فرهنگ، پژوهش و مطبوعات قلم میزند. نتیجة تلاشهای وی انتشار بیش از صد مقالۀ پژوهشی، ادبی، دینی و فرهنگی در مطبوعات، بیش از ده عنوان کتاب، همکاری پژوهشی با برخی نهادهای فرهنگی و پژوهشی، کسب رتبه و تقدیرنامه از مراکز و نهادهای مختلف میباشد.
ویرایش تعدادی کتاب و پایاننامه و ادارة کلاسهای مقاله نویسی و داستاننویسی و حضور یافتن با قدم و قلم در نهضت مردم مسلمان افغانستان از دیگر فعالیتهای وی به حساب میآید.
شجاعی از پیشگامان داستاننویسی مهاجرت در ایران است و در آموزش و تربیت نویسندگان جوان مهاجر سهم عمده دارد. وی در تأسیس برخی نهادهای فرهنگی و ادبی سهم داشته و مسؤولیت های اجرایی نیز بر عهده گرفته است.
خلاصۀ فعالیت های ادبی، پژوهشی و مطبوعاتی شجاعی از این قرار است:
الف) مطبوعات: 1- سردبیری ماهنامه امین؛ 2- سردبیری هفته نامه اندیشهنو؛ 3- صاحب امتیاز و عضو تحریریه فصلنامه پیامبر؛ 4- عضویت در هیئت تحریریه اقتدار ملی؛ 4- مدیر مسوول هفته نامه عصرنو؛
ب) کتابهای چاپشده و زیر چاپ:
1- مهاجران فصلدلتنگی(مجموعه داستان، 1375) 2- برف و نقشهای روی دیوار(مجموعه داستان، 1376) 3- سالهای برزخ و باد(مجموعه داستان،1377) 4- ستاره شب دیجور(یادنامه علامه بلخی، 1383) 5- ستارة سوخته(مجموعه داستان، 1384) 6- میراث شهرزاد در افغانستان(داستان و پژوهش، 1385) 7-سپیدارهای گمشده(مجموعه داستان، 1386) 8- نردبان آفتاب، ج1(بازنویسی داستانهای مثنوی، 1386) 9- نردبان آفتاب، ج2 (1387) 10- نردبان آفتاب، ج3 (1389) 11-سعادت گمشده(1389) 12- تأثیرات قرآن بر محتوا و ساختار مثنوی(زیر چاپ) 13-نردبان آفتاب، ج4 (آماده چاپ) 14- زندگی و مبارزات امام یحیی(دردست پژوهش)
نردبان آفتاب
(گفتوگو با سيداسحاق شجاعي درباره آثار و انديشههاي مولانا)
1- شما در چند سال اخير درباره داستانهاي مثنوي كار كرده و آن ها را به نثر تبديل كرده ايد؛ اين آثار در چند جلد است و در كدام مراحل كار قرار دارد و چند جلد آن چاپ شده و چند جلد آن مانده است؟ توضيحاتي درباره اين كار اگر بدهيد خوب است.
ادامه مطلب
موضوع ایجاد پایگاه های نظامی دایمی امریکا در افغانستان به رغم سکوت معنا دار دولت، آرام آرام به گفتمان روز در رسانه ها و محافل سیاسی و مردمی در کشور تبدیل شده است. امریکا پایگاه های نظامی دایمی ایجاد می کند یا نه و این که اگر چنین پایگاه های ایجاد شود و حضور نظامی امریکا در افغانستان دایمی و یا دراز مدت شود کدام نتایج و پیامدهای نیک و بد را می تواند برای کشور ما داشته باشد. این موضوع به صورت گسترده و جدی در محافل سیاسی و در رسانه های دیداری و شنیداری و چاپی مطرح شده است. برخی از شخصیت های سیاسی و رجال کشوری نیز در این مورد به اظهار نظر پرداخته به مخالفت و یا موافقت با این موضوع سخن گفته اند. مثلا اسماعیل خان وزیر آب و برق از اولین کسانی بود که به حیث یک چهره جهادی با ایجاد پایگاه نظامی امریکا در افغانستان مخالفت کرد اما به گفته برخی رسانه ها وزیر دفاع جنرال وردک موافقت خود را با این موضوع اعلام داشت.
ادامه مطلب
یکی از کتاب های ارزشمندی که اخیرا به زیور چاپ آراسته شده و در اختیار علاقه مندان به کتاب قرار گرفته است کتابی است به نام «سعادت گمشده» با عنوان فرعی سیره رفتاری پیامبر اکرم(ص) این کتاب در 175 صفحه و با قطع رقعی و طرح جلد مقبول و دیزاین زیبا توسط ناشری به نام مرندیز در شهر مشهد جمهوری اسلامی ایران در تیراژ دو هزار نسخه چاپ شده است.
نویسنده کتاب سیداسحاق شجاعی از نویسندگان و پژوهشگران کشور است که تا کنون بیش از ده عنوان کتاب ادبی و عرفانی و ده ها مقاله از او چاپ و انتشار یافته است. ناشر، کارنامه ادبی نویسنده کتاب را در پشت جلد انعکاس داده است که به اضافه نوشتن ده عنوان کتاب، مقالات بسیاری از او در نشریات چاپ شده و مسوولیت چندین نشریه را نیز به عهده داشته است.
کتاب سعادت گمشده از یک مقدمه و بیست و یک فصل تشکیل شده است که شامل بسیاری از موضوعات اخلاقی و ارزشی می گردد؛ برخی عناوین این فصل ها از این قرار است: سیمای رسول خدا در قرآن کریم، کلیات رفتار و گفتار پیامبر اکرم، عزت نفس و آزادگی، مهربانی و مهرورزی، مردم داری و مردم دوستی، صبر و بردباری، گذشت و فداکاری، آسان گیری به مردم، عدالت خواهی و حق طلبی،حکومت و سیاست، محبت و مهربانی به کودکان، سخاوت و بخشندگی، همسایه و همسایه داری، سرانجام اندیشی و دانش طلبی، شوخی و خنده، نظافت، بهداشت و زیبایی و ...
ادامه مطلب
دموکراسی به معنای تعیین سرنوشت هرانسانی توسط خودش و به رسمیت شناختن اراده و خواست فردی، برخاسته از فطرت انسان ها می باشد. دموکراسی با این تعریف کلی گرچه ماحصل فرهنگ نوظهور غرب است اما مایه های اصلی انسانی آن در فرهنگ اسلامی نیز وجود دارد. امروزه ملت های جهان با تمام گوناگونی سلیقه ها و انتخاب های خودشان، دموکراسی را به حیث روش اداره جامعه پذیرفته اند.
افغانستان در طول تاریخ خود هیچگاه با دموکراسی آشنا نبوده و همیشه با حکومت های استبدادی مطلقه اداره شده است. تنها در ده سال اخیر و در پی مبارزات و مجاهدات مردم و آمدن غربی ها به این کشور سخن از دموکراسی زده شد و رهبران سیاسی ما با دموکراسی گفتن های خود دهن مردم را شیرین کردند.
ادامه مطلب
انتخابات 27 سنبله ولسی جرگه که دو ماه پیش از این برگزار شد، اکنون در آخرین روزهای اعلام نتایج نهایی خودش رسیده و مردم انتظار می کشند تا نتایج آرای را که در صندوق ها انداخته اند، از صندوق ها برآید و نمایندگان واقعی شان که بیشترین آرای مردم را با خود دارد راهی پارلمان شوند؛ در چنین شرایط و توقعات است که اکنون این انتخابات در هاله ای از موضوعات و حوادث و بحران ها پیچیده شده است. در این نوشته کوتاه می خواهیم به برخی از این حوادث و بحران ها اشاره داشته باشیم.
ادامه مطلب
(نوشتار زیر ، عینا از سایت ایرانی عصر ایران ، نقل می گردد)
در حالی که شمارش معکوس برای اجرای طرح هدفمندی یارانه ها از مدت ها پیش آغاز شده و هر آن احتمال قطع یارانه های سوختی و دیگر یارانه های کالاهای مصرفی وجود دارد ، نگرانی قریب به 2 میلیون نفر از شهروندان افغانی ساکن ایران که در خط مقدم تاثیر پذیری از قطع یارانه های دولتی هستند ، روز افزون شده است .
"احمد" کارگر افغانی بخش مسکن که در ساختمانی در حال ساخت در شرق تهران کار می کند ، می گوید که وی به شدت نگران تاثیرات طرح هدفمندی یارانه ها روی زندگی خود در ایران است.
وی می افزاید که این تنها او نیست که از قطع یارانه های دولتی نگران است و تقریبا تمامی هم میهنان او که در ایران مشغول به کار هستند همین نگرانی او را دارند .
ادامه مطلب
جشن باستانی مهرگان که چند سال است با تلاش خانه داستان بلخ و حمایت مادی داستان نویسی کشور زلمی باباکوهی در مزار شریف برگزار می شود، امسال نیز در نوزدهم میزان در یکی از چایخانه های سنتی شهر مزارشریف با حضور ده ها تن از فرهنگیان، نویسندگان، شاعران، روزنامه نگاران، استادان دانشگاه بلخ و دیگر علاقه مندان با شکوه تمام دایر گردید. پس از آن که برنامه توسط سهراب سیرت اعلام گردید، استاد برزین مهر از استادان دانشمند دانشگاه بلخ در مورد معانی مهرگان و سابقه تاریخی آن و نیز جایگاه اهمیت آن در فرهنگ باستان سخن گفت.
زلمی باباکوهی داستان نویس مقیم کانادا سخنران بعدی این محفل ادبی و فرهنگی بود که درباره تساهل و تسامح و همگرایی فرهنگی و همپذیری های اجتماعی سخن گفت. شعرخوانی دختران جوان برنامه بعدی بود. آن گاه محمدامین محمدی داستان نویس جوان، داستان کوتاهی از خود را به خوانش گرفت.
سرانجام برندگان مسابقه داستان نویسی جشن مهرگان توسط تقی واحدی اعلام شد، نفر اول عبدالواحد رفیعی، نفر دوم سید علی موسوی و نفر سوم محمدامین محمدی. داوری این مسابقه را زلمی باباکوهی، سیداسحاق شجاعی و تقی واحدی انجام داده بودند. سرانجام جوایز برندگان توسط استادان دانشگاه و فرهنگیان به نام بلخ صالح محمد خلیق، استاد محمد عمر فرزاد، استادبرزین مهر، سیداسحاق شجاعی، زلمی باباکوهی و فیاض مهرآیین اهدا گردید.
را در خود دیده است که ادعای رهبری این کشور و خدمت به مردم و این
سرزمین راداشته است؛ ازپادشاهان و زمامداران تا رهبران مذهبی و
رجال سیاسی و تافرماندهان نظامی. خصوصا در سه دهه اخیر که دوره
جهاد و مبارزه مردم با تجاوزات خارجی بود، عناصر زیادی با ادعای خدمت
به وطن و نجات مردم ازمنجلاب فقر و بی سوادی وعقب ماندگی به میدان
آمدند. اما تحقیقا می توان گفت هیچ کدام نتوانستند خصوصیات علامه سید
ا سماعیل بلخی را به نمایش بگذارند.
ادامه مطلب
مدتی این مثنوی تأخیر شد مهلتی بایست تا خون شیر شد
سروران و دوستانی که موضوعات پرداخته شده توسط این قلم را پیگیر بوده اند، می دانند که این قلم، پیش از این تعدادی از آثار ارزشمند زبان و ادب فارسی و گاهی کمی گسترده تر کتاب های مربوط به فرهنگ و تاریخ فارسی دری را به طور کوتاه در همین صفحه معرفی کرده است. کتاب های چون مثنوی معنوی مولانا، چهارمقاله نظامی عروضی، گلستان و بوستان شیخ مصلح الدین سعدی، سفرنامه ناصرخسرو بلخی، فیه ما فیه مولانا، مکاتیب فارسی امام محمد غزالی، تاریخ بیهقی و برخی آثار دیگر.
ادامه مطلب
نزديك به ده سال است كه مناطق جنوب، جنوب غربي، جنوب شرقي و برخي از مناطق ديگر كشورمان در آتش جنگهاي كه طالبان شعلهور ساختهاند ميسوزد. همسايه جنوبي كشور ما با حمايت همه جانبه از گروههاي طالبان، القاعده و تندروان پاكستاني سپاه صحابه و لشكر طيبه مستقيما در اين جنگ تيل ميريزد و برخي ديگر از كشورهاي همسايه ما نيز هيزم اين جنگها را فراهم ميكنند.
در اين سالها اما ديگر مناطق كشور به ويژه صفحات شمال به دليل تركيب قومي خاص خود از صحنه درگيري به دور بوده و از جمله مناطق امن و به دور از جنگ به حساب ميآمده است. صلح و امنيت در ساحات شمال، شمال شرق و شمال غرب كشور، اين فرصت را براي اين مناطق فراهم كرد كه مردم اين مناطق بتوانند در صلح و آرامش زندگي كرده، معارف، دانشگاهها، زراعت و مالداري و ديگر فعاليت خود را ادامه دهند. علاوه براين كه اين مناطق در انظار جهانيان، از جمله مناطق آرام و مردم آنها صلح طلب و متمدن به حساب آمده برخي از امكانات و كمكهاي بين المللي را نيز به سوي خود جذب كرده اند.
ادامه مطلب
اين هفته 28 اسد سالروز استقلال كشور عزيزمان را پشت سر گذاشتيم. ضمن تبريك اين روز خجسته و مهم به ملت سربلند كشور، مي خواهيم تأملي هم داشته باشيم به پديده استقلال در كشور خودمان.
حادثه 28 اسد 1298 خورشيدي كه در آن مردان سلحشور و فداكار وطن، يعني پدران ما با اهداي جان و دادن خون خود، اردوي استعمار پير انگليس را از كشور عزيزمان بيرون كردند و استقلال و آزادي اين سرزمين را به دست آوردند براي ما مغتنم و عزيز است. اين روز فرخنده، یاد آور خاطرهء تابناک و دلپذیر ایثار، فداکاری، رشادت و از خودگذری انسانهای آزاده و قهرمانی میباشد که با شهامت و رادمردی و با هدف حفظ ناموس وطن، مرگ با سعادت را بر زندگی در خفت و ذلت ترجیح دادند و با قدم های استوار و دلهای سرشار از عشق به وطن و آزادی، در مقابل دشمن دیرینهء کشور قد علم نموده و افتخار کسب استقلال سیاسی کشور را از آن خود ساخته و با خط زرین در صفحات تاریخ پربار مبارزات آزادیخواهانهء جهان به ثبت رساندند.
ادامه مطلب
آدم قدرتمند از خود بیگانه است. او تمام وجود خود را وقف افزایش قدرت خود می کند؛ تا جایی که خود نیز تبدیل به ابزاری می شود كه زمامش در اختیار قدرت است ، به هرجا که بخواهد او را می برد.
فرد قدرتمند از همه چیز غافل میشود و این غفلت از خود او شروع میشود و آرام آرام به همه کس و همه جا می رسد. او دیگر خود را نمی بیند، خود را نمی شناسد. جایگاه خود را در جهان و در جامعه تشخیص نمی دهد. دقیقا او کسی میشود که در زبان عامیانه دیوانه قدرت می گویند. کلمه دیوانه وضعیت او را به خوبی بیان می کند.
غرور، خود برتر بینی، خود خواهی و زندگی با توهم از پیامدهای اولیه قدرت طلبی است. قدرتمند تا چشم باز میکند، خود را می بیند و در واقع نه خود را که قدرت را میبیند. او تبدیل به قدرت شده. دیگر نه اراده ای دارد، نه احساس و عاطفه انسانی در او مانده و نه توان دیدن خود و دیگران را . او چنان میاندیشد، احساس میکند و وارد میدان عمل میشود که قدرت میخواهد و قدرت هم که همواره خواهان تراکم و افزایش است. قدرت موجودیت و داوم و بقای خود را در افزایش روز افزون خود و نابودی دیگران می بیند. اين معناي قدرت است.
ادامه مطلب
